روزی که یامبر گرامی اسلام در هنگام بازگشت از مراسم حج در منطقه غدیر خم حجاج را جمع نموده دست علی ابن ابی طالب را بالا برد و ندا در داد من کنت مولاه فهذا علی مولاه الاهم وال من والاه و عاد من عاداه و به این ترتیب جانشین بعد از خود را تعیین نمود تا مسلمانان بعد از رحلت وی دچار تشتت و راکندگی نشوند
در حال حاضر در کابل بيش از صد مگاوات برق مصرف می شود و اين شهر به منظور تامين انرژی برق، به ۷۵ مگاوات ديگر در شبانه روز نياز دارد.
يکی از زيان های که جنگ های دراز مدت به افغانستان وارد کرد، تخريب بيشتر دستگاه های توليد انرژی برق بود؛ حتی خطوط انتقال برق نيز در اثر جنگ های ميان گروهی در افغانستان ويران شد.
وزارت انرژی و آب افغانستان تا حال توانسته بندهای برق آبی "نغلو" و "سروبی"، واقع در ۴۰ کيلومتری شرق کابل و شماری از خطوط انتقال برق در مسير اين بندها تا کابل را بازسازی کند.
همچنين ظرف سال جاری، برای اولين بار پس از سالهای جنگ، مناطق غربی شهر کابل قسما از انرژی برق بهره مند شدند که اينها از جمله دست آوردهای وزارت انرژی و برق افغانستان خوانده می شود.
ولی با آن هم، در حال حاضر انرژی برق در کابل، پايتخت، به شکل نوبتی و يک شب در ميان، تنها برای کمتر از ۶ ساعت ارايه می شود.
اين موضوع سبب شده است بيشتر شهروندان کابل، از اين شهر به عنوان "يگانه پايتخت تاريک جهان" ياد کنند.
در جهان سوم و به ویژه افغانستان بسیاری از مردم که روستایی و دو.ر افتاده اند، نسل اندر نسلبا زندگی آمیخته با فقر سازش برقرار کرده اندو قبول وضع موجود را جانشین تلاش و مبارزه با آن.
هیچ چیز بیبشتر از فقدان و غیبت امید و آرزو برای گریز از فقر و همچنین فقدان کوشش و تلاش در جهت آن به این تعادل کمک نمیکند . در جوامع روستایی فقیر وجود چنین آرزوها و امیدهایی با یکی از عمقترین و مشخصترین عناصر رفتار بشری در تعارض قرار میگرد. این عنصر عبارت است از خودداری از مبارزه علیه غیر ممکنها تمایل و ترجیح به تسلیم و واماندگی و ثبات در زندگی
ماهیت فقر عمومی صص2-61
اعتدال و ميانهروي از اصول مسلم و خدشهناپذير دين است و در هر امري بايد رعايت شود، بر مبناي اين اصل، رشد افسارگسيخته و بيروية جمعيت و رشد منفي آن هردو مضراند، رشد جمعيت بايد بتواند، نيروي انساني مورد نياز جامعه را تأمين كند و نسل انسان را از خطر انقراض و نابودي برهاند، در اين راستا كيفيت جمعيت جايگاه خاص دارد، از اين رو است كه در بسياري از رهنمودهاي مثبت جمعيتي كميت با ويژگي خاص همراه است و بر تربيت و صلاح فرزند تأكيد شده است.
جامعهي اسلامي جمعيتي ميطلبد كه زيبندهي آن باشد، يعني انسانهاي خداپرست، فرزانه، خردمند، انديشمند و آگاه، عدالت محور، متعهد و منظم، متخصص و ماهر در كارهاي زندگي و خود اتكاء . روشن است كه با رشد بيرويه و غير مسئولانهي جمعيت، پرورش انسانهاي رشديافته، فرهيخته و قانونگرا غير عملي است. دين اسلام، انسان را در برابر همه چيز (هر نوع كردار و رفتار...) مسئول ميداند و هشدار ميدهد كه هر اقدامي بايد آگاهانه صورت گيرد، در موضوع جمعيت بايد انسان بداند چه ميكند، پيامدهاي توليد مثل و رشد افراطي جمعيت را در نظر آورد و با توجه به امكانات، آينده نگرانه و عاقبت انديشانه تصميمگيري كند.
در اين راستا لازم است خود را از گرداب تعصبات قومي- فاميلي برهاند، و بداند كه مسئوليت انسان تنها در زادوولد و توليد مثل خلاصه نميشود، به فرزند به عنوان ابزار سلطه و زورگويي به ديگران و راهي براي كسب درآمد و رفاه اقتصادي نبايد نگريست. اين كه پسر فرزند واقعي است و بر دختر برتري دارد، يك باور غلط است، و آرزوي داشتن يك پسر نبايد انسان را به زاد و ولد بيرويه وادارد. تكثير نسل مانند هر پديدة ديگر در زندگي، نيازمند شناخت زمانه و آگاهي نسبت به مشكلات و مسايل زمان است و آمادگيها ميطلبد. بايد اندرزها و هشدارهاي ناشي از بحران جمعيت را به گوش جان پذيرفت و با عبرت از آنچه تا كنون تحقق يافته و آسيبهاي كه از اين ناحيه آدمي ديدهاست و خطرهاي كه او را تهديد ميكند، در حفظ آنچه باقي مانده است كوشيد.[1] حضرت علي(ع) ميفرمايد: « قلة العيال احد اليسارين»[2] يعني كمي افراد تحت تكفل يكي از دو آساني(راحتي و رفاه اقتصادي) است [يكي داشتن مال و ديگري قلت عيال]. و امام صادق(ع) در اين باره ميفرمايد: «هلك صاحب العيال»[3] يعني در هلاكت افتد آن كه عيالمند است.
از امام صادق(ع) روايتي است كه يك روز يكي از دوستان امام(ع) كه مرد صيادي بود خدمت امام(ع) رسيد، امام(ع) از تجربة صيادي پرسيد، صياد در جواب گفت: تجربهي جالبي دارم و آن اين كه به نظر من مرغها و حيواناتي كه بچه دارند، تجربه نشان ميدهد كه اينها بيشتر به دام ميافتند، اينها براي نان پيدا كردن به هر دري ميزنند و با بياحتياطي خودشان را در خطر مياندازند و صيد ميشوند، امام(ع) وقتي آن قضيه را شنيد، سهبار فرمودند: «هلك صاحب العيال»[4] عيالمند فقير در معرض هلاك است، و ازينگونه فراوان است[5]
در مقابل روايتي داريم كه در آن از تكثير جمعيت استقبال شده و در آنجايي كه تشويق به ازدواج شده پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموده است: «تناكحوا و تناسلوا تكثروا اني اباهي بكم الامم يوم القيامة حتي بالسقط»[6] ازدواج كنيد تا نسل شما فزوني گيرد كه من با فزوني جمعيت شما حتي به فرزندان سقط شده در قيامت به ديگر امتها مباهات ميكنم. و امام صادق(ع) از پيامبر(ص) روايت ميكند، كه حضرت فرمودند: «اكثروا الولد اكاثر بكم الامم غدا»[7] فرزند را زياد كنيد، در فردا[ي قيامت] من به شما بر ديگر امتها به خود ميبالم.
همينطور اقتصاددانان در مورد رشد جمعيت و نقش آن در توسعة اقتصادي- اجتماعي، ديدگاههاي متفاوتي دارند، جمعي بر اين باور اند كه رشد متناسب جمعيت نقش مهمي در توسعهيافتگي دارد، شايد بتوان گفت يكي از علل بهوجود آوردن انقلاب صنعتي، رش جمعيت بودهاست، احتمال پيدايش نوابغي چون ابنسينا، ابوريحان بيروني، اديسون، انيشتاين، پاستور، ذكرياي رازي، خواجه نصير طوسي، ...، با تولد انسانهاي بيشتر بالا ميرود.
گرچه كشورهاي پيشرفتهي امروزي، اكنون داراي نرخ رشد جمعيت پايني هستند، دو نكته در رابطه با آنها قابل تأمل است. نخست اين كه جمعيت ايت كشورها نسبت به مساحتشان در حد بالايي قرار دارد، بهعنوان مثال انگلستان با مساحت 244000 كيلومتر مربع حدود 8/56 ميليون جمعيت دارد، اين رقم در مورد ژاپن با وسعت كم تريباً 377000 كيلومتر مربع 122 ميليون نفر است، و حال آنكه كشور سودان با بالاترين ضريب تورم و فقر، داراي مساحت بيش از 2500000 كيلومتر مربع و جمعيت 1/22 ميليون نفر است. دوم اين كه ميتوان ادعا نمود كه شعارهاي «واجمعيتاه» و انتساب گرسنگي و عقبماندگي به رشد جمعيت از سوي ملل توسعهيافته مشكوك بوده و علل گوناگوني دارد، كه از جملهي آنها غارت بيشتر منابع جوامع عقبمانده و بهانه براي عدم كمكهاي غذايي و...، را ميتوان نام برد.[8] از طرفي جستجو در كشورهاي توسعهنيافته اين واقعيت را روشن ميسازد كه رشد جمعيت به تنهايي علت عقبماندگي آنها نيست بلكه فقدان نيروي متخصص، جمعيتي غير فعال و در سن پايين و...، علل توسعهنيافتگي آنها را تشكيل ميدهد.[9]
شهيدمطهري(ره) نيز از طرفداران عدم كنترل جمعيت بوده و مينويسد: «اين را توجه داشته باشيد كه مسألة ازدياد نفوس كه اسمش را ميگذارند «بمب جمعيت» و آنقدر هم گفتهاند كه يك حس تنفر از بچه در اين مردم ايجاد كردهاند، در كشورهاي ما صادق نيست، يعني كشورهاي اسلامي هنوز به حد نصاب جمعيت نرسيدهاند، اين يك نيرنگ استعماري است، كه غربيان به كار ميبرند. آنجا كه خودشان از نظر سرزمين خودشان، عدد جمعيتشان كافي است، ولي به وسيلهي ايادي خود در ميان ما تبليغ ميكنند و خيلي وحشت دارند از اين كه كشورهاي اسلامي عددشان بالا رود، براي اين كه آن وقت نعمتهاي خودشان را خود شان خواهند خورد و الا كشورهاي از قبيل ايران، تركيه، افغانستان و عراق هريك استعداد دارند كه چندين برابر و شايد تا دهبرابر جمعيت خودش را نان بدهد.[10]
مقصود در رواياتي كه تشويق به تكثير جمعيت مينمود، رشد جمعيت معقول و منطقي است نه افسارگسيخته و ناموزون با امكانات، و اينگونه احاديث، نخست بايد در چارچوب قانون عدل و تعادل و دوري از افراط و تفريط در امور، كه از علل احكام است تفسير شوند و در اين زمينه ميتوان اظهار داشت كه اسلام قانون عامي را مطرح كردهاست، و آن ميانهروي و پرهيز از افراطو تفريط است. اين قانون بر همه احكام و مقررات اسلامي حاكم است. ازين رو ميتوان با آن، حديثي را كه از ازدياد نسل سخن گفتهاند و تشويق به زادوولد نمودهاند، تفسير و تبيين كرد. ميتوان اين دسته احاديث را ناظر به زمان خاص دانست، يعني برههي از زمان كه بحران جمعيت كرة زمين را فرا نگرفته بود، نيروي انساني در كار تسخير طبيعت و غلبه بر دشمنان نقش عمده داشت و امراض مسري بقاء نسل انسان را تهديد ميكرد.[11]
از مجموع اين مباحث ميتوان تعادل جمعيتي را نتيجه گرفت و به صورت مطلق حكم به تكثير و يا تقليل را نادرست دانسته و حالت اعتدال و ميانهروي را بايد رعايت كرد. و در كل بايد كيفيت را مقدم بر كميت داشت. معلوم است كه يك خانواده در صورتي ميتواند فرد مؤثر در جامعه تحويل دهد و نيز جامعه وقتي ميتواند پذيراي فرد و جايگاه واقعي آن باشد كه سرمايهگذاري لازم روي فرد انجام گرفته باشد، تحويل يك فرد ساخته شده و مفيد به جامعه مستلزم هزينههاي است كه با تعداد زياد فرزندان سازش ندارد. در اين شرايط عقل حكم ميكند كه فرزند كمتر، با رفاه بيشتر و كيفيت بالاتر، بر انبوهي از فرزندان سرگردان و مبتلا به انواع كمبودهاي جسماني و رواني ترجيح دارد.[12]
[1] - ر.ك. سيدهادي حسيني، پيشين، رشد بيرويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص 75- 82،.
[2] - الفقيه، 4/ 416. بحار، 10/ 98/ 7 و 74/ 121/ 6 و 101/ 73. تحف، 110 و 114 و 331 و 403. خصايص الايمه، 104. الخصال، 2/ 251. شرح نهج البلاغه، 18/ 339. العدد القويه، 150. قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.
[3] - قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.
[4] - بحار، 62/ 28/ 7 و 101/ 72/ 1. صحيفة الرضا، 91.
[5] - علي اكبر هاشمي رفسنجاني، عدالت اجتماعي در اسلام در بعد اقتصادي، ص 27.
[6] - كافي، 5/ 333 و 334. تهذيب، 7/ 400، ح25017. وسايل، 20/ 54 و 55، ح25021. مستدرك، 14/ 153، ح16346. بحار، 17/ 359 و 100/ 220 و 237. جامع الاخبار، 101. دعايم الاسلام، 2/ 197. عولي اللآلي، 1/ 259.
[7] - كافي، 6/ 2. وسايل، 21/ 357.
[8] - سيد هادي حسيني، پيشين، رشد ناموزون جمعيت، ج2، ص 38.
[9] - پيشين، به نقل از: جامعه شناسي فقر، ص 31.
[10] - شهيدمطهري، خاتميت، صدرا، 1370، ص82.
[11] - ر.ك. سيد هادي حسيني، پيشين، رشد بيرويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص74.
[12] - ر.ك. پيشين، ص 57.
اما این که میگویند ۴مذهب حقه و دیگران باطل بقول برره ای ها : از خودشان دربه کرده اند. همه میدانند که فاصله زمانی ایمه ی اربعه از پیامبر بیش از یک قرن است و در قرآن کریم هم اسمی از وجود چنین انحصاراتی برده نشده است حتی سعودیها هم نتوانسته اند اثبات حقانیت بکنند و واقعا امر مشکلی است .
ما در افغانستان نیاز به آرامش و امنیت داریم و این موضوع با تعصبات و خود را حق و دیگران را باطل دانستن میسور نخواهد بود پس یا پلورالیزم دینی- اجتماعی را قبول کنید یا این که زوش طالیان و همفکران شان را ادامه ندهید به نفع هیچکس نیست.
ّ
البته سرکوب تروریست ها اگر نبود و همچنین ادامه فعالیت های القاعده هیچ توجیهی برای حضور بیگانگان نداشتیم.
ایکاش برادران پشتون ما (طالبان) کمی به هوش آیند و دیگر برای نابودی کشور تلاش نکنند و موجبات حضور آمریکاییان را فراهم نکنند و بگذارند مردم با همین حکومت که هست دموکراسی و مردم سالاری را تجربه نموده به پیشرفت و ترقی برسند.
طالبان و همفکران شان باید بدانند که زمان انحصارطلبی و استبداد تمام شده و دنیا تغییرات جدی به خود دیده است و دیگر عبدالرحمن خان برنخواهد گشت و به قول استاد ربانی بازت به عصر دایناسورها
آنچه از جلوههاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفتهي دنياي امروز به چشم ميخورد، دستآورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت داراييهاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در بهدست آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد.
با آنهم باز نميتوان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصهي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت، تمام اختراعات ثبت شده و دانشمندان مخترع، كه خيلي از آنها (خواسته يا نخواسته) خدمات بزرگي براي بشريت نمودهاند، غربي اند.[1] و برخي كشورهاي ديگر كه به صنعت و تكنولوژي دسترسي پيدا نمودهاند مثل چين، ژاپن، و بعض كشورهاي شرق آسيا[2] از طريق انتقال تكنولوژي توانستهاند به پيشرفت نايل آيند.[3]
به موازات اين پيشرفت اقتصادي متأسفانه فقر معنوي و اخلاقي از چالشهاي بزرگ موجود در فراروي اين كشورها است، كه آيندة بشريت را به خطر مواجه ساختهاست. و در مقابل، يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت به نسبت توان اقتصادي اين كشورها در نوسان بوده و در كل، درصد باسوادي در اينگونه ممالك خيلي پايين ميباشد. با اين حال چگونه ميتوان اميد به بهبود اوضاع و پيشرفت و ترقي داشت؟ ناگفته پيدا است كه بعض ازين كشورها از منابع مادي (نفت، گاز، معادن، و...) غني و خوبي برخوردار اند، و مسلم است كه منابع مادي و سرمايهها به خودي خود نقش تعيين كننده در پيشرفت اقتصادي ندارند. روند توسعه را منابع انساني مشخص ميكند.
آنچه از جلوههاي تمدن و ترقي در كشورهاي صنعتي و پيشرفتهي دنياي امروز به چشم ميخورد، دستآورد علم و دانش است. هرچند در مواردي، استعمارگري، چپاول، و غارت داراييهاي كشورهاي مستعمره، نقش حياتي در بهدست آوردن ثروت آنان و فقر اين كشورها دارد.
با آنهم باز نميتوان نقش اساسي دانش را در پيشرفت آنان در عرصهي صنعت و تكنولوژي روز ناديده گرفت، تمام اختراعات ثبت شده و دانشمندان مخترع، كه خيلي از آنها (خواسته يا نخواسته) خدمات بزرگي براي بشريت نمودهاند، غربي اند.[1] و برخي كشورهاي ديگر كه به صنعت و تكنولوژي دسترسي پيدا نمودهاند مثل چين، ژاپن، و بعض كشورهاي شرق آسيا[2] از طريق انتقال تكنولوژي توانستهاند به پيشرفت نايل آيند.[3]
به موازات اين پيشرفت اقتصادي متأسفانه فقر معنوي و اخلاقي از چالشهاي بزرگ موجود در فراروي اين كشورها است، كه آيندة بشريت را به خطر مواجه ساختهاست. و در مقابل، يكي از مصايب كشورهاي فقير، فقر فرهنگي و محروميت از علم و دانش روز است كه اين محروميت به نسبت توان اقتصادي اين كشورها در نوسان بوده و در كل، درصد باسوادي در اينگونه ممالك خيلي پايين ميباشد. با اين حال چگونه ميتوان اميد به بهبود اوضاع و پيشرفت و ترقي داشت؟ ناگفته پيدا است كه بعض ازين كشورها از منابع مادي (نفت، گاز، معادن، و...) غني و خوبي برخوردار اند، و مسلم است كه منابع مادي و سرمايهها به خودي خود نقش تعيين كننده در پيشرفت اقتصادي ندارند. روند توسعه را منابع انساني مشخص ميكند.
دنيا و نعمتهاي دنيوي، نقش بسيار مهمي در دينداري و نيل به كمالات انساني و مراتب حقيقي انسان- كه محل ظهور آن در آخرت است- دارد، به گونهي كه در روايات از نعمتها و امكانات دنيوي به عنوان بهترين كمكرسان براي طلب آخرت تعبير شده است. امام صادق(ع) در اين باره ميفرمايد: «نعم العون علي الآخرة الدنيا»[1] از سوي ديگر سختيهاي معيشتي، تنگدستي و فقر از موانع جدي دينداري آحاد جامعه است كه در روايات به آن اشاره شده است.[2] رسول اكرم(ص) در دعاي مشهور به نان- كه سمبل نعمتهاي دنيوي است- اشاره ميكنند و نبود آن را موجب تضعيف اركان تدين جامعه ميدانند: «اللهم بارك لنا في الخبز و لاتفرق بيننا و بينه فلولا الخبز ماصلينا و لاصمنا و لاادينا فرايض ربنا»[3] خداوندا! در نان بر ما بركت ده و بين ما و او جدايي نيانداز، پس اگر نان نبود نه نماز ميخوانديم و نه روزه ميگرفتيم و واجبات پروردگارمان را بجاي نميآورديم. و امام صادق(ع) از قول لقمان حكيم نقل ميكند كه لقمان به فرزندانش ميفرمايد: «...ذقت المرارات كلها فما ذقت شيئاً امر من الفقر»[4] تمامي تلخيهاي زندگي را چشيدم، در ميان آنها تلختر از فقر نبود. و باز آنحضرت از قول ابراهيم خليل(ع) نقل ميكند كه فرمود: «يا رب الفقر اشد من نار نمرود»[5] خداوندا فقر از آتش نمرود سختتر است. و هم چنين فقر بزرگترين مانعي است كه جلو بروز هرگونه قابليتي را ميگيرد و نميگذارد استعداد انسان شكوفا شده و به كمال مطلوب برسد. فقر هولناكترين واقعيتي است كه انسان با آن پنجه در ميآميزد و امام(ع) در بارهاش ميگويد: «لو تمثل لي الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر چون شخصي بر من مجسم ميشد من او را ميكشتم. ناداري از عوامل پريشاني فكري ميباشد، چرا كه تمام قواي عقلاني و بدني انسان در راه جبران محروميت بكار گرفته ميشود و نظم افكار آدمي بكلي درهم ميريزد.[6]
[1] - شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، قم، موسسه آل البيت لإ حياء التراث، چ1، 1409هق، ج 17، ص29.
[2] - جوادي آملي، نسبت دين و دنيا(بررسي و نقد نظريه سكولاريسم)، قم، مركز نشر اسراء، چ2، بهمن 1381، ص 244.
[3] - وسايل، ج17، ص31. كليني، الكافي، دارالكتب الاسلاميه، چ4، 1360ش، ج5، ص73. بحار، ج63، ص270. مكارم الاخلاق، ص 154.
[4] - بحار، ج13، ص413، باب 18. امالي صدوق، ص667.
[5] - بحار، 69/ 47/ 94. جامع الاخبار، 109.
[6] - ر.ك. غلامرضا بيات، اسلام در مبارزة بنيادي با فقر، چاپ پرتو، نشر كوكب، تابستان 1358ش، ص 7.
نويسنده وبلاگ: نعیم بقيه السيف امير!
بقيه السيف يعني كسي كه جدش را كشته اند! بعد از قتل وي، زمين و مايملكاش در قريه «زردرگي دايزنگي» را به كوچي دفتاني، سخاوتمندانه بخشيدهاند!
بعد از آواره شدن بقاياي سيف امير در غزني، در دو نسل پيدر پي جد بزرگ و عمويش را در كوتل تاقپارچه (حدفاصل وردگ و علوداني) در حال بازگشت از سفر غزني به اقامتگاه شان «يخشي خوات» از دم تيغ گذراندهاند!.
البته بقاياي سيف امير به جز من هزاران خانوار هزاره ديگر اند كه در زمان حاكميت امير! از دايه و فولاد و سرزمينهايشان آواره شدهاندكه تاريخنويسان تا 55% و 62% نابودي جمعيتي هزارهها را به ثبت رسانيدهاند.
در اين ميان خوش شانسها راهي كويته، مشهد و يا هندوستان گشته و براي هميشه از فغانستان و درد و رنج موجود در آن، رهايي يافتهاند. و تعدادي زيادي هم آواره ديار كابل شدند، كه در آنجا هم ضربههاي شلاق ستم و بيداد، بر پيكر زار و نحيف شان نواخته شد، تا اين كه در قريه سلطانجان حوالي چهاردهي كابل، فرزندي از بقاياي سيف امير به دنيا آمد، كه هيچكسي او را درك نكرد و قدرش را نشناخت! او جز «سلطانعلي كشتمند» كسي ديگر نبود كه كفرش زائيده ايمان امير و محصول مسلماني شاه بود! و او تنها كسي بود كه از قوم هميشه محكوم! چند صباحي به چوكي صدر اعظم تكيه زد، و آن زماني بود كه اميران مسلمان افغانستان، جا خالي داده بودند! و به قدرت رسيدن فرزندي از تبار ستمكشان، در افغانستان براي اولين بار بود و احتمالا آخرين بار نيز! چون دين تقلبي و تزوير همچنان ابزاري خواهد بود براي تداوم سلطه قوم برتر! كه از مادر حاكم زائيده ميشوند!
قدرش را ندانيستيم، چون دينداران كافرش ساخته بودند، و از كافر اينچنيني هيچ كسي نخواهد پرسيد كه چرا و به چه دليل كافر شدهاي؟ نكنه مسلماني اميران افغان كافرت كردهاند؟ كافر بايد طرد شود و هيچ دليلي براي كفرش پذيرفته نيست و در آخرت جايش دوزخ و در افغانستان همه با هم چه مسلم و چه كافر معذب بوده و هستند!
كاش قدر فرزند ديگر از تبار ريسمان به دوشان هميشه محكوم را بدانيم، همان كه تازيانههاي ستم بر پشت و پهلويش نواخته شد و فرياد عدالتخواهياش در غرب كابل توسط لشكريان شيطان، و نمايندگان خود خوانده خدا در سرزمين خدا! در گلو خفه شد! كه براي قدر داني ازو هنوز دير نيست، قدر داني از او يعني عدالت خواهي و تحكيم پايههاي دموكراسي ببخشيد! مردم سالاري در جمهوري اسلامي افغانستان.
جانهاي زيادي بايد فدا گردند، تا دموكراسي (مردم سالاري) در كشور حاكم گردد، و ميارزد در اين راه همه با هم تا قربانگاه رفته و با خون خويش، خط بطلان بر انديشههاي فاشيستي تماميتخواهان تاريخ كشيده، نگذاريم تا امير شمشير بهدست براي تكرار تاريخ بازگردد و از فضاي باز سياسي دفاع كنيم.
در باره وبلاگ
شايد بتوان ادعا كرد كه فقيرترين كشور در قارهي پهناور آسيا، افغانستان باشد و در ميان اقوام ساكن در اين كشور، هزارهها كه از نظر نژادي و مذهبي؛ متفاوت از ديگران بوده نژاد زرد و مذهب شيعه دارند، محرومترين قوميت اين مرزوبوم را تشكيل ميدهند. اگر نژاد زرد داشتن سبب عقبماندگي و فقرشان باشد، بايد اين عامل در تمام عالم يكسان عمل نمايد و كشورهاي ژاپن، كره، چين، تايوان و...، كه از نژاد زرد هستند فقيرتر از همه باشند و حال اين كه قضيه كاملاً برعكس ميباشد. و اگر مذهبي كه به آن تعلق دارند آنان را به اين روز انداخته باشد، شيعيان دنيا همه بايد چنين باشد كه نيستند و ما در همسايگي غربي كشور خويش شاهد كشوري هستيم كه در عرصة اقتصاد و توسعهيافتگي اگر مقايسهاي صورت گيرد، بيش از يك قرن عقب ماندهايم. و مسلماً هيچ پديدهاي در عالم وجود ندارد كه معلول علتي نباشد، هرچند علل بهوجود آورندة آن در همه جا يكسان نبوده و با متغيرهاي زماني و مكاني در تغيير است، در عين حال مجموعة مسايلي وجود دارد كه به عنوان عامل فقر به صورت عموم مطرح ميباشد.




