تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

فقر در افغانستان
 

 

 

 سلام بر نبي مكرم اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم سلام بر نبي مكرم اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلمسلام بر نبي مكرم اسلام محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم

 عيد مبعث مباركباد

 
بيست و هفتم رجب،
 سالروز مبعث نبي مكرم اسلام،
 محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم
 را بر عموم مسلمين جهان 
 تبريك عرض مينمايم

 

گزیده اخبار

مسابقه‌ي دانشجويي «پيامبر اعظم (ص)» برگزار مي‌شود

مسابقه داستان‌نويسي ''پيامبر اعظم(ص) از زبان قرآن'' برگزار مي‌شود

همايش سراسري «فرهنگ در پرتو رسالت پيامبر اعظم (ص)» برگزار مي‌شود

فراخوان مقاله با عنوان «پيامبر اعظم(ص) اسوه عصرها و نسل‌ها»

اولين دايره‌المعارف آيات و كلمات قرآني منسوب به پيامبر(ص) منتشر مي شود

گزیده مقالات

بشارت مسيح به آمدن پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)

سؤال در قرآن مجيد مى خوانيم كه حضرت مسيح به آمدن پيامبر پس از خود به نام «احمد» كه پيامبر اسلام است گزارش داد....


پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان ....


وظائف مسلمانان در برابر پيامبر (ص)

از مسائلى كه قرآن به آن اهميت خاصى داده است، وظيفه جامعه اسلامى نسبت به پيامبر گرامى است، ما در اين بخش به وظا....


شيوه هاي فرهنگي ـ ارتباطي پيامبر (ص)در عهد مكي

چكيده: در اين مقاله پس از بحثي كوتاه دربارة منابع و واژگان تبليغي ، فعاليتهاي تبليغي پيامبر(ص) در عهد مكي حو....


تحقيقي دربارة امي بودن پيامبر اسلام

اميين جمع امي، به معناي درس ناخوانده، مكتب نديده و بي‌سواد ذكر شده است. در آيات قرآن مجيد اين كلمه چهاربار به ....


منبع: http://www.payambarazam.ir/ 

سايت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم

    در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد.
    خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.
    خداوند متعال مى‏فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‏»; (2) اى پيامبر!
    تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.
    نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
    محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.
    اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.
    در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.
    
    تولد نور
    امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)
    ثقه‏الاسلام كلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟
    ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:
    چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:
    از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)
    
    نام‏هاى پيامبر
    كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟
    گفتم: دو يا سه نام.
    امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.
    
    سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:
    «ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.
    كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)
    برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)
    
    عظمت نام محمد(ص)
    جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. (9)
    امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام.
    عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:
    خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام.
    امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد.
    آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.
    
    سيماى محمد(ص) (10)
    امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (11) كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‏داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‏گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.
    براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد...» (12)
    
    سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:
    ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)
    
    اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
    خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏» (14)
    كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.
    امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»
    محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (15)
    امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (16) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)
    خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‏» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»، در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟
    توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.
    آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
    براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.
    
    برترين مخلوق
    حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (19)
    امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (20)
    معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.
    
    پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:
    آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟
    پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.
    خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.
    حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.
    حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (21) نترس. مسلما تو برترى.
    اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.
    اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (22)
    
    سياستمدارى پيامبر(ص)
    در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‏العباد».
    فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:
    «انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،... . (24)
    
    زهد و وارستگى
    حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‏نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.
    امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.
    پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.
    كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.
    فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ديگرى شنيدم. (25)
    ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!
    پيامبر(ص)فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند. (26)
    هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.
    به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‏اى از آن حضرت در توصيف‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.
    
    خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)
    برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترين و شريف‏ترين پيغمبرانش، يعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.
    محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‏كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.
    حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم)، شريف‏ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
    خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.
    خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‏هارا براى مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏هاى هدايت‏به سوى خدامى‏باشد.
    رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
    با برنامه‏ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.
    
    --------------------------------------------------------------------------------
    پى نوشت‏ها:
    1- حجر، آيه‏9. «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون‏»
    2- قلم، آيه 4.
    3- فتح، آيه‏29.
    4- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقنى‏الله من صفوه نوره...»
    5- جلاء العيون. ص 11.
    6- همان، ص‏36.
    7- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.
    8- مناقب، ج 1، ص 150.
    9-سفينه البحار، ج 1، ص‏433.
    10- بحار الانوار، ج‏17، ص 30،
    11- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.
    12- بحار الانوار، ج‏16، ص 147148.
    13- كليات سعدى، فصل طيبات، ص‏533 532.
    14- بقره، آيه‏146.
    15- فتح، آيه‏29.
    16- بقره، آيه‏89.
    17- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.
    18- انبياء، آيه‏107.
    19- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.
    20- همان، ص 321.
    21- طه، آيه 68.
    22- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366. به نقل از جامع الاخبار،ص 98.
    23- حشر، آيه‏7.
    24-اصول كافى،ج 2 ص 5 و 6.
    25-بحارالانوار،ج 16 ص 266.
    26-بحارالانوار،ج 16 ص 282 و 283.
    27-اصول كافى ج 2 332 و 333.

    

    منبع: سایت پیامبر اعظم

عيد مبعث مباركباد

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در سه شنبه 1385/05/31 |

اعتدال در رشد جمعيت و پيشگيري از فقر

 

يكي از عوامل فقر مردم ما در افغانستان، مسئلة تكثير بي‌رويه‌ي جمعيت است، زاد و ولدها بدون توجه به عواقب آن ادامه داشته، و فرهنگ پيشگيري از حاملگي، هنوز در ميان عامه مردم جا باز ننموده است و در مواردي به شدت با اين موضوع مقابله مي‌شود، و اگر اين روند همچنان ادامه پيدا كند، در آينده‌ي نه چندان دور شاهد خيلي عظيم از جمعيت با كيفيت پايين، فقير و بي‌كار مواجه خواهيم بود، كه خوب است براي اين معضل چاره‌ي انديشيده شده و به كيفيت به جاي كميت توجه گردد و اعتدال در توليد نسل صورت گيرد.

اعتدال و ميانه‌روي از اصول مسلم و خدشه‌ناپذير دين است و در هر امري بايد رعايت شود، بر مبناي اين اصل، رشد افسارگسيخته و بي‌روية جمعيت و رشد منفي آن هردو مضر‌اند، رشد جمعيت بايد بتواند، نيروي انساني مورد نياز جامعه را تأمين كند و نسل انسان را از خطر انقراض و نابودي برهاند، در اين راستا كيفيت جمعيت جايگاه خاص دارد، از اين رو است كه در بسياري از رهنمودهاي مثبت جمعيتي كميت با ويژگي خاص همراه است و بر تربيت و صلاح فرزند تأكيد شده است.

جامعه‌ي اسلامي جمعيتي مي‌طلبد كه زيبنده‌ي آن باشد، يعني انسان‌هاي خداپرست، فرزانه، خردمند، انديشمند و آگاه، عدالت محور، متعهد و منظم، متخصص و ماهر در كارهاي زندگي و خود اتكاء . روشن است كه با رشد بي‌رويه و غير مسئولانه‌ي جمعيت، پرورش انسان‌هاي رشديافته، فرهيخته و قانون‌گرا غير عملي است. دين اسلام، انسان را در برابر همه چيز (هر نوع كردار و رفتار...) مسئول مي‌داند و هشدار مي‌دهد كه هر اقدامي بايد آگاهانه صورت گيرد، در موضوع جمعيت بايد انسان بداند چه مي‌كند، پيامدهاي توليد مثل و رشد افراطي جمعيت را در نظر آورد و با توجه به امكانات، آينده‌ نگرانه و عاقبت انديشانه تصميم‌گيري كند.

در اين راستا لازم است خود را از گرداب تعصبات قومي- فاميلي برهاند، و بداند كه مسئوليت انسان تنها در زادوولد و توليد مثل خلاصه نمي‌شود، به فرزند به عنوان ابزار سلطه و زورگويي به ديگران و راهي براي كسب درآمد و رفاه اقتصادي نبايد نگريست. اين كه پسر فرزند واقعي است و بر دختر برتري دارد، يك باور غلط است، و آرزوي داشتن يك پسر نبايد انسان را به زاد و ولد بي‌رويه وادارد. تكثير نسل مانند هر پديدة ديگر در زندگي، نيازمند شناخت زمانه و آگاهي نسبت به مشكلات و مسايل زمان است و آمادگي‌ها مي‌طلبد. بايد اندرزها و هشدارهاي ناشي از بحران جمعيت را به گوش جان پذيرفت و با عبرت از آنچه تا كنون تحقق يافته و آسيب‌هاي كه از اين ناحيه آدمي ديده‌است و خطرهاي كه او را تهديد مي‌كند،  در حفظ آنچه باقي مانده است كوشيد.[1] حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: « قلة العيال احد اليسارين»[2] يعني كمي افراد تحت تكفل يكي از دو آساني(راحتي و رفاه اقتصادي) است [يكي داشتن مال و ديگري قلت عيال]. و امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايد: «هلك صاحب العيال»[3] يعني در هلاكت افتد آن كه عيالمند است.

از امام صادق(ع) روايتي است كه يك روز يكي از دوستان امام(ع) كه مرد صيادي بود خدمت امام(ع) رسيد، امام(ع) از تجربة صيادي پرسيد، صياد در جواب گفت: تجربه‌ي جالبي دارم و آن اين كه به نظر من مرغ‌ها و حيواناتي كه بچه دارند، تجربه نشان مي‌دهد كه اين‌ها بيشتر به دام مي‌افتند، اين‌ها براي نان پيدا كردن به هر دري مي‌زنند و با بي‌احتياطي خودشان را در خطر مي‌اندازند و صيد مي‌شوند، امام(ع) وقتي آن قضيه را شنيد، سه‌بار فرمودند: «هلك صاحب العيال»[4] عيالمند فقير در معرض هلاك است، و ازين‌گونه فراوان است[5]

در مقابل روايتي داريم كه در آن از تكثير جمعيت استقبال شده و در آن‌جايي كه تشويق به ازدواج شده پيامبر گرامي اسلام(ص) فرموده است: «تناكحوا و تناسلوا تكثروا اني اباهي بكم الامم يوم القيامة حتي بالسقط»[6] ازدواج كنيد تا نسل شما فزوني گيرد كه من با فزوني جمعيت شما حتي به فرزندان سقط شده در قيامت به ديگر امت‌ها مباهات مي‌كنم. و امام صادق(ع) از پيامبر(ص) روايت مي‌كند، كه حضرت فرمودند: «اكثروا الولد اكاثر بكم الامم غدا»[7] فرزند را زياد كنيد، در فردا[ي قيامت] من به شما بر ديگر امت‌ها به خود مي‌بالم.

همين‌طور اقتصاددانان در مورد رشد جمعيت و نقش آن در توسعة اقتصادي- اجتماعي، ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند، جمعي بر اين باور اند كه رشد متناسب جمعيت نقش مهمي در توسعه‌يافتگي دارد، شايد بتوان گفت يكي از علل به‌وجود آوردن انقلاب صنعتي، رش جمعيت بوده‌است، احتمال پيدايش نوابغي چون ابن‌سينا، ابوريحان بيروني، اديسون، انيشتاين، پاستور، ذكرياي رازي، خواجه نصير طوسي، ...، با تولد انسان‌هاي بيشتر بالا مي‌رود.

گرچه كشورهاي پيشرفته‌ي امروزي، اكنون داراي نرخ رشد جمعيت پايني هستند، دو نكته در رابطه با آن‌ها قابل تأمل است. نخست اين كه جمعيت ايت كشورها نسبت به مساحت‌شان در حد بالايي قرار دارد، به‌عنوان مثال انگلستان با مساحت 244000 كيلومتر مربع حدود 8/56 ميليون جمعيت دارد، اين رقم در مورد ژاپن با وسعت كم تريباً 377000 كيلومتر مربع 122 ميليون نفر است، و حال آن‌كه كشور سودان با بالاترين ضريب تورم و فقر، داراي مساحت بيش از 2500000 كيلومتر مربع و جمعيت 1/22 ميليون نفر است. دوم اين كه مي‌توان ادعا نمود كه شعارهاي «واجمعيتاه» و انتساب گرسنگي و عقب‌ماندگي به رشد جمعيت از سوي ملل توسعه‌يافته مشكوك بوده و علل گوناگوني دارد، كه از جمله‌ي آن‌ها غارت بيشتر منابع جوامع عقب‌مانده و بهانه براي عدم كمك‌هاي غذايي و...، را مي‌توان نام برد.[8]  از طرفي جستجو در كشورهاي توسعه‌نيافته اين واقعيت را روشن مي‌سازد كه رشد جمعيت به تنهايي علت عقب‌ماندگي آن‌ها نيست بلكه فقدان نيروي متخصص، جمعيتي غير فعال و در سن پايين و...، علل توسعه‌نيافتگي آن‌ها را تشكيل مي‌دهد.[9]

شهيدمطهري(ره) نيز از طرفداران عدم كنترل جمعيت بوده و مي‌نويسد: «اين را توجه داشته باشيد كه مسألة ازدياد نفوس كه اسمش را مي‌گذارند «بمب جمعيت» و آن‌قدر هم گفته‌اند كه يك حس تنفر از بچه در اين مردم ايجاد كرده‌اند، در كشورهاي ما صادق نيست، يعني كشورهاي اسلامي هنوز به حد نصاب جمعيت نرسيده‌اند، اين يك نيرنگ استعماري است، كه غربيان به كار مي‌برند. آنجا كه خودشان از نظر سرزمين خودشان، عدد جمعيت‌شان كافي است، ولي به وسيله‌ي ايادي خود در ميان ما تبليغ مي‌كنند و خيلي وحشت دارند از اين كه كشورهاي اسلامي عددشان بالا رود، براي اين كه آن وقت نعمت‌هاي خودشان را خود شان خواهند خورد و الا كشورهاي از قبيل ايران، تركيه، افغانستان و عراق هريك استعداد دارند كه چندين برابر و شايد تا ده‌برابر جمعيت خودش را نان بدهد.[10]

مقصود در رواياتي كه تشويق به تكثير جمعيت مي‌نمود، رشد جمعيت معقول و منطقي است نه افسارگسيخته و ناموزون با امكانات، و اين‌گونه احاديث، نخست بايد در چارچوب قانون عدل و تعادل و دوري از افراط و تفريط در امور، كه از علل احكام است تفسير شوند و در اين زمينه مي‌توان اظهار داشت كه اسلام قانون عامي را مطرح كرده‌است، و آن ميانه‌روي و پرهيز از افراطو تفريط است. اين قانون بر همه احكام و مقررات اسلامي حاكم است. ازين رو مي‌توان با آن، حديثي را كه از ازدياد نسل سخن گفته‌اند و تشويق به زادوولد نموده‌اند، تفسير و تبيين كرد. مي‌توان اين دسته احاديث را ناظر به زمان خاص دانست، يعني برهه‌ي از زمان كه بحران جمعيت كرة زمين را فرا نگرفته بود، نيروي انساني در كار تسخير طبيعت و غلبه بر دشمنان نقش عمده داشت و امراض مسري بقاء نسل انسان را تهديد مي‌كرد.[11]

از مجموع اين مباحث مي‌توان تعادل جمعيتي را نتيجه گرفت و به صورت مطلق حكم به تكثير و يا تقليل را نادرست دانسته و حالت اعتدال و ميانه‌روي را بايد رعايت كرد. و در كل بايد كيفيت را مقدم بر كميت داشت. معلوم است كه يك خانواده در صورتي مي‌تواند فرد مؤثر در جامعه تحويل دهد و نيز جامعه وقتي مي‌تواند پذيراي فرد و جايگاه واقعي آن باشد كه سرمايه‌گذاري لازم روي فرد انجام گرفته باشد، تحويل يك فرد ساخته شده و مفيد به جامعه مستلزم هزينه‌هاي است كه با تعداد زياد فرزندان سازش ندارد. در اين شرايط عقل حكم مي‌كند كه فرزند كم‌تر، با رفاه بيشتر و كيفيت بالاتر، بر انبوهي از فرزندان سرگردان و مبتلا به انواع كمبودهاي جسماني و رواني ترجيح دارد.

 

 



[1] - ر.ك. سيدهادي حسيني، پيشين، رشد بي‌رويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص 75- 82،.

[2] - الفقيه، 4/ 416. بحار، 10/ 98/ 7 و 74/ 121/ 6 و 101/ 73. تحف، 110 و 114 و 331 و 403. خصايص الايمه، 104. الخصال، 2/ 251. شرح نهج البلاغه، 18/ 339. العدد القويه، 150. قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.

[3] - قرب الاسناد، 55. كشف الغمه، 2/ 184 و 207. مستطرفات، 550. نهج البلاغه، 495.

[4] - بحار، 62/ 28/ 7 و 101/ 72/ 1. صحيفة الرضا، 91.

[5] - علي اكبر هاشمي رفسنجاني، عدالت اجتماعي در اسلام در بعد اقتصادي، ص 27.

[6] -  كافي، 5/ 333 و 334. تهذيب، 7/ 400، ح25017. وسايل، 20/ 54 و 55، ح25021. مستدرك، 14/ 153، ح16346. بحار، 17/ 359 و 100/ 220 و 237. جامع الاخبار، 101. دعايم الاسلام، 2/ 197. عولي اللآلي، 1/ 259.

[7] - كافي، 6/ 2. وسايل، 21/ 357.

[8] - سيد هادي حسيني، پيشين، رشد ناموزون جمعيت، ج2، ص 38.

[9] - پيشين، به نقل از: جامعه شناسي فقر، ص 31.

[10] - شهيدمطهري، خاتميت، صدرا، 1370، ص82.

[11] - ر.ك. سيد هادي حسيني، پيشين، رشد بي‌رويه جمعيت در نگرش اسلامي، ج2، ص74.

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در دوشنبه 1385/05/30 |
 

 

       كمال چه گفت و چه شنيد؟

 

يكي از هموطنان ما به نام مستعار کمال کابلی وبلاگ مي‌نويسد! اغلب مطالب موجود در وبلاگش به انتقاد از دين و مذهب اختصاص داشته


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در جمعه 1385/05/27 |

 

پيروزي غرور آفرين حزب الله و ملت لبنان را به عموم مسلمين و ملل آزادي خواه جهان تبريك ميگويم

سلام بر حزب الله و مرگ بر اسراييل

 ملت بزرگ لبنان به ويژه مقاومت اسلامي و حزب الله با مقاومت شجاعانه و رشادت بي نظير خود معاملات استكبار جهاني را بر هم زدند، و روياي خاورميانه جديد كه آغاز مرحله‌اي نوين، از استعمار فرانو بود را آشفته ساخت و اسطوره شكست ناپذيري رژيم جعلي صهيونيست‌ها را كه پايگاه استكبار در منطقه خاورميانه بود به دست فنا سپرد.
امروز صهيونيست‌ها و حاميان مستكبر آنان طعم تلخ شكست مفتضحانه‌اي را مي‌چشد كه در تاريخ ننگين‌شان سابقه نداشته است و اين شكست در حقيقت آغاز نابودي نهايي رژيم صهيونيست‌ها را رقم زده و ناقوس مرگ آن‌ها را به صدا درآورده است.
امروز جهانيان شاهدند كه چگونه صهيونيست‌ها از دست‌يابي به اهداف خود درمانده و پس از سي و سه سال روز شكست‌هاي پي در پي سرانجام به شكست نهايي خود در برابر حزب الله اعتراف كردند.
مجمع جهاني اهل بيت (ع) اين پيروزي بزرگ را به تمامي آزادگان جهان و همه ايرانيان بويژه ملت سربلند لبنان و به مقاومت اسلامي پيروزمند و به حزب الله افتخار آفرين و به رهبر مقاومت اسلامي سيد حسن نصرالله و به رهبر بزرگ جهان اسلام قائد اعظم حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي و به همه مسلمين و ستمديدگان جهان تبريك مي‌گويد و اين پيروزي را طليعه درخشنده‌اي براي پيروزي‌هاي آينده‌اي اسلام دانسته و فرا رسيدن فتح اكبر را با ظهور امام زمان از خداي بزرگ مسالت مي‌نمايد.

منبع: http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=336752&code1=1

براي شفاي بيماران روحي

و به خصوص برخی از وبلاگنویسان وطن  كه مشكل رواني حادي دارند دعا كنيم

 

 

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در یکشنبه 1385/05/22 |
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترسیدم و حسابی هم ترسیدمُ نه از .... که از مفتی

که طعم تلخ فقر نچشیده و خود نیز به جنگ و جهائ نرفته!

نکنه فتوا به تداوم جنگ و جهاد داخلی {کما فی السابق} در افغانستان بدهد!!

 

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در دوشنبه 1385/05/09 |

 

فتوای عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين

 

فتوی را بخوانید:

 

رقم الفتوى

:

4174

موضوع الفتوى

:

نصرة حزب الله الرافضي والانضواء تحت إمرتهم و الدعاء لهم بالنصر والتمكين

الســـــؤال

:

س: بدأ في الآونة الأخيرة ظهور بعض المنادين بنصرة حزب الله اللبناني. هذا الحزب رافضي موالٍ لإيران

الإجـــــابة

:

وسؤالنا: هل يجوز نصرة حزب الله الرافضي ؟ وهل يجوز الانضواء تحت إمرتهم؟ وهل يجوز الدعاء لهم بالنصر والتمكين؟ وما نصيحتكم للمخدوعين بهم من أهل السنة؟

لا يجوز نصرة هذا الحزب الرافضي ولا يجوز الانضواء تحت إمرتهم ولا يجوز الدعاء لهم بالنصر والتمكين ونصيحتنا لأهل السنة أن يتبرءوا منهم وأن يخذلوا من ينضمون إليهم وأن يبينوا عداوتهم للإسلام والمسلمين وضررهم قديما وحديثا على أهل السنة، فإن الرافضة دائما يضمرون العداء لأهل السنة ويحاولون بقدر الاستطاعة إظهار عيوب أهل السنة والطعن فيهم والمكر بهم، وإذا كان كذلك فإن كل من والاهم دخل في حكمهم لقول الله تعالى وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ .

 

 

 

 

فتوی شیخ وهابیت


عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين

برای فرستادن پاسخ فتوی شیخ وهابیت  این جا  را کلیک کنید

 

و جواب دندان شکنی بدهید تا خادم حرمین شریفین بداند که رسالت تفرقه افکنی چه واکنشی دارد!

 

 آدرس فتوا

http://www.ibn-jebreen.com/controller?action=FatwaView&fid=4174

 و نامه هاي تان را http://www.ibn-jebreen.com/controller?action=SendComment با كليك در اين لينك ارسال كنيد فحش ندهيد و تنها بحث منطقي نماييد

دو قاتل يكي با حمايت ديگري با سكوت و محكوميت حزب الله

نحن عرب و مسلم  انظرو الي التصاوير حقوق بشر كجاست؟

و هذا ملک العرب و رییسه و آمره مستر بوش یضحک و یسکت و ینظر الی جسدی

شايد روزي رسد كه مردم عربستان به خود آيند و دموكراسي و مردم سالاري را بر نظام استبداد شاهي ترجيح داده و ريشه وهابيت و تفرقه و نفاق را از بن بركنند.

و براي هميشه مسلمين را از شر مولوي‌هاي قرون وسطي خلاص نمايند.

روي لينك زير كليك كنيد و برايش پيام بفرستيد شايد كمي آدم شود، لينك وبلاگ تان را هم بفرستيد، تا بداند كه فلسطين تنها نيست و حزب الله پاره تن مسلمين است

شما مي‌توانيد تأثير فتواي رييس وهابيت را ديده و مسايل ديني- سياسي تان را با كليك در این جا بپرسيد و جواب مفصل بگيريد

برای تماس با مفتی عربستان کلیک کنید:

تماس با مفتی عربستان سعودی

 

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در شنبه 1385/05/07 |

 

ما ميخنديم و شاديم شما ناراحت!

 

 

 

Where is the human-right?

 

Where is the humanity & philanthropy?

Victim of terror: Hello Mr.Bush, how are you?

Mr.Bush: I,m fine very very well!

Victim of terror: What is your job?

Mr.Bush: I,m always take the side of the poor human! & kill the terrorists in Afghanistan, Iraq, and all part of the world!

  Victim of terror: But I think you are a killerman & murderer! please See my picture, whay did you kill me?

Mr.Bush: because you are a terrorist!

 

Dear viewers, what is your opinion? What is my sinfulness?  Who is the crimer & terrorist? I or

Mr.bush.

 

See more pictures


In The Name of Allah

Lebnon is burning! Where is Muslim Ummah

Afghanistan invaded by the American troops, Iraq destroyed completely by the same troop with the help of British army.

 United Nations played no role in this massacre except silence.

People from different Nations protested against this invasion made by the American and its associated troops. After passing a period of time every thing became normal just like a jungle rule when a power full animal like tiger…etc attacks on a fleet of sheep, for a moment every animal becomes scattered and careful but after some time they return back to their normal life, and this system of life repeating continuously. American government done all these things because it challenged that these two nations promoting terrorism, also everybody came under their propaganda but what is the reality we don’t know and also don’t wanted to know because reality looks bitter for those whom living in such unjust atmosphere.

But this time what kind of excuse they (Israel & America) had for the world, we don’t know? If Hizbullah and Hamas are terrorist group as they think, then all the people of World are also in the same list because we are watching every day news that how much people supporting these two groups heartly!

United Nations proved that it is nothing but a structure of few stones!! This is the best time for Muslims to analyse the position of their power. This is not a simple war between two nations but this is the imposed war against Islam .We have no expectation with others but we have lot of expectations with our Muslim nations. If we can’t help Lebnon and Palestine directly, if we don’t want to involve ourselve in this holy defense of Lebnon & Palestine, at least we can stop our diplomatic relations with Israel. How shameful for us, that our innocent brothers and sisters are killing with the Bullets of Israel’s army and few of our Muslim nations are providing to Israel with these bullets indirectly the using Israel’s and American made things.

  منبع

 

 براي كشيدن دماغ بوش اينجا را كليك كنيد و تا مي‌توانيد دماغش را به خاك بماليد

 

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در سه شنبه 1385/05/03 |

 

 

فقر فرهنگي و قوم‌گرايي

 

اثبات خويش نفي ديگري!

 

 

افغانستان بدون پشتون

 

بدون تاجيك، هزاره، ازبك

 

سادات، قزلباش، نورستاني

 

تركمن، بلوچ، هندو و....

 

افغانستان نيست!

 

 

 

 

 

افغانستان كشوريست كه در آن اقوام متعددي زندگي ميكنند، ازبك، تاجيك، پشتون، سادات، قزلباش، هزاره، ايماق، تركمن، هندو، بلوچ و

افغانستان با همين اقوام متعدد و متفاوت در اين محدوده از جغرافياي جهان، شناخته شده و بدون يكي ازين اقوام، ديگر افغانستان نخواهد بود، طبيعي است هر قومي،  متناسب با جمعيت خويش، ميزان حضورشان در عرصه‌هاي مختلف سياسي- اجتماعي و ... تثبيت مي‌گردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در سه شنبه 1385/05/03 |