تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

فقر در افغانستان

تعديل ثروت

مقصود از ”تعديل ثروت“ اين است كه در جامعه اسلامي تفاوت سطح زندگي افراد در حدي نخواهد بود كه جامعه را به يك جامعه‌ي طبقاتي تبديل كند كه در آن عده‌اي فقير و عده‌اي ثرتمند باشند. بلكه اسلام در سدد ايجاد جامعه‌ي است كه در آن فقر به‌طور كامل ريشه‌كن شده و ثروت ثروتمندان در حد معتدل و با تفاوت غير فاحش نسبت به متوسط اجتماع باشد. تعديل ثروت يك سياست اقتصادي براي دولت اسلامي است كه بايد به وسيله‌ي دولت اجراء شود. بنا براين تعديل ثروت و ايجاد توازن اجتماعي، صرفاً به معناي ايجاد محدوديت در درآمدها و به هم نزديك كردن درآمدها نيست، بلكه به معناي ايجاد تعديل ثروت‌ها و دارايي‌ها و سطح زندگي افراد جامعه است، تا آنجا كه ثروت در نزد همه افراد وجود داشته باشد و براي هر فرد زندگي در سطح عمومي ممكن شود.[1]

اگر وظايف حكومتي پيامبر اكرم(ص) را كه آيات الهي بر عهده‌ي آن حضرت گذاشته است بتوانيم تعميم دهيم و آن را وظايف مقام حكومت و ولايت بدانيم، در اين صورت مي‌توان گفت حاكم اسلامي موظف است، سياست عدم تداول ثروت در دست ثروتمندان را تعقيب كند. از مسلمانان زكات بگيرد و به مصارف آن كه در رأس آن‌ها رفع فقر است برساند.[2]

از ويژگي‌هاي اقتصاد اسلام، تأكيد بر توزيع فراگير و عادلانه‌ي سرمايه‌ها است. دولت اسلامي بايد همه تلاش خود را بكار گيرد تا ثروت همانند خوني كه در پيكر انسان جاري است، به همه بخش‌هاي مختلف كشور راه يابد. بايد سياست‌ها و روش‌هاي اتخاذ كند كه سرمايه‌ها به گونه‌ي مطلوب در دست همه اقشار جامعه به گردش درآيد و هر فردي از هر قشري بتواند به اندازه استعداد و لياقتش  به نفع خود و جامعه در بكارگيري ثروت‌ها تلاش كند، نه آن‌كه عده‌ي خاص يا قشر متمايز، زمام امور مالي و اقتصادي كشور را به‌دست گيرند و ديگران محروميت و فقر نصيب شان شود. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: « كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ»[3] يعني به گونه‌ي عمل نكنيد كه ثروت در يك‌جا انبوه شود و تنها در بين ثروتمندان دست با‌دست شود.[4]

فاصلة فاحش ثروت، ميان افراد جامعه، موجب دوري آنان از يكديگر و احساس نكردن دردها و مشكلات مردم محرئم، به وسيلة طبقه‌اي برخوردار است، اين فاصله‌ها، عقده‌ها و كينه‌ها را افزايش و وحدت جامعه را از بين مي‌برد. اسلام در صدد ايجاد اخوت و يگانگي و روح تعاون و همبستگي ميان افراد جامعه اسلامي است و جنين چيزي تحقق نمي‌يابد مگر با ايجاد زندگي مطلوب براي همه، به گونه‌اي كه در صفا و صميميت باشند. راه آن اين است كه افراد ثروتمند بخشي از درآمد خود را انفاق كنند تا نياز فقرا برطرف شود. زيرا كه مؤمنان با هم برادر اند و مال متعلق به خدا است و زمين از آن او است. اين حقيقتي است كه سيره‌ي پيامبر(ص) صحت آن را اثبات كرده است. اميرالمؤمنين(ع) نيز ابراز تأسف مي‌كند، كه چرا عده‌اي با فقر دست و پنجه نرم مي‌كنند و عده‌اي ديگر زندگي اسراف‌آميز داشته، حقوق اموال خود را نمي‌پردازند. آن‌حضرت مي‌فرمايند: «و قد اصبحتم في زمن لايزداد الخير فيه الا ادباراً، و لا الشر فيه الا اقبالاً و لا الشيطان في هلاك الناس الا طمعاً فهذا و ان قويت عدته و عمت مكيدته و امكنت فريسته، اضرب بطرفك حيث شئت من الناس فهل‌تبصر الا فقيراً يكابد فقراً او غنياً بدل نعمت الله كفراً، او اتخذ البخل بحق الله وفراً، او متمرداً كأن بأذنه عن سمع المواعظ وقراً»[5] شما در زماني قرار گرفته‌ايد، كه در آن پشت كردن خير و روآوردن به شر، رو به افزايش و طمع شيطان در هلاكت مردم افزون است و اين آغاز قدرت يافتن امكانات او و گسترش حيله‌ي او و دست يافتن به شكارش مي‌باشد. هرسويي كه مي‌خواهي نظر كن، آيا غير از فقيري  كه با فقر دست و پنجه نرم مي‌كند، يا ثروتمندي كه نعمت الهي را تبديل بهكفران كرده، يا بخيلي كه بخل نسبت به حق خدا را ماية فراواني دانسته، يا متخلفي كه گويا گوشش از شنيدن اندرزها سنگين است، چيزي مي‌بيني؟

اسلام منابع طبيعي و ثروت‌هاي عمومي كه در توزيع ثروت عامل اساسي است را در اختيار دولت قرار داده‌است. بدين تريتب انتقال ثروت و درآمد به بخش خصوصي با نظارت و هدايت دولت و تحت شرايط معيني صورت مي‌گيرد. از آن‌جا كه اين منابع براي استفاده‌ي جامعه در اختيار دولت قرار داده آحاد جامعه (بخش خصوصي) از دو طريق و بر اساس دو معيار در اين منابع داراي حق مي‌باشند، اين دو طريق ارئه‌ كار مفيد و اقتصادي و «وجود نياز» مي‌باشند. كار مفيد و اقتصادي كه از طرفي مانند ايجاد فرصت‌هاي جديد در ثروت‌هاي طبيعي، مانند احياء موات، و يا بهره‌برداري و انتفاع مستمر از ثروت‌هاي عمومي كه آماده‌ي بهره‌برداري هستند صورت مي‌پذيرد، منشأ پيدايش حق بخش خصوصي در ثروت‌هاي عمومي است. به رسميت شناختن كار مفيد و اقتصادي موجبات شكوفايي استعدادهاي انسان در عرصة كار و تلاش اقتصادي مي‌گردد. زيرا انسان‌ها به‌طور طبيعي تمايل دارند كه حاصل دسترنج و زحمت خويش را تملك كرده و به ملكيت خود درآورند. اسلام نيز با تأييد اين ميل زمينه‌ي شكوفايي توانمندي‌هاي او را فراهم ساخته است و آيات و روايات متعددي بر اين كه كار منشأ پيدايش چنين حقي است دلالت دارند.[6]

 

عدالت اقتصادي

يكي ديگر از وظايف مهم دولت، برقراري عدالت همه جانبه، از جمله عدالت اقتصادي است كه در بعضي آيات، هدف ارسال انبياء قلمداد شده است.

عدالت اقتصادي از ديدگاه اسلام، ايجاد تعادل و توازن در ثروت‌ها و رفاه عمومي است. به اين بيان كه نظام اقتصادي اسلام تحقق عدالت در عرصة اقتصاد را از دو طريق دنبال مي‌كند. از يك سو به همه افراد جامعه حق مي‌دهد كه از يك زندگي متعارف و آبرومندانه‌ي انسانس برخوردار باشند و از سوي ديگر با اتخاذ احكام و روش‌هايي به دنبال متوازن كردن ثروت‌ها و درآمدها است و در نقطه مقابل، هر نوع فقر و بدبختي و به‌وجود آمدن فاصلة طبقاتي را نتيجه‌ي عدم تحقق عدالت مي‌داند.[7]

در قرآن مسئول مستقيم ايجاد عدالت در ميان مردم، پيامبر اكرم(ص) معرفي شده است. خداوند مي‌فرمايد: « وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ»[8] بگو من به هر كتابي كه خداوند نازل كرده است، ايمان دارم و مأمور شده‌ام در ميان شما ايجاد عدالت كنم. البته در اين جا پيامبر(ص) به عنوان حاكم اسلامي، چنين مسئوليتي دارد. بنا براين حكومت اسلامي در هر زمان بايد به برپايي عدالت اقدام نمايد. عدالت در مورد وضعيت اقتصادي مردم ايجاب مي‌كند كه براي نيازمندان «تأمين اجتماعي» برقرار شود تا بي‌نياز شوند. در روايتي نيز از امام صادق(ع) آمده است: «ما اوسع العدل، ثم قال: ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم...»[9] عدل چقدر وسيع است! سپس فرمود: به تحقيق هرگاه ميان مردم عدالت اجرا شود بي‌نياز مي‌شوند. در روايتي ديگري از امام موسي‌ابن جعفر(ع) نقل شده است كه: «لو عدل في الناس لأستغنوا، ثم قال: ان العدل احلي من العسل و لايعدل الا من يحسن العدل»[10] اگر در ميان مردم عدالت برقرار شود بي‌نياز مي‌شوند، سپس فرمود: همانا عدل از عسل شيرين‌تر است و عدالت نمي‌كند مگر كسي كه آن را خوب مي‌داند.

در اهميت عدالت اقتصادي همين بس كه حضرت علي(ع) فلسفة پذيرفتن خلافت پس از عثمان را به‌هم خوردن عدالت احتماعي [و از جمله صداقت اقتصادي] و منقسم شدن مردم به دو طبقه‌ي خيلي سير و بسيار گرسنه ذكر مي‌كند و مي‌فرمايد: «لولا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و مااخذ الله علي العلماء الايقاروا علي كظة ظالم و لاسغب مظلوم لالقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكأس اولها»[11] اگر گردآمدن مردم نبود و اگر نبود كه با اعلام نصرت مردم، بر من اتمام حجت شد و اگر نبود كه خداوند از دانايان، پيمان گرفته كه آنجا كه مردم به دو گروه تقسيم شوند: گروهي پرخور كه از بس خورده‌اند «ترش» كرده‌اند و گروهي گرسنه و محروم، اگر اين‌ها نبود، من افسار مركب خلافت را روي شانه‌اش ‌انداخته و رهايش مي‌كردم و كاري به كارش نداشتم.

آن‌حضرت(ع) هنگام بيعت مردم با ايشان بر حساسيت خود به برقراري عدالت اقتصادي و لغو تبعيض‌هاي ناروا تأكيد مي‌كند. «ايها الناس! من الآن اعلام مي‌كنم، آن عده كه از جيب مردم در بيت‌المال، جيب خود را پر كرده‌ املاكي سرهم كرده‌اند، نهرها جاري كرده‌اند، بر اسپان عالي سوار شده‌، كنيزكان زيبا و نرم اندام خريده‌اند و در لذات دنيا غرق شده‌اند

 

- توجه به رفاه عمومي

اسلام يك دين زندگي‌گرا است، نه زندگي گريز، و بين بهره‌مندي از نعمت‌هاي دنيايي و سعادت آخرتي منافاتي نمي‌بيند، بلكه آناني را كه از راه نامشروع در پي فراهم كردن رفاه خود و خانوادة خويش برمي‌آيند نيز تشويق مي‌كن « وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا»[12] بنا براين فراهم كردن زمينه‌ي رفاه عمومي از وظايف اصلي دولت است. بي‌ترديد رفاه مورد نظر اسلام با رفاهي كه در ساير نظام‌ها مطرح است، تفاوت دارد و مقيد به اموري چون مشروعيت، همگاني بودن، رعايت حدود الهي و پرهيز از غفلت و دنيازدگي است. شهيد مطهري با ذكر فرازي از گفتار امام علي(ع) اين وظيفه‌ي دولت را يادآور مي‌شود: آن‌كس كه به عنوان وال و فرماندار شهري معرفي مي‌شود و امر خويش را در قلمرو حكومتش مطاع مي‌شمارد، بايد بداند كه اين شهر و يا اين استان و يا اين كشور به عهدة او حقي دارند، كه آنجا را معمور و آباد ساخته و موجبات آسايش و گشايش زندگي را فراهم سازد. هم‌چنين اميرالمؤمنين(ع) به يكي از فرمانداران خود مي‌نويسد: «ولاتكونن عليهم سبعاً ضارياً تغتنم اكلهم فانهم صنفان، اما اخ لك في الدين و اما نظير لك في الخلق»[13] مبادا كه مانند حيوان، به جان مردم بيافتي، زيرا افراد رعيت، يا مسلمان و هم‌دين تو مي‌باشند و يا اگر مسلمان نيستند، لااقل انسان‌اند و هم‌نوع تو مي‌باشند.[14]

طبق آيات قرآن «اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا»[15] خداوند همان كسي است كه آسمان‌ها و زمين را آفريد و از آسمان آبي آورد و كشتي‌ها را مسخر شما گردانيد تا بر صحفه‌ي دريابه فرمانكنند و نهرها را مسخر شما ساخت و از هر چيزي كه از او خواستيد [نيازمن بوديد] به شما داد و اگر نعمت‌هاي خدا را بشماريد، هرگز آن‌ها را شماره نتوانيد كرد. خداوند نعمت‌هاي فراوان و مناسب با نياز انسان‌ها را آفريد و آن‌ها را مسخر انسان كرد تا بتواند زندگي مناسب شأن و كرامت خود را به‌پا دارد. بر اين اساس، يكي از اهداف دولت اسلامي در جايگاه خليفة خدا بر روي زمين، تحقق بخشيدن غايات الهي از آفرينش آسمان‌ها و زمين و آفرينش نعمت‌هاي بي‌حد و حصر و رساندن جامعه به رفاه مطلوب اسلامي و قرآني است.

علي(ع) يكي از وظايف مهم حاكم را بسترسازي مناسب جهت آسايش مردم و تأمين رفاه آنان مي‌داند و در دستوري به مالك اشتر مي‌فرمايد: «و اعلم انه ليس شئ بادعي الي حسن ظن راع برعيته من احسانه اليهم و تخفيفه المؤنات عليهم»[16] وي آسان‌سازي هزينة زندگي مردم به وسيله حاكم را از مصاديق حسن ظن حاكم بر مردم مي‌داند، كه به‌طور مسلم در اجتماع آثار روحي و رواني خواهد داشت و در فرماني ديگر به مالك اشتر مي‌كويد كه زمينه براي تاجران و صنعت‌گران به گونه‌ي آماده شود تا بتوانند نياز جامعه را به راحتي تأمين كنند و مشكلي نداشته باشند، زيرا استواري همه طبقات جامعه به بازرگانان و صنعتگران است: «و لاقوام لهم جميعاً الا بالتجار و ذوي الصناعات»[17] و نيز در نامه‌اش به مالك اشتر، گسترش رفاه و آباداني را هدف نخست حكومت اسلامي شمرده، بي‌توجهي به آن را عامل نابودي حكومت مي‌داند: «و ليكن نظرك في عمارة الارض ابلغ من نظرك في استجلاب الخراج لان ذالك لايدرك الا بالعمارة و من طلب الخراج بغير عمارة اخرب البلاد و اهلك العباد و لم‌يستقيم امره الا قليلاً»[18] يعني بايد توجه تو به آباداني سرزمين، بيش از تحصيل و جمع‌آوري خراج باشد و بايد توجه داشته باشي كه جمع‌آوري خراج جز با آباداني ميسر نمي‌شود و آن‌كه خراج خواهد و به آباداني نپردازد، شهرها را ويران كند، مردم را هلاك سازد و حكومتش جز اندكي دوام نيابد. بنا بر اين براي استقرار و استمرا دولت اسلامي لازم است عمران و آبادي كه گسترش رفاه مردم را به دنبال دارد، در جايگاه يكي از اهداف مهم دولت اسلامي مورد توجه قرار گيرد.

سيرة عملي پيامبر(ص) و علي(ع) نشان‌دهندة توجه دولت‌هاي ايشان به رفاه جامعه مي‌باشد. تمام كساني كه تحت قلمرو حكومت اسلامي زندگي مي‌كنند، حق دارند در رفاه زندگي كنند. بن براين دولت ديني بايد تلاش نمايد تا زمينه‌هاي مناسب جهت شكوفايي اقتصادي و رفاه جامعه را فراهم آورد.

به دليل اين كه اهالي قباء با كمبود آب مواجه شده و در كشاورزي دجار مشكل بودند، پيامبر(ص) فرمان دادند براي جمع شدن آب، سدي ساخته شود كه به وسيلة يك كانال، آب آن به منطقه‌ي قباء برسد.[19]

علي(ع) فرمود: «ما اصبح احد بالكوفة الا ناعماً ان ادناهم منزلة ليأكل البر و يجلس في الظل و يشرب من ماء الفرات»[20] همه كساني كه در شهر كوفه زندگي مي‌كنند، زندگي‌شان به خوبي تأمين است، پايين‌ترين افراد، نان گندم مي‌خورند، خانه دارند و از بهترين آب آشاميدني استفاده مي‌كنند. با توجه به اين كه شهر كوفه، جمعيت زيادي داشته است، حضرت در پنج سال زمامداري، سه جنگ پي‌درپي را پشت سر گذاشت. رخ دادن مسايل يادشده، يعني همه مردم صاحب مسكن شوند، هيچ‌كسي شب را گرسنه‌ صبح نكند و مشكل آب آشاميدني مردم حل شود، عظمت كار را نشان مي‌دهد. همه‌ي اين اصلاحات در كوفه تحقق يافت. تلاش در جهت بهداشت شهر، بستن مجاري فاضلاب كه چاه‌هاي آن در مسير مسلمانان قرار داشت، از جمله كارهاي علي(ع) بود. ساختن مكان‌هاي عمومي مانند اصطبل براي حيوانات گمشده بود كه اين حيوانات را از بيت المال علف مي‌داد تا صاحبش پيدا شود. مكاني را براي استراحت مسافران و افراد غريب و محلي براي اقامت هيأت‌هاي اعزامي بنا كرد.[21] 

 

 تأمين اجتماعي

دولت اسلامي در «تأمين اجتماعي» مسئوليت مستقيم دارد و در اين مسئوليت، تنها تأمين نيازهاي حياتي افراد به عهدة دولت نيست، بلكه تأمين حد «كفايت» از زندگي (حدي كه به‌طور متعارف افراد جامعة اسلامي در آن زندگي مي‌كنند) بر دوش حاكم است، زيرا مسئوليت دولت در اين‌جا اعاله و ادارة زندگي افراد در حد كفايت است و حد كفايت هم داراي مراتبي است، به گونه‌اي كه هرچه زندگي عمومي جامعه مرفه‌تر و آسان‌تر شود، اين مفهوم نيز بر وضعيت‌هاي بهتر اقتصادي منطبق خواهد شد. بر اين اساس بر دولت لازم است كه هم نيازهاي اساسي فرد از قبيل غذا، لباس، مسكن و...، را در سطح كفايت نسبت به شرايط اجتماعي برطرف كند و هم‌چنين نيازهاي غير اساسي را كه در ديدگاه جامعه اسلامي در چارجوبه‌ي حد «كفايت» وارد مي‌شود را تأمين كند.[22]

از روايات استفاده مي‌شود كه حاكم اسلامي مسئول مستقيم «تأمين اجتماعي» مي‌باشد. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه رسول اكرم(ص) در خطبه‌اش فرمود: «من ترك ضياعاً فعلي ضياعه و من ترك ديناً فعلي دينه و من ترك مالاً فآكله»[23] يعني هركه افراد تحت تكفل خود را به‌جا گذارد، به عهدة من است و هركه قرضي به‌جاي نهد، بر عهده‌ي من است، و هركه مال(بدون وارث) باقي گذارد من از آن استفاده خواهم كرد.

از مسئوليت‌هاي دولت، تأمين نيازهاي ضروري افراد است، كه به علل گوناگون يا درآمدي ندارند، يا درآمدشان براي زندگي كافي نيست. امام علي(ع) در نامة خود به مالك اشتر پس از سفارش اصناف چهرگانة كشاورزان، صنعتگران، بازرگانان و كارمندان كه نيروي فعال و مولد جامعه‌اند، نسبت به طبقه‌ ديگري متشكل از يتيمان، مسكينان، ناتوانايان و معلولان تأكيد مي‌فرمايد: «ثم الله الله في الطبقة السفلي من الذين لاحيلة لهم من المساكين و المحتاجين و اهل البؤسي و الزمني، فان في هذه الطبقة قانعاً و معترآ و احفظ لله ما استحفظك من حقه فيهم و اجعل لهم قسماً من بيت مالك و قسماً من غلات صوافي الاسلام في كل بلد...»[24] سپس خدا را خدا را در نظر بگير، در مورد طبقة پايين مردم، آناني كه راه چاره ندارند و از درماندگان، نيازمندان، بيماران و زمين‌گيران. به‌درستي كه در اين طبقه، افرادي قانع وجود دارد كه نيازشان را به روي خود نمي‌آورند. براي خدا حقي را كه خداوند نگهباني آن‌را براي آنان به تو سپرده، حفظ كن و بخشي از بيت‌المال و بخشي از غله‌هاي زمين‌هاي خالصه را در هر شهر به آنان واگذار...».

اما علي(ع) فرمود: «و ان حقكم عليه (علي الوالي) انصافكم و التعديل بينكم»[25] حق شما بر والي، رواداري انصاف و برقراري تعادل بين شما است. در اين سخن كار والي و حاكم با واژة ”تعديل“ مشخص شده‌است، يعني درست همان مفهومي كه در برقرار ساختن تعادل و توازن در مسايل اقتصادي و معيشتي جامعه هماهنگ با مسايل ديگر مطرح است. آن‌حضرت مي‌فرمايد: «و الذي فلق الحبة و برأ النسمة، لو اقتبستم العلم من معدنه، و ادخرتم الخير من موضعه، و اخذتم الطريق من واضحه، و سلكتم الحق من نهجه، لنهجت بكم السبل و بدت لكم الاعلام و اضاء لكم الاسلام و ماعال فيكم عايل و لاظلم منكم مسلم و لامعاهد»[26] سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جاندار را آفريد، اگر علم را از معدن آن اقتباس كرده بوديد و خير را از جايگاه آن جويا شده‌بوديد، راه‌ها بر شما روشن و نشانه‌هاي هدايت آشكار مي‌گرديد و فروغ اسلام شما را فرا مي‌گرفت. در آن‌صورت ديگر هيچ‌كس بار زندگي و هزينه‌ي عايله را حس نمي‌كرد و هيچ مسلماني يا فردي كه در پيمان مسلمانان است، گرفتار ستمي نمي‌شد.

در اين حديث، نيز مسئوليت دولت و حاكم اسلامي در مسايل اقتصادي روشن شده و تأمين عايله‌ها و خانواده‌ها و رفع ظلم از مسلمان و كافر در تمام قلمرو حكومت اسلامي، هدف حكومت به شمار آمده است. امام كاظم(ع) فرمود: «ان الله قدفرض علي ولات عهده ان ينعشوا (يتفتشوا) فقراء الامة و يقضوا عن الغارمين و يؤدوا عن المثقل (المعيل) و يكسوا العاري و يحسنوا الي العني»[27] خداوند زمامداران الهي را مكلف ساخته است كه (سطح زندگي و شخصيت اجتماعي) بينوايان را بالا بياورند و دين بدهكاران را بپردازند و بار سنگين زندگي را از دوش افراد عايله‌مند بردارند. برهنگان را بپوشانند و به اسيران نيكي كنند...» نسخه‌بدل اين حديث (يتفتشوا) داراي معناي بزرگ و سازنده‌ي استو چه بسا همان، نسخة اصلي و صحيح باشد، يعني حكومت اسلامي بايد مانند مفتش در هر گوشه و كنار، با هر وسيله‌ي ممكن، از وجود فقراء و احوال افراد و نيازهاي آنان آگاه گردد و هيچ فردي از پوشش كمك‌رساني حكومت بيرون نماند، تا احدي مبتلاء به كفر (سقوط اعتقادي) يا فسق و فساد (سقوط اخلاقي و عملي) نشود و اين دستور براي مبارزه و علاج فقر نامرئي است كه بسيار زيانبارتر و خطرناكتر از فقر مرئي است.[28]

در همين راستا رسيدگي به كساني كه به علل گوناگون چون از كارافتادگي و از دست دادن سرپرست خانواده، قادر به تأمين معاش خود نيستند، از اهم وظايف دولت است. شهيد مطهري(ره) عكس العمل حضرت علي(ع) را در مقابل پيرمرد نصراني چنين نقل مي‌كند: [مر شيخ مكفوف كبير يسأل، فقال اميرالمؤمنين(ع): ماهذا؟ فقالوا: يا اميرالمؤمنين نصراني! فقال اميرالمؤمنين(ع): استعملتموه حتي اذا كبر و عجز منعتموه؟ أنفقوا عليه من بيت المال!][29] او كه عمري كار كرده و زحمت كشيده بود، اما ذخيره و اندوخته‌ي نداشت، آخر كار هم كور شده و جز گدايي راهي برايش باقي نمانده بود، حضرت پس از ملاحظه‌ي او و تحقيق در بارة وضعيت زندگي‌اش فرمود: عجب! تا وقتي كه توانايي داشت از او كار كشيديد و اكنون او را به حال خود گذاشته‌ايد؟! سوابق اين مرد حكايت مي‌كند كه در مدتي كه توانايي كار داشته، كار كرده و خدمت انجام داده است. بنا بر اين بر عهدة حكومت و اجتماع است كه تا زنده است او را تكفل كند.[30]

 

 ايجاد اشتغال و رفع بيكاري

پسط زمينه‌ي كار از وظايف حتمي دولت است، كه براي تحقق اين هدف بزرگ؛ بايد از هرگونه وسايل ممكن سود جويد، علاوه لازم است برنامه‌هاي آباداني و طرق جديدي براي به گردش درآوردن ثروت از پيش خود ابتكار كند، تا عوامل بيكاري را نابود و همه افراد ملت را به سوي كار، صنعت و توليد سوق دهد.

در اسلام وظيفة دولت فقط حفظ امنيت داخلي و پاسداري از مرزها در مقابل هجوم خارجي نيست، بلكه دولت ابزار اجرايي براي ارائه‌ي خدمت به مردم و رساندن حق به صاحبان آن است. كما اين كه دولت، مسئول تحقق پيشرفت و اشتغال در جامعه است و اين كار را با فراهم ساختن فرصت‌هاي كار و تأمين معيشت افراد از طريق تأسيس مؤسسات عمومي و راه‌اندازي طرح‌هاي صنعتي و كشاورزي اجرا مي‌كند، طرح‌هاي كه به افزايش ثروت عمومي كمك مي‌كند و افراد جامعه را در سود آن‌ها شريك مي‌سازد، بنا براين، دولت اسلامي مؤظف است با آسان كردن فرايندهاي سرمايه‌گذاري و اعطاي كمك‌هاي مالي و تسهيلات اعتباري، كشاورزان، صنعت‌گران و بازرگانان را تشويق كند تا زمين‌ها، كشت و صنايع راه‌اندازي شوند و بازارها رونق يابند.[31] 

 

 

 

تثبيت ارزش واقعي پول

تجربه نشان داده است كه در كشورهايي كه قيمت پول ثابت نبوده و همه ساله با كاهش ارزش مواجه است، بزرگترين ضربة اقتصادي را از اين ناحيه افراد فقير، كارگران، مزدبگيران، و...، خوده‌اند. به عنوان مثال فردي كه مستأجر است، با تحمل سختي‌ها و مشقات فراوان مقداري پول به‌دشت مي‌آورد تا خانه‌اي رهن و اجاره كند، سال بعد دوباره پس‌اندازي فراهم و به مقدار پول قبلي ضميمه ‌كند، كه اين اضافه نمودن صرفاً جبران كاهش ارزش پول بوده و در واقع چيزي به سرماية فرد، اضافه نگرديده است. در نهايت بعد از ده‌ها سال زحمت و تلاش در همان جايي قرار دارد كه بود و در مقابل به ثروت ثروتمندان افزوده شده، افزون بر محفوظ ماند سرماية اصلي، صاحب سودهاي كلان از اين طريق مي‌گردند.

يكي از جدي‌ترين مشكلات جوامع معاصر، تورم همراه با كاهش ارزش واقعي پول و دارايي‌هاي پولي است. و اين افزون بر اين كه عدالت اجتماعي را مختل مي‌كند، در بلند مدت به رفاه اقتصادي نيز آسيب مي‌رساند. قرآن كريم در آيات متعددي بر عدالت و صداقت در معاملات و اندازه‌گيري و ارزش‌گذاري درست اشياء تآكيد مي‌ورزد: « وَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ»[32] پيمانه و وزن را به عدالت ادا كنيد. «فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ»[33] حق پيمانه و وزن را ادا كنيد و از اموال مردم [= ارزش اموال مردم] چيزي نكاهيد. اين آيات نه تنها ناظر به افراد، بلكه ناظر به روابط دولت و جامعه نيز هست و نبايد آن‌ها را در وزن‌ها و معيارهاي مرسوم و سنتي منحصر كرد، بلكه تمام معيارها و وسايل سنجش ارزش اموال و ثروت‌ها را در بر مي‌گيرد. بنا براين هر كاهش دايم و چشمگير در ارزش واقعي پول كه يك معيار عمومي ارزش است، خروج از عدالت و نوعي فساد در روي زمين به شمار مي‌آيد، زيرا اين كاهش ارزش پول، بر عدالت اجتماعي و رفاه عمومي كه از اهداف محوري نظام اسلامي هستند، تأثير زيان‌باري دارد. مفهوم اين مطلب اين است كه هر نوع فعاليت افراد، گروه‌ها يا موسسات دولتي كه باعث كاهش چشمگير ارزش پول شود، بايد مسألة ملي و داراي اهميت فراوان تلقي و با احساس نگراني با آن برخورد شود. با اين حال اهداف ديگري نيز وجود دارند، كه از اهميت برابر يا بيشتري برخوردار اند، اگر تعارضي اجتناب ناپذير در تحقق بخشيدن اين اهداف روي دهد و نوعي مبادله ضرورت يابد، مي‌توان هدف تثبيت ارزش واقعي پول را تا حدي كنار گذاشت، مشروط بر اين كه خسارت حاصل از كنار گذاشتن اين هدف از نفع حاصل از تحقق بخشيدن به ديگر اهداف ملي بيشتر نباشد. بنا بر اين مي‌توان گفت كه بر دولت اسلامي لازم است سياست‌هاي پولي، مالي و درامدي سالم و هنگام لزوم، كنترل‌هاي مستقيم مناسبي، از جمله كنترل‌هاي قيمت- دستمزد را اعمال كند تا كاهش ارزش واقعي پول را به حداقل برساند و در نتيجه مانع آن شود كه يك گروه در جامعه دانسته يا نادانسته ديگران را مغبون و معيارهاي اسلامي صداقت و عدالت در اندازه‌گيري را نقض كنند.[34]

 

 استقلال و اقتدار اقتصادي

هدف اسلام اين است كه امت اسلامي در همه ابعاد زندگي از بيگانگان مستقل باشد. در اين ميان، استقلال اقتصادي اهميت خاص دارد و مطالعة تاريخ نشان مي‌دهد كه كشورهاي استعمارگر نيز به‌طور عمده از همين راه توانسته‌اند به مقاصد سياسي- فرهنگي خود در كشورهاي ديگر دست يابند. قرآن كريم مسلمانان را ازين كه به هر شكلي تحت سلطه‌ي بيگانگان قرار گيرند نهي كرده است. « وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً»[35] خداوند هرگز راهي براي كافران بر مؤمنان قرار نداده‌است. اسلام مي خواهد كه غير مسلمان، بر مسلمان تسلط و نفوذ نداشته باشد، اين هدف هنگامي ميسر است كه ملت مسلمان در اقتصاد، نيازمند نباشد و دستش به طرف غير مسلمان دراز نباشد و الا نيازمندي ملازم است با اسارت و بردگي، گرچه اسم بردگي در كار نباشد. هر ملتي كه از لحاظ اقتصاد دستش به طرف ملت ديگر دراز باشد، اسير و بردة او است و اعتباري به تعارف‌هاي ديپلوماسي معمولي نيست. به‌قول نهرو: «ملتي مستقل است كه جهش اقتصادي داشته باشد» امام علي(ع) مي‌فرمايد: «احتج لمن شئت تكن اسيره، استغن عمن(فامنن علي من) شئت تكن نظيره، احسن (افضل) الي من شئت تكن اميره»[36] محتاج هر كه شوي اسير او خواهي بود، بي‌نياز از هر كه گردي، با او برابر خواهي شد و هر كه را مورد احسان و نيكي خود قرار دهي فرمانرواي او خواهي شد. اگر ملتي كمك خواست و ملت ديگر كمك داد، خواه ناخواه اولي برده و دومي آقا است.[37] در اسلام تحصيل قدرت در برابر ساير قدرت‌ها، تكليف آحاد جامعة اسلامي شمرده شده و مسلمانان مكلف‌اند كه به هر نوع قدرتي كه رقباي آنان در صحنه‌ي حيات بشري برخورداراند مجهز شوند. اين قدرت مطلق مصاديق زيادي مي‌تواند داشته باشد كه قدرت اقتصادي يكي از مصاديق بارز آن يه شمار مي‌آيد.

 

 نظارت بر بازار

آنچه اسلام از بازار و تجار انتظار دارد و نيز از ويژگي‌ احكام اسلام كه فراگير شرايط و احوال مختلف و جزئيات امور مربوط به مبادلات مالي و نيز مسئوليت‌هاي دولت در حفظ رشته‌ كارها و اجراي امور است، وجود يك نظارت و كنترل دقيق، هشيارانه و فرا گيرنده (توسط دولت) را ايجاب مي‌كند كه حاكم مسلمانان را قادر سازد در جهت اجراي مقررات و نيل به اهداف و انتظارات، به نحوي فعال، سازنده و نتيجه‌بخش وظايف خود را انجام دهد.[38]

سيرة گفتاري و رفتاري امام علي(ع) به‌عنوان حاكم دولت اسلامي نشانگر اين است كه آن حضرت نظارت خاصي بر بازار داشتند و از گران‌فروشي، خيانت، احتكار، انحصار و...، جلوگيري مي‌كردند. لذا وظيفة دولت اسلامي است كه به اين مسايل بپردازد.

 

الف) مبارزه با گران‌فروشي

امام علي(ع) در يك دستورالعملي براي فرماندار خويش، مالك اشتر مي‌نويسد: «و ليكن البيع بيعاً سمحاً بموازين العدل و اسعر لاتحجف بين الفريقين من البايع و المبتاع»[39] معاملات بايستي آسان، با ترازوهاي صحيح و با قيمت‌هاي كه به هيچ‌يك از طرفين (فروشنده و خريدار) ستم نرود.

در اين‌جا اشاره به دو نكته ضروري است: اول اين كه اصل اولي در بازار اسلامي، آزادي معاملات و قيمت‌ها است. دوم اين كه مبارزه با گران‌فروشي هميشه ملازم با قيمت‌گذاري نيست، بلكه در مرحلة اول با توصيه‌هاي اخلاقي، سپس با ايجاد محدوديت‌ها و مبارزة فرهنگي و در مرحلة سوم با وضع مجازات‌ها و در نهايت با قيمت‌گذاري كالاها خواهد بود. در اين زمينه از امام صادق(ع) نقل شده است: «ما سعر اميرالمؤمنين(ع) علي احد و لكن من نقص عن بيع الناس قيل له: به كما يبيع الناس و الا فارفع من السوق الا ان يكون طعامه اطيب من طعام الناس»[40] اميرالمؤمنين(ع) هيچ‌گاه براي كالاي كسي قيمت‌گذاري نكرد، ولي هركس كه در معاملة مردم كم مي‌گذاشت، به او گفته مي‌شد همان‌طور كه مردم مي‌فروشند بفروش و گرنه از بازار خارج شو مگر در مواردي كه كالاي وي بهتر از ديگران بود.

با وجود اين كه اولاً كسب مال و منفعت در اسلام ممنوع نيست و ثانياً طمع آدمي او را به بازي با قيمت‌ها، احتكار و امور زيان‌آور و ناپسند ديگري مي‌كشاند. ثالثاً وادار كردن مردم به فروش كالا با قيمت‌هاي كه به هيچ‌يك از فروشنده و مشتري زيان نرساند از وظايف دولت مي‌باشد و رابعاً ناگزير بايد قيمت‌ها كنترل شود و اميرالمؤمنين(ع) شخصاً اين كار را مي‌كرد. با همة اين‌ها مي‌بينيم پيامبر(ص)  قيمت‌گذاشتن روي اجناس احتكار شده‌ي محتكران را رد كرد. چنان‌كه اميرالمؤمنين(ع) نيز چنين كاري نكرد. و چنانچه در پاره‌اي از روايات نقل شده كه رسول الله(ص) فرمود: «و انما السعر الي الله عزوجل، يرفعه اذا شاء و يخفضه اذا شاء»[41] قيمت به دست خدا است، هرگاه بخواهد بالا مي‌برد و هرگاه بخواهد پايين مي‌آورد. حال آيا مي‌تواند يكي از وظايف دولت، قيمت‌گذاري بر اجناس باشد يا دولت چنين حقي ندارد. و اصولاً آيا بين اين دو طايفه از احاديث تناقض و اختلافي نيست؟!

جواب منفي است، زيرا موضع‌گيري‌هاي آن‌حضرات(ع)  از انسجام كامل برخوردار اند و هيچ تناقض اختلافي در آن‌ها وجود ندارد. براي توضيح وجود انسجام كامل بين مواضع مختلفي كه ايشان اتخاذ كرده‌اند، ناگزير بايد نخست به مراد ازين كه «قيمت‌ها به‌دست خداي سبحان است هرگاه بخواهد بالا مي برد و هرگاه بخواهد پايين مي‌آورد» اشاره كنيم. شيخ صدوق(ره) مقصود از اين سخن را توضيح داده است. خلاصة توضيح ايشان اين است كه: ارزاني و گراني اگر به فراواني يا كمبود كالاها مربوط باشد، اين به دست خدا است و رضا و تسليم در مقابل آن واجب مي‌باشد. اما اگر ارزاني يا گراني ناشي از عمل خود مردم باشد، مانند اين كه يك نفر تمام قوت يك شهر را بخرد و با اين كار قيمت‌ها بالا برود، همان‌طور كه حكيم بن حزام در زمان پيامبر(ص) چنين مي‌كرد و همه غله‌اي را كه به مدينه وارد مي‌شد مي‌خريد. اين گراني ناشي از عمل اين شخص است و مستند به خداي سبحان نيست، زيرا اگر در چنين موردي نيز گراني مستند به خداوند دانسته شود آن‌كس كه همه غذاي شهر را مي‌خرد نبايد مستحق نكوهش باشد.[42] 

 

اين در رابطه با گراني در بازار مسلمين بود، اما در صورتي كه كسي به منظور ضرر رسانيدن به ديگر فروشندگان، قيمت‌ را پايين بياورد تا سرمايه‌هاي آنان از ميان رفته و بازار در انحصار آنان درآيد، وضع به همين منوال است، يعني عمل چنين كسي نيز مشروع نمي‌باشد، مگر ان‌كه هدفش ازين كار اضرار به ديگران نبوده و مساعدت به فقرا به منظور تحصيل رضاي خداوند جل و علا را قصد كرده باشد كه در اين صورت عملش پسنديده و مقبول مي‌باشد.

 

ب) مبارزه با خيانت

يكي از راه‌هاي سالم سازي بازار، ايجاد جو سالم و قابل اعتماد ميان خريداران و فروشندگان است. دولت اسلامي از دو روش مي‌تواند به اين مهم بپردازد. همان‌طوري كه اسلام به آن پرداخته است: از يك سو با نهي از اعمال ناشايست و كارهاي آلوده به خيانت، چون كم‌فروشي، معيوب‌فروشي و غبن، آنان را به داشتن معاملات صحيح و روشن فرا خواند و از سوي ديگر، با وضع قوانيني چون خيارات، به طرفين معامله، اختيار داد كه اگر مورد معامله، ناقص و معيوب يا كم ارزش بود حق فسخ داشته باشند.[43]  در قرآن آمده‌است: « وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ»[44] واي بر كم‌فروشان. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «غبن المؤمن حرام»[45] فريب دادن مؤمن حرام است.

 

ج) جلوگيري از مشاغل فاسد و مخرب

انگيزه‌ي سودطلبي موجب مي‌شود گروهي از توليد كنندگان از مسير سالم انساني خارج شده، به توليد كالاي اقدام كنند كه نه تنها به حال جامعه مفيد نيست، بلكه مفاسد اجتماعي و اخلاقي، جسمي و روحي فراواني به دنبال دارد. از آن‌جمله مي‌توان از توليد انواع مشروبات الكلي، مواد مخدر، فيلم‌ها و مجلات خلاف عفت و آلات قمار نام برد. توليد اين قبيل كالاها در جامعه از دو جهت موجب فشار بر اقشار فقير و كم‌درآمد مي‌شود: از يك سو مصرف اين كالاها عوارض جسمي و روحي برجاي گذاشته هزينه‌هاي زندگي را افزايش مي‌دهد و از سوي ديگر با اختصاص بخشي از منابع توليد به توليد اين گروه، توليدكالاهاي ضروري و مورد نياز با مشكل مواجه شده، باعث افزايش قيمت آن‌ها مي‌گردد. در نظام اقتصادي اسلام تحت عنوان مكاسب محرمه (شغل‌هاي حرام) از اشتغال توليد كنندگان به توليد اين نوع كالاها ممانعت مي‌شود.

 

د) منع از احتكار و انحصار

از راه‌هاي افزابش بي‌روية ثروت و درآمد، استفاده از احتكار و انحصار است. در اثر احتكار و انحصار كمبود كاذب عرضه پديد مي‌آيد و نرخ‌ها به‌طور ساختگي بالا مي‌رود و درآمد و ثروت محتكران و انحصارگران، بي‌حساب افزايش مي‌يابد. اسلام با تحريم احتكار و منع از انحصار جلو تمركز ثروت، ناشي از آن‌ها را گرفته و از اين راه نيز در راه تعديل ثروت قدم برداشته است.

پيامبر اكرم(ص) در بزرگي گناه احتكار فرمود: «و لئن يلقي الله العبد سارقاً احب الي من ان يلقاه قد احتكر طعاماً اربعين يوماً»[46] اگر بنده‌اي به‌صورت دزد خدا را در روز قيامت ملاقات كند در نظر من بهتر از اين است كه به صورت محتكري ملاقات كند كه چهل روز طعامي را احتكار كرده است. امام علي(ع) در دستورالعملي براي مالك اشتر پس از بيان اهميت كار تجار و پيشه‌وران مي‌گويد: «واعلم – مع ذالك- ان في كثير منهم ضيقاً فاحشا و شحاً قبيحاً و احتكاراً للمنافع و تحكماً في البيعات و ذالك باب مضرة للعامة و عيب علي الولاة فامنع من الاحتكار، فان رسول الله(ص) منع منه»[47] بدان (با وجود سفرشي كه به تو در باره تاجران و پيشه‌وران كردم) در ميان آن‌ها گروهي تنگ‌نظر و بخيل و در حد فاحش و قبيح وجود دارد كه همواره در صدد احتكار منافع و تسلط بر معاملات هستند و اين به منافع عامه ضرر مي‌زند و عيب بر زمامداران است، پس از احتكار جلوگيري كن، چرا كه رسول الله(ص) از آن منع كرده است.

در مورد جلوگيري از انحصار امام علي(ع) به فرماندار خود مي‌فرمايند: «اياك و الاستئثار بما الناس فيه اسوه»[48] در چيزهاي كه مردم در آن‌ها برابراند از ويژه‌سازي و انحصارطلبي پرهيز كن. سپس حضرت در مورد اطرافيان فرصت‌طلب زمامداران مي‌نويسد: «ثم ان للوالي خاصة و بطانة فيهم استئثار و تطاول و قلة انصاف في معاملة، فاحسم مادة اولئك بقطع اسباب تلك الاحوال و لاتقطعن احد من حاشيتك و حامتك قطيعة و لايطمعن منك في اعتقاد عقدة تضر بمن يليها من الناس في شرب او عمل مشترك يحملون مئونته علي غيرهم»[49] سپس بدان براي زمامدار، خاصان و صاحبان اسراري است كه انحصارطلب و دست‌دراز اند. در دادوستد با مردم عدالت و انصاف را رعايت نمي‌كنند، ريشة ستم آنان را با قطع وسايل آن از بيخ بركن، به هيچ‌يك از اطرافيان و بستگان خود زميني از اراضي مسلمانان واگذار مكن، بايد طمع نكنند فرار دادي به سود آنان منعقد سازي كه ماية ضرر به ساير مردم باشد، خواه در آب‌رساني يا هر عمل مشترك ديگر، به‌طوري كه هزينه‌هاي آن را بر دوش ديگران تحميل كنند.

وظيفة دولت در بعد اقتصادي آن‌هم در جهت رفع فقر موضوعي است كه بيشتر در صدر اسلام و در حكومت پيامبر(ص) و جانشين وي حضرت علي(ع) به صورت نمونة عملي به چشم مي‌خورد.

اوضاع طبيعي منطقة عربستان رمينة سه نوع فعاليت سودجويانه [احتكار، تلقي ركبان، بيع الحاضر للباد] را فراهم مي‌كرد و دولت با نظارتي كه بر بازار داشت ازين گونه اعمال جلوگيري مي‌كرد. چون هدف از احتكار، كمبود كالا و گران شدن قيمت آن مي‌باشد. و در پديدة تلقي ركبان، دلالان كالاهاي روستائيان را قبل از رسيدن به شهر و اطلاع يافتن از نرخ روز به قيمت ارزان مي‌خريدند و در ”بيع الحاضر للباد“ افراد باديه‌نشين و ساكنا مناطق دوردست، محصولات خويش را با زحمت فراوان به شهر حمل و در بازار عرضه مي‌كردند، در اين حالت گروهي از اهالي شهر به روستاييان مي‌گفتند: ما كالاها را براي شما مي‌فروشيم، اما با وجود افزايش عرضة كالا و در نتيجه، كاهش طبيعي قيمت محصول، با تباني با ساير همكاران سعي در حفظ قيمت‌ها داشتند، در واقع آنان به نوع واسطه‌گري غير مفيد اقتصادي دست مي‌زدند و ازين راه بدون انجام فعاليت اقتصادي مولد و مفيد به سود سرشاري دست مي‌يافتند.[50]

 

ه) مقابله با احتكار

در برخورد با پديده‌ي احتكار، علي(ع) به مالك اشتر مي‌فرمايد: «...فامنع من الاحتكار، فان رسول الله(ص) منع منه...»[51] پس بايد از احتكار منع كني، كه رسول خدا از آن منع كرده بود. و در نامه‌ي آن حضرت به رفاعه بن‌شداد نيز آمده است: «انه عن الحكره فمن ركب النهي، فاوجعه ثم عاقبه باظهار مااحتكر»[52] از احتكار نهي كن، پس هركه را كه مرتكب آن شد به درد آور (تنبيه بدني كن) آنگاه با آشكار ساختن آنچه احتكار كردهاو را مجازات كن.

 

و) منع از تلقي ركبان

نهي از پديدة «تلقي ركبان» اولين اقدام دولت بود و اين كه روستاييان مي‌توانند معامله را برهم زنند، اما به دليل ساده‌دلي، روستاييان از داستن جنين حقي خبر نداشتند، لذا ضرر مي‌كردند. گماردن مأمورين جهت جلوگيري از تلقي ركبان، گام ديگري بود كه دولت در جهت حمايت از منافع روستاييان انجام مي‌داد. چنان‌چه آشكار است هدف از اين‌گونه برخوردها، تأمين منافع باديه‌نشينان و مردم روستا بوده كه از نظر مالي وضعيت چنان مناسبي نداشتند و هم‌چنين جلوگيري از انباشت سرمايه بدون منطق و تلاش اقتصادي بوده‌است.

 

ز) منع از: بيع الحاضر للباد

نهي از پديدة «بيع الحاضر للباد» و سپس گماردن مأمورين و نظارت بر بازار، از كارهاي دولت در مورد اين پديده بود. هدف، قطع دست واسطه‌ها و سودجويان و فرصت‌طلبان بود كه بدون كار مفيد به درآمدي نرسند.[53]

 

 

 جمع‌آوري زكات و مصرف آن

رفتار خيرخواهانه در بين مردمي كه به مباني سرمايه‌داري ايمان دارند، گسترش نمي‌يابد و دولت نيز گرچه ازين گونه رفتارها جلوگيري نمي‌كند، به تعمق و گسترش آن هم نمي‌پردازد. اين رفتارها از جهت نظري نيز در كتاب‌هاي علمي- اقتصادي كم‌تر تجزيه و تحليل مي‌شود. در كشورهاي توسعه‌نيافته نيز همين‌گونه است، يعني با آن كه مردم به‌صورت خودجوش به اين رفتارها اقدام مي‌كنند، دولت‌ها به فكر نهادينه كردن و گسترش هرچه بيشتر رفتارهاي خيرخواهانه و سازماندهي و ابزارسازي جهت تسهيل رفتارهاي مذبور نيستند، زيرا نظام سرمايه‌داري بر بسياري از كشورهاي توسعه‌نيافته حاكم است. عدم گسترش رفتارهاي خيرخواهانه به‌صورت سازمان يافته در اين كشورها، جريان توزيع مجدد درآمدها و ثروت‌هاي جامعه را از اغنيا به فقيران تضعيف مي‌كند و اين خود عامل ساختاري ديگر براي وجود فقر و نابرابري در كشورهاي مذبور است.

 بر اساس اعتقادات اسلامي، انسان‌ جانشين خداوند بر روي زمين است و دارايي‌ها در دست او امانت است. انسان‌ها با يكديگر برادر و در برابر هم مسئولند. هر انساني موظف است مصالح اجتماعي را بر مصالح فردي خود مقدم كند و اين گونه رفتارها در نزد خداوند ثواب و پاداشي والا دارد، كه با منافع دنيايي قابل مقايسه نيست. از اين رو در نظام اقتصادي اسلام، بر رفتارهايي چون قرض الحسنه، صدقه، وقف، زكات فطره و كفارات مالي تأكيد فراوان شده است. اين گونه رفتارها نشان مي‌دهد كه در ساختار كلان نظام اقتصادي اسلام، رابطه‌ي خاص وجود دارد كه مظهر اخوت و تعاون اسلامي است. نقش اين نوع رفتارها از جهت اقتصادي، توزيع دوبارة ثروت‌ها و درآمدهاي جامعه به صورت داوطلبانه از ثروتمندان به فقيران است. و در جهت كاهش فقر و نابرابري عمل مي‌كند، هرچه ايمان مردم به عقايد اسلامي فزوني يابد، اين بازار، عملكرد بهتر و گسترده‌تري خواهد داشت. هم‌چنين اگر دولت‌هاي اسلامي به سازماندهي و ابزارسازي براي تسهيل و گسترش اين گونه رفتارها بپردازند، بازار ثواب در جهت كاهش فقر و نابرابري كاراتر عمل مي‌كند. بدبختانه در كشورهاي اسلامي نيز به دليل آن‌كه نظام اقتصادي حاكم، نظام سرمايه‌داري است، به اندازة كافي در انديشه‌ي سازماندهي بازار ثواب نيستند و اين خود، عامل مهمي براي وجود فقر و نابرابري در اين كشورها به‌شمار مي‌رود. اعتقاد به معاد و اجر اخروي در نظام اقتصادي اسلام، افزون بر كاهش فقر و نابرابري، موجب رشد اقتصادي نيز مي‌باشد. زيرا توزيع دوبارة درآمد و ثروت به نفع فقيران، موجب افزايش نيروي انساني فعال در جامعه مي‌شود و فقيران جامعه را در جمع عاملان اقتصادي وارد مي‌كند. افزون بر اين، برخي رفتارها همچون وقف براي مدارس، بيمارستان‌ها، پل‌ها،  راه‌ها و امثال اين امور، موجب مي‌شود كه بخشي از سرماية اغنيا در جهت رشد اقتصادي به‌كار گرفته شود، بنا بر اين مي‌توان گفت كه ثواب اخروي و اعتقاد به معاد در نظام اقتصادي اسلام موجب تحقق رشد و عدالت در كنار يكديگر مي‌شود.[54] 

 

همدردي با توده‌ي مردم

وظيفه‌ي دولت اسلامي اين است كه در صورت امكان، زمينه‌هاي رفع فقر و تحقق رفاه و آسايش عموم مردم را فراهم سازد. اما اگر فقر در شرايط خاص، خود را بر بخشي از مردم تحميل كرده و دولت نيز توان مقابله با آن را ندارد، يكي از راه‌هاي كوتاه‌مدت در اين باره، اظهار همدردي با فقيران است. اگر تودة مردم ملاحظه كنند كه دولتمردان، همانند خود آنان زندگي مي‌كنند و فاصله‌ي طبقاتي شديد بين آنان نيست، تحمل فقر براي آن‌ها راحت‌تر خواهد شد. شهيد مطهري(ره) در اين باره مي‌نويسد: مستمند و محروم آنگاه كه در كنار افراد برخوردار و مرفه قرار مي‌گيرد، رنجش مضاعف مي‌گردد. از طرفي، رنج ناشي از تهي‌دستي و دست‌نارسي به ضروريات زندگي و از طرف ديگر، رنج احساس تأخر و عقب‌ماندگي از حريفان. بشر بالطبع نمي‌تواند تحمل كند ديگراني كه بر او مزيتي ندارند، بخورند و بنوشند و قهقه‌ي مستانه بزنند و او تماشاجي باشد و نظاره كند. انجا كه اجنماع به دونيم تقسيم مي‌شود: برخوردار و محروم، مرد خدا احساس مسئوليت مي‌كند. در درجة اول كوشش مرد خدا اين است كه به تعبير اميرالمؤمنين(ع) وضع موجود مبني بر پرخوري ظالم و گرسنگي مظلوم را دگرگون سازد و اين پيمان خدا با دانايان امت هست و در درجة دوم، با ايثار و تقسيم آن‌چه در اختيار دارد، به ترميم وضع نابسامان مستمندان مي‌كوشد، ولي همين كه مي‌بيند «كشته از بس فزون است كفن نتوان كرد» وقتي كه مي‌بيند عملاً راه برخوردار كردن و رفع نيازمندي‌هاي مستمندان مسدود است، با همدردي و هم‌سطحي و شركت عملي در غم مستمندان، بر زخم‌هاي دل مستمندان مرهم مي‌گذارد. همدردي و شركت در غم ديگران مخصوصاً در مورد پيشوايان امت  كه چشم‌ها به آن‌ها دوخته است، اهميت دارد.[55] 

از نظر اسلام، شخص رهبر از آن نظر كه رهبر و نقطة مركزي جامعه‌ي اسلامي است و او است كه بايد روح‌ها را اداره، ارضا و بسيج كند، وظايفي دارد كه ديگران چنين وظيفه‌اي ندارند و خود رهبر نيز در غير مقام رهبري چنين وظيفه‌ي ندارد. همة ما از زهد خارق العاده‌ي اميرمؤمنان(ع) به‌ويژه در دورة رهبري آن‌حضرت، داستان‌ها شنيده‌ايم وقتي آن‌حضرت مي‌شنود عاصم بن زياد، زندگي خود را رها كرده و به عبادت و رياضت پرداخته است، با تندي به او مي‌فرمايد: «اي ستمگر بر خود! چرا بر خود جفا مي‌كني...؟ و در پاسخ به اعتراض او در بارة زهد شديد خودش، آن‌جملة معروف را فرمود: «ان الله تعالي فرض علي ائمة الحق (المسلمين) ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كي لايتبيغ بالفقير فقره»[56] وظيفة پيشوايان، امامان و زمامداران امت وظيفة ديگري است. خداوند بر زمامداران حق، واجب كرده است كه زندگي خودشان را در سطح پايين‌ترين افراد قرار بدهند. چون چشم تودة مردم به آن‌ها است. براي اين كه با آن‌ها همدردي كرده باشند، براي اين كه تسكيني براي آن‌ها به‌وجود آورند، آن جايي كه امكان كمك مادي وجود ندارد بايد با اظهار همدردي با آن‌ها كمك نمود.[57]

 



[1] - ر.ك. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 410.

[2] - ر.ك. رجايي، پيشين، ص 169.

[3] - حشر، 7.

[4] - جوادي آملي، نسبت دين و دنيا، ص 246.

[5] - بحار، 34/ 89/ 31 و 100/ 108/ 2. شرح نهج البلاغه، 8/ 244. نهج البلاغه، 187/129.

[6] - ر.ك. سديحسين مير معزي، نظام اقتصادي اسلام، دفتر دوم، ص 116- 118.

[7] - سيد عباس موسويان، فصلنامه تخصصي اقتصاد اسلامي، عدالت محور آموزه‌هاي اسلام، شماره چهارم، زمستان 1380، ص36 و37.

[8] - شوراي، 15.

[9] - الكافي، 3/ 568. الفقيه، 2/ 53. التهذيب، 4/ 136. وسايل، 15/ 153. مستدرك، 11/ 123. دعايم الاسلام. 1/ 380. المقنعه، 279.

[10] - الكافي، 1/ 541. التهذيب. 4/ 130 /37.

[11] - بحار، 29/ 497/ 15 و 32/ 36 / 1. الاحتجاج، 1/ 193. الارشاد، 1/ 288. الافصاح، 46. الامالي للطوسي، 373. شرح ابن ابي‌الحديد، 1/ 303. الصراط المستقيم، 3/ 43. الطرايف، 2/ 417. علل الشرايع، 1/ 150. غرر، 121. معاني الاخبار، 360. المناقب، 2/ 205. نهج البلاغه، 49. نهج الحق، 326.

 

[12] - قصص، 77.

[13] - مسترك، 13/ 161. بحار، 33/ 599 و 47/ 247. تحف، 126. شرح نهج البلاغه، 17/ 32/ 53. نهج البلاغه، 426/ 53.

[14] - شهيد مطهري، حكمت و اندرزها، ص 207.

[15] - ابراهيم،32- 34.

[16] -نهج البلاغه، نامه 53.

[17] - پيشين، نامه 53.

[18] - نهج البلاغه، نامه حضرت امير به مالك اشتر.

[19] - ر.ك. سيد جعفر مرتضي عملي، پيشين، ص 34.

[20] - بحار، 40/ 324/ 98. المناقب، 2/ 99.

[21] - ر.ك. سيد جعفر مرتضي عاملي، پيشين، ص 22- 25.

[22] - دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، پيشين، ص 440.

 

[23] - التهذيب، 6/ 211/ 84. وسايل، 18/ 337/ 9.

[24] - نهج البلاغه، نامه امام علي(ع) به مالك اشتر.

[25] - بحار، 75/ 356.

[26] - الكافي، 8/ 31. بحار، 28/ 239/ 4.

[27] - الاحتجاج، 2/ 392. بحار، 48/ 131/ 6. عيون اخبار الرضا(ع)، 1/ 88/ 7.

[28] -ر.ك. محمد حكيمي، پيشين، ص 314- 315.

[29] - التهذيب، 6/ 292/ 92. وسايل، 15/ 16/ 19.

[30] - شهيدمطهري، داستان راستان، ج2، ص221 و 222. تعليم و تربيت در اسلام، ص 261.

[31] -سيد عباس موسويان، پيشين،  ص170- 171.

[32] - انعام، 152.

[33] - اعراف، 85.

[34] - سيد عباس موسويان، پيشين، ص 176- 177.

[35] - نساء، 141.

[36] - بحار، 100/ 20/ 2. الارشاد، 1/ 303. اعلام الدين، 159. الخصال، 2/ 420. روضه الواعظين، 1/ 109. شرح نهج البلاغه، 20/ 255. كشف اليقين، 183. كنز الفوايد، 2/ 194. مجموعه ورام، 1/ 169. معدن الجواهر، 67.

[37] - شهيدمطهري، نظري به نظام اقتصادي اسلام، ص 21و 22.

[38] - سيد جعفر عاملي، بازار در سايه حكومت اسلامي، ص 114.

[39] - مستدرك، 13/ 167. بحار، 33/ 603/ 30 و 100/ 88/ 18. تحف، 139. شرح نهج البلاغه، 17/ 83. نهج البلاغه، 436/ 53.

[40] - مستدرك، 13/ 277/ 24. دعايم الاسلام، 2/ 36.

[41] - الفقيه، 3/ 265. التهذيب، 7/ 161/ 13. الاستبصار، 3/ 114/ 77. وسايل، 17/ 430/ 30. التوحيد، 388. عوالي اللآلي، 3/ 208.

[42] - الغلاء هو الزياده في الاسعار...، توحيد صدوق، ص 389- 390.

[43] - ر.ك. سيد عباس موسويان، فصلنامة تخصصي اقتصاد اسلامي، عدالت محور آموزه‌هاي اقتصاد اسلامي، ش4، ص49.

[44] - مطففين، 1.

[45] - الكافي، 5/ 153. الفقيه، 3/ 272 ح 3982. التهذيب، 7/ 7/ 1. وسايل، 17/ 359 ح 22830. و ج18/ 32/ 23072.

[46] - الفقيه، 3/ 158. التهذيب، 6/ 362/ 13. الاستبصار، 3/ 63/ 37. وسايل، 17/ 137 ح 22189. بحار، 100/ 77/ 15. الخصال، 1/ 282. علل الشرايع، 2/ 530/ 341. عوالي اللآلي، 3/ 169. معاني الاخبار، 150.

[47] - مستدرك، 13/ 167 و 13/ 257 ح 15339-7. بحار، 33/ 606/ 30 و 74/ 256/ 10 و 100/ 88/ 18. تحف، 139. شرح نهج البلاغه، 17/ 83. نهج البلاغه، 436.

[48] - مستدرك، 13/ 171. شرح نهج البلاغه، 17/ 113. بحار، 33/ 610/ 30. غرر، 480. نهج البلاغه، 444/ 53.

[49] - خصايص الئمه، 122. شرح نهج البلاغه، 17/ 96. نهج البلاغه، 441/ 53.

[50] - محمد رضا يوسفي، پيشين، ص 175.

[51] - نهج البلاغه، نامه 53.

[52] - مستدرك، 13 / 277/ 32. دعايم الاسلام، 2/ 36 / 6.

[53] - ر.ك. محمدرضا يوسفي، ص 176- 177.

[54] - ر.ك. سيدحسين ميرمهزي، ساختار كلان نظام اقتصادي اسلام، ص 161- 163.

[55] -  فراهني‌فرد، نقش دولت در اقتصاد (مجموعه مقالات) دولت در اقتصاد از منظر شهيد مطهري، ص  317 و 318. تعليم و تربيت در اسلام، ص 226.

[56] - الكافي، 1/ 410. وسايل، 5 / 113 / 72. مستدرك، 3 / 237 / 2. نهج البلاغه، 324، كلام 209.

[57] - ر.ك. شهيدمطهري، اسلام و مقتضيات زمان، ج2، ص 153- 154. امدادهاي غيبي در زندگي بشر، ص 118- 120.

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در شنبه 1385/06/25 |
 

۹ سپتمبر ۲۰۰۱ سالروز شهادت شهید مسعود

 

 

 

مردهای بزرگ در تاریخ افغانستان و جهان گذشته است . ولیكن صفات و ویژهگیهای كه شخصیت مسعود رح را از دیگران برتری و متمایز میگرداند قرار ذیل است:

 1. آزادیخواهی ، آزادمنشی ، استقلال طلبی وی 2. ژرف اندیشی گسترده در باره وطن و ملت 3. نبوغت در عرصه های گوناگون كاری كشور 4. گفتار كم ، عملكرد های بیش از بیش 5. راسخ و صادق بودن در اقوال 6. پایمردی و مقاومت در برابر تهاجمات كشور های خارجی 7. صریح و آشكار بودن تصامیم در باره سرنوشت كشور و مردم 8. سر تسلیم فرود نیاوردن برای هیچ بیگانه ای 9. ارج گذاشتن بر افتخارات مردم 10. غم شریكی كردن و بودن در دردو رنج مردم و هزارها صفات نیك و خوب دیگر مسعود رح كه بلاخره وی خود را قربانی راه آزادی و آزادمنشی كرد. این اوصاف میتواند دریك مردی چون مسعود ارزش معنوی بسزای داشته باشد. چون چهره آزادیخواهی او به مثل آفتاب میدرخشید، نمیتوانم آفتاب را با دو دست پوشاند.

عصری كه مسعود مبارزه و مقاومت كرد عصر ی بود كه از نقطه نظر نظامی با تجهیزات بسیار پیشرفته و مدرن و از نگاه سیاسی سیاستمداران بسیار بزرگ و ورزیده وجود دارند. ولیكن با این همه داشتنی های قرن حاضر مسعود رح با شاخصه ها و صفات و ویژه گیهای بی مانند خود توانست منحیث یك شخص موفق در جنگهای چریكی و جنگهای سرد لقب قهرمانی جهان را اذعان خود گرداند. البته این گفتار سخن شخصی من نبوده بلكه همه دانشمندان و محققان عرصه های نظامی و سیاسی بدین نكته اعتراف دارندو ارج به خصوص قایل هستند. حتی دشمنان كه در سنگرهای گرم نبرد با مسعود رح در جنگ بودنداز نبوغت و دلیرمردانگی وی گفتار ها و چشم دید های داشته و دارند. ودر اینجا باید یاد آورشوم، دانشگاه مسعود رح كه در طول حیاتش از تاریخچه های نبرد برای آزادی ، مردانه گی، صداقت، بیگانه ستیزی ، استقلال طلبی ، آزاد منشی وی در خود درج دارد. به ما چی درسی می آموزاند و یا به گفته دیگرما از دانشگاه مسعود رح با این صفات شایسته چی می آموزیم و چی خواهد در آینده آموخت? سوال كوتاه و مختصر است ، لیكن از نقطه نظر فلسفی و علمی اگر روی آن فكر و بررسی كرد. باید گفت مطالعات بسیار گسترده و عمیقی بر پیدا كردن جواب آن ضرورت و بكار است. شبها، روزها ،ماه ها ، سالها طول خواهد كشید. البته اگر ما از نقطه نظری عادی و ساده روی جواب آن بپردازیم، باید گفت .

دانشگاه مسعود رح بر ما درسهای فراوان از قبیل .. 1. زنده گی كردن بدون اسارت زیر چتر آزادی 2. شجاعت 3. بیگانه ستیزی 4. مبارزه در راه به پیروزی رسانیدن حق و بسا زیاد اعمال و كردار شایسته دیگر را برایمان می آموزاند. مسعود رح هر دانشمند و سیاستمدار از دیدگاه های خود تعریف های شایسته ای كرده اند. یكی به عنوان فاتح جنگ سرد دیگری به عنوان اسطوره ای مقاومت و آزادی، مبارز نستوه و غیره... من در تعریف مختصر مسعود رح به این عقیده باورمندم ،، مسعود یعنی آفتاب آزادی، مبارز نستوه و حماسه آفرین، پیام آور صلح و صفا،، خاطره ............. بنده كه دو سال قبل به كشور سفری داشتم و ماه هم ماه پر بركتی رمضان بود، تصمیم گرفتم با جمعی از دوستانم به زیارت مسعود رح بروم كه شرفیاب هم گردیدم. وقتی بود كه اسارت در كابل داد و فریاد میزد و تا حال هم واویلا دارد از دست این خدا ناترسان امریكای و هم پیمانان شان كه تمام آزادی های مردم را سلب كرده اند، شعاری از مسعود رح در باب استقلالیت در ذهنم پیدا گشت كه میگفت.،،زنده گی در زیر یوغ اسارت كه در آن تمام آزاده گیهای انسان سلب میگردد شرم آور و ننگین بار است،، در دروازه ورودی سرزمین سنگر جهاد و مقاومت مرد بزرگ وقتی عكس ایشانرا كه با گفتارهای گهر بارش بر آن نوشته شده بود دیدم برای احترام از موتر پایان شدم و چند لحظه با تئامل به سوی عكسها نگاه كرده و گفتارهای زیبا و پر ارزشش را خواندم. بعد از چند لحظه به این فكر فرو رفتم كه مسعود با من زنده حرف میزند. روح معنوی مسعود رح پیش رویم مجسم گردید خود را كنترول نتوانستم و اشك هایم جاری گشت كه چند لحظه ای مقدور بر صحبت با دوستانم نبودم. فكر كردم سنگ و چوب و كوه و دره همه با من میگریند و مسعود مسعود میگویند. یك احساس نا خود آگاه بود و رخ داد.

بهر صورت به سفرم به سوی تپه آزادی كه مرد آزادیخواه را در آغوش گرفته و دارد ادامه دادم. تا رسیدن به سریچه جایگاه كه مرقد پاك مسعود رح در آن جا دفن است و از لب لب دریا سفر ادامه پیدا میكند، در سنگ و آب كوه و دره و حتی گیاهان آن تصویری معنوی مرد بزرگ را حس كردم و باز در ژرف عمیق فرو رفتم و گفتم خدایا راستی كه دوستانت را چنان كه در قرآن گفته ای ،، زنده هستند و رزق و روزی شان در نزد خودت جاریست و ما توانای دیدن آن و فهم و درك آن را نداریم،، و در جای دیگری فرموده ای ،، آگاه باشید به تحقیق دوستان خداوند را از برای شان نه خوف و ترس است و نه حزن و غمگینی،، وقتی به نزدیك سریچه رسیدیم از پایان به طرف سریچه نگاه نمودم فكر كردم درنزدیك یك روضه ای بهشت دنیای قرار گرفتم. یك فضای بسیار آرام بخش و آرام آفرین. یگانه جای و مكان بود كه من همه چیزهارا فراموش كرده ، بسیار آرامش روحی و معنوی در وجودم پیدا گشت. حتی دلم نمیخواست اندكی از محو طه آرام گاهش دور شوم. وقتی بالای تپه آزادی افغانستان رسیدیم ، به چهار اطراف تپه نگاه كردم احساس كردم كه نور الهی در دور و بر آرامگاه پاك مرد آزاده همیشه در حركت است. تپه را همه نورهای فیضانی تحت پوشش قرار داده است. در آخر میخواهم به عرض برسانم كه بنده سریچه را یك آرامشگاه قلبی، روحی، معنوی و بهشتگاه آزادی دریافتم. ختم نوشته هایمرا به گفتار از شخصیت مقام والای افغانستان ، رهبررجهادو مقاومت پدر معنوی جناب اكادمیسین پروفیسور استاد برهان الدین ربانی در رسای مسعود رح پایان میدهم. ایشان میفرمایند... مسعود عزیز قهرمان ملی ماست. قهرمانی او به عنوان یك مرد جنگجو و یك مرد نظامی نبود. او قهرمان جنگ نه، بلكه قهرمان صلح بود. جنگ او برای صلح بود، او قهرمان آزادی بود. برای آزادی مبارزه میكرد. روحش شاد و یادش گرامی باد

 منبع: سایت پیمان ملی

 


 

به خدا سوگند حتي اگر به اندازه کلاهم جاي ماندن در اين سرزمين را داشته باشم، مي مانم و مقاومت مي کنم.

 

زندگي مفصل شهيد احمد شاه مسعود به روايت صالح محمد ريگستاني يكي از مجاهدان طراز اول جهاد و مقاومت و يار و همسنگر احمد شاه مسعود در دوره هاي مختلف زندگي پر فراز و نشيبش.

احمد شاه مسعود در 11 سنبله سال 1332 هـ.ش برابر با 2 سپتامبر (1953) در دهكده جنگلك پنجشير ديده به جهان گشود. پدرش دوست محمد افسر نظامي بود و جدش يحي خان از بزرگان قوم در پنجشير محسوب مي شد، كه در حكومت پادشاه آزاديخواه افغانستان شاه امان الله سمت خزانه داري نقدي داشت. همين موقعيت به يحي خان امكان داد، تا پسرش دوست محمد –پدر مسعود- را به تعليمات افسري شامل گرداند. در آن زمان شموليت در موسسات تعليمي عالي و افسري به كساني ميسر بود، كه راه به رده هاي بالاي سلطنت داشتند و يحي خان از چنين موقعيتي برخوردار بود.
مادر مسعود دختر ميرزا محمد هاشم خان نيز از يك خانواده صاحب نام و تحصيلكرده و از رخه پنجشير بود. از نظر اقتصادي مسعود از طرف پدر و مادر به يك خانواده متوسط تعلق داشت.
دوست محمد پدر مسعود سه بار ازدواج كرد. دو ازدواج اخير به ترتيب پس از فوت همسر اول و دوم صورت گرفت.  حاصل سه ازدواج يازده فرزند بود، شش پسر و پنج دختر.
از ازدواج اول دو فرزند، يكي پسر و ديگري دختر.
از ازدواج دوم هفت فرزند، چهار پسر و سه دختر.
از ازدواج سوم دو فرزند، يكي پسر و ديگري دختر.
دوست محمد خان پدر مسعود از ازدواج اول يک دختر داشت و يک پسر. پسرش دين محمد که افسر بود هنگام مهاجرت در پاکستان در سال 1366 (1988) ترور شد.
از ازدواج سومش يک دختر و يک پسردارد. نام پسرش شعيب مي باشد.
از ازدواج دوم هفت فرزند دارد که احمد شاه مسعود فرزند سوم از خانم دوم است. قبل از مسعود يك خواهر و برادر بزرگش يحي قرار دارند. و بعد از او دو برادرش احمد ضياء و احمد ولي قرار دارند. چون پدر احمد شاه مسعود بنا بر وظيفه در ولايات مختلف كار مي كرد، ساير برادران مسعود در ولايات ديگر تولد شده اند. مثلاً يحي برادر بزرگش در بغلان، احمد ضيا در غزني و احمد ولي در كابل. اما مسعود در پنجشير متولد گرديد. شايد خداوند چنين اراده كرده بود، تا احمد شاه مسعود از همان آغاز يعني تولد با كوه آشنا شود، چنان كه اولين بار در طبيعت چشم او به كوه افتاد. اولين خانه آنها در كابل در دامنه كوه بود (ده افغانان)، و اولين بار مبارزه را از كوه آغاز كرد (كودتاي 1974). خانهء دومي آنها نيز در دامنه كوه بود (كارته پروان)، و دور دوم مبارزه را نيز از كوه آغاز كرد (1979) پنجشير)، و هرگاه باسختي ها روبرو گرديد، به كوه بازگشت.
كوه در تعبيري ديگر به معني سرسختي، استواري و سربلندي و يا بي هيچ گونه تعبيري همان كوه در زندگي مسعود نقش مهمي را بازي كرد.
دوست محمد پدر مسعود در دوره خدمت افسري اش در ولايات مختلف چون ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزني، هرات و كابل وظيفه اجرا كرد. گاهي در پستهاي مربوط به وزارت داخله هم كار كرده، مانند رياست ديوان محاكم وزارت داخله و يا فرماندهي ژاندارم و پوليس در هرات.
دوست محمد در دوره افسري اش تا درجه دگروالي (سرهنگي) ارتقا يافت و تا پستهاي فرماندهي لواي ژاندارم و پوليس كار كرد.
دوست محمد شخصي با ديانت بود. در خواندن نماز مداومت داشت و تلاوت سحري قرآن را تا اخير دوره حياتش ادامه داد. باري در مسابقه نشان زني در پغمان مدال گرفت و گاهي در مراسم رژه نظامي جشن استقلال كشور كرچ مي انداخت. كرچ انداختن عبارت از اجراي حركاتي توسط شمشير بود در مراسم رژه نظامي كه توسط يك افسر خوش قد و قيافه در پيشاپيش صف پياده اجرا مي گرديد.
مادر مسعود نيز زني مومنه و پرهيزكار و جدي بود. او به اخلاقيات فرزندانش توجه زياد داشت و مي خواست آنها داراي فضايل نيك و پسنديده باشند. يحي، که نگارنده در جولاي 2003 در کابل با او ملاقات کرد، در اين رابطه چنين مي گويد: "ما زير نظارت دقيق مادر قرار داشتيم، در دوره نوجواني چه كه حتي در دوره بلوغ كامل هم از اين كه دير به خانه بياييم از مادرمان بيم داشتيم. به ياد دارم يك بار كه من و مسعود در امتحانات ختم سال تعليمي نمرات عالي به دست آورديم و نتيجه را به پدرمان خبر داديم، تا طبق وعده براي ما مكافات بدهد. پدرم وقتي نمرات ما را ديد، گفت من از نتايج امتحانات شما بسيار بسيار خوشحالم و چنان كه وعده كرده بودم براي تان جايزه مي دهم. در اين اثنا مادرم كه آنجا بود گفت: "اما مرا اين نمرات آنقدر خوشحال نمي كند، من وقتي خوشحال مي شوم كه فرزندانم اسب سواري، نشان زني و سخنراني بياموزند." سپس روبه پدرم اضافه کرد: "چند بار گفتم هنگام رفتن به پنجشير در مسجد جامع رخه برو و به مردم سخنراني كن و پسرانت را هم با خود ببر تا بياموزند."
پدر مسعود چقدر موفق شد كه سفارش همسرش را بجا كند حرفي ديگر، اما مسعود بعدها آرزوهاي مادر را با كمال برآورده ساخت، مگر عمر به مادرش كفاف نداد تا خواب هاي خود را در واقعيت ببيند.
مسعود از پدر و مادر فضايل نيكو كسب كرد. در زيبايي مردانه به پدر شباهت داشت و همچنان نظاميگري و تيراندازي را نخست از پدر آموخت. در عبادت ممتد و پرهيزگاري مديون مادر بود. او مجموع اين صفات را از پدر و مادر به ارث برده بود و تا آخرين لحظه حيات خويش بر آن مداومت ورزيد.

دوره كودكي
تا صنف اول

مسعود در دوره كودكي، طفلي با هوش و با نشاط است،‌ در هر نوع بازي هاي كودكانه سهم دارد و از نظر جسمي قوي، سبك و سريع است. در چهار سالگي با برادر بزرگش يحي كه دو سال از او بزرگتر است در صنف اول مكتب بازارك پنجشير شامل مي گردد، اما هنوز صنف اول را به اتمام نرسانده كه با خانواده شان به كابل رفته در مكتب شاه دو شمشيره شامل مي گردد. به گفته خودش يحي اول نمره و او دوم بود. اين را يحي نيز تصديق مي كند. خانه شان در اين وقت در ده افغانان كابل، کنار مسجد رنگه، عقب پارك هوتل قرار داشت.

صنف دوم تا چهارم
پدرش در اين هنگام به حيث قوماندان ژاندارم در هرات تبديل مي گردد و خانواده را با خود به هرات مي برد. مسعود و يحي در اينجا در مكتب موفق هرات شامل گرديده تا صنف چهارم به ادامه تحصيل مشغول شدند. در تمام اين مدت معلم و ملاي خانگي به توجه والدين به تعليم و تربيت مسعود مي پردازند. در پايان صنف چهارم پدرش دوباره به كابل تبديل گرديده و خانواده را هم با خود منتقل مي كند.

صنف پنجم تا هفتم
در اين دوره است كه مسعود شامل ليسه استقلال كابل مي گردد. ليسه استقلال از جمله مكاتب عالي كشور به حساب مي آيد و مسعود با علاقه به درس هاي خويش ادامه مي دهد. او شاگرد ممتاز صنف خود است و توانسته مقام دوم را بعد از برادرش يحي براي خود حفظ كند. در مكتب استقلال معلمان مهربان اند، اما در خانه با ملايي كه نزدش درس مي خواند ميانه خوبي ندارد، زيرا ملا شخصي سختگير است و عادت به لت و كوب دارد. روزي به فكر عكس‌العمل در برابر ملا افتاده برنامه‌ي نزد خود طراحي مي كند. يحيي چنين مي گويد: "آن روز در خانه ما كسي نبود، كه ملا آمد. طبق عادت چوب در دست و پيشاني بر سر پا افتاده. معلوم بود كه بي ضرب و كتك نخواهد رفت (اين رسم تا حال باقيست)، تازه از دروس گذشته سوالي كرد، كه ناگهان مسعود به طرف در نگاه كرده به آواز بلند گفت: "بلي مي آيم." ما صدايي را نشنيديم اما باور كرديم. مسعود از ملا اجازه گرفته از اتاق خارج شد، بعد لحظه‌ي مرا صدا كرده گفت: "بيا ترا هم كار دارند." وقتي نزد او به اتاق ديگر رفتم جز مسعود كس ديگري نبود. مسعود گفت:
"
اين ملا از حد خود گذرانده."
گفتم: پدرم ما را خواهد زد.
گفت: "نترس، يكي دو كمربند زياد نخواهد بود."
آنگاه در را باز كرده از لاي در شروع كرد به داد زدن بر ملا و اين كه او چنين و چنان است و ما ديگر نزدش درس نمي خوانيم و در را محكم زده به طبقه بالا رفتيم. لحظاتي بعد صداي باز و بسته شدن در را شنيديم و فهميديم كه ملا از خانه خارج شد.
ملا به پدرمان شكايت برد. عصر بود كه پدرم عصباني و كمربند در دست به اتاق ما داخل شد. گفت: "حال شما به جايي رسيده ايد كه از اين كارها مي كنيد؟" و اولين كمربند را بر پشت مسعود نواخت. مي خواست ضربه دوم را وارد كند، كه مسعود گفت: "يك لحظه صبر كنيد. من دليل دارم." پدرم گفت: "بگو چه دليل داري؟" گفت: "در اين روزها همه به كولهاي استقلال به تماشاي فوتبال مي روند و اين ملا ما را در خانه لت و كوب مي كند." پدرم از اين منطق كودكانه به خنده افتاد و از گناه ما در گذشت (در آن زمان  مجموعه ورزشي را کول مي گفتند که امکان دارد لغت لاتين باشد.)." ۱
مسعود در اين دوره حيات با نوشته های بزرگان ادب فارسي چون سعدي وحافظ آشنا مي شود و به نقاشي علاقه پيدا مي كند و در اين رشته پيشرفت هايي مي كند، چنان كه يكي از تابلوهاي وي به نمايشگاهي در ايران فرستاده مي شود، كه بر اساس همكاري هاي فرهنگي بين دو كشور در تهران برگزار گرديده بود. در آن نمايشگاه تابلوهاي دانشجويان به نمايش گذارده مي شد.

صنف هفتم و علايم نظاميگري
در اين زمان پدر مسعود خانه يي در دامنه كوه كارته پروان خريداري مي كند و خانواده را به آنجا منتقل مي کند. مسعود به زودي با همسالانش آشنايي برقرار كرده، ميان آنها از احترام و نفوذ برخوردار مي گردد. چنان كه تمام بازيها و فعاليت بچه هاي كوچه را رهبري مي كند و آنها از او اطاعت مي كنند.
محمد امين ۲ دوست نزديك مسعود اولين روز آشنايي خود با مسعود را چنين بيان مي كند: "من به خانه کاکايم (عمويم) كه در مقابل خانه مسعود بود رفتم. در كوچه با مسعود روبرو شدم، از من با خشونت پرسيد: "در اين كوچه چه كار داري؟" سپس بدون اين كه منتظر جواب شود، كلاهم را از سرم دور انداخت و تهديد كرد. با پادرمياني چند تن ماجرا به همينجا خاتمه يافت. چند روز بعد كه باز به خانه کاکايم رفتم بار ديگر با مسعود روبرو شدم. اين بار او با چهره گشاده به طرف من آمد و گفت: "من از برخورد آن روز معذرت مي خواهم، من درباره تو پرسيدم و دانستم كه واقعاً کاکايت  اينجا زندگي مي كند." بدين ترتيب دوستي ما آغاز شد."
از قديم الايام در كابل رسم چنين بود كه اگر شخصي از محله خودش به محل ديگري به مقصد چشم چراني مي رفت، از طرف جوانان آن محل مورد بازپرس و حتي تنبيه قرار مي گرفت. مسعود يكبار همسايه مقابل شان را كه دخترش سر و وضع مناسبي از ديدگاه مسعود نداشت، مورد سرزنش قرار داد. بدين ترتيب هر كوچه و محل از خود جواناني براي محافظت داشت، كه در راس آنها يك جوان شجاع و جسور قرار مي داشت.
امين ادامه مي دهد: "مسعود رهبري بچه هاي كوچه را به دست داشت، اما همبازي هايش را به دقت انتخاب مي كرد. فقط كساني را انتخاب مي كرد كه اخلاق خوب مي داشتند. بازي هاي ما عبارت بود از فوتبال، واليبال و تمرينات نظامي. فوتبال اكثراً در كوچه صورت مي گرفت، اما در روزهاي جمعه و تعطيل در پارك شهر نو. واليبال نيز در محل خالي خانه يي در آخر كوچه ما برگزار مي گرديد. بايد بگويم در ميدان واليبال به غير از ما، بزرگسالان هم بازي مي كردند، كه در راس آنها نجيب قرار داشت. او بعدها رئيس جمهور افغانستان شد. خانه نجيب در كوچه پايين تر و همجوار ما قرار داشت، اما مير اكبر خيبر رهبر كمونيست ها در همسايگي ما زندگي مي كرد.
مشق هاي نظامي ما ابتدا از كوچه آغاز شدند و بعدها به كوه كشانده شدند. مشق هاي نظامي در كوچه بيشتر شامل جمع نظام و رژه نظامي مي شد. يكي از روزها مسعود به من دستور داد تا از كاغذ ضخيم كلاه افسري و سربازي و ساير نشان هاي نظامي را كه بر شانه و سينه نصب مي  شوند بسازم و من دستور را اجرا كردم. با پوشيدن كلاه ها و نصب نشانهاي نظامي گروه ما تحت فرماندهي مسعود قيافه تماشايي پيدا كرد. هيچ آنروز را فراموش نمي كنم كه قطعه كوچك حدود بيست نفري ما ملبس با لباس نظامي در كوچه رژه مي رفت و همسايه ها از در و پنجره آن را نگاه مي كردند.
چنان كه گفتم، بعد از مدتي تمرينات ما در كوه كارته پروان آغاز گرديدند. حركت به طرف كوه با سرعت صورت مي گرفت و تعليمات جدي بود. مسعود ما را به گروه هاي كوچك پنج نفري تقسيم مي كرد و به هر گروه راهنمايي مي كرد كه چه كند. تاكتيك هاي ما عبارت بود از كمين، حمله، دفاع، ‌محاصره و غيره. بعضي روزها اين تمرينات از صبح تا عصر ادامه پيدا مي كردند و هر كس مواد خوراكي لازم را با خود مي داشت. احمد ضيا برادر مسعود هم جزء گروه ما بود.
در روزهاي زمستان سرجه زني در دامنه كوه كارته پروان، آن هم به شكل رقابتي و گروه وار نيز شامل بازي هاي ما مي گرديد. از اين بازي ها كه حدود دو و نيم سال ادامه داشت و بالنسبه سخت هم بود، كسي خسته نمي شد و علت آن تاثير شخصيت گرم و صميمي مسعود بود.
گروه ما بعدها گاهگاهي وارد برخوردهاي جدي با بچه هاي كوچه هاي ديگر هم مي شد. يكبار بچه هاي كوچه بالايي ما مسعود را كه به تنهايي از آنجا عبور مي كرد، مورد لت و كوب قرار دادند، جالب اين كه پسر عمويش واسع هم در جمله حمله كنندگان بود و طبعاً نمي توانست از عرف محل خارج شود. چون ما از موضوع مطلع گرديديم بچه ها را جمع كرده انتقام مسعود را از آنها گرفتيم.
مسعود عادت هاي خوب داشت. اشخاص لاابالي را نمي پسنديد. من كلمات ركيك و كوچه يي را هرگز از زبان او نشنيدم، وقتي بر كسي بسيار قهر مي شد، او را غول مي ناميد. به مطالعه  زياد علاقه داشت. ابتدا ناول مي خوانديم. من كتاب هاي بينوايان ويكتور هوگو، دختر يتيم  و بعدها كتابهاي روانشناسي ديل كارنيگي را به ياد دارم. علاقه او به كتاب خواندن به اندازه يي بود، كه يك كتاب را به من مي داد و يكي را خودش مي خواند. بعد مي گفت هر يك برداشت هاي خود را به يكديگر نقل دهيم، بدين ترتيب مي توانيم در يك زمان دو كتاب بخوانيم. به موسيقي آرام علاقه داشت و از هنرمندان افغاني آهنگهاي ناشناس و ساربان را دوست داشت. رنگهاي روشن را دوست داشت و زيبا پسند بود."

مشكلات در مضمون رياضي
در صنوف نهم تا يازدهم مسعود به تدريج و آهسته در مضمون رياضي با مشكل مواجه مي شود. در نتيجه از درجه دومي در صنف تا دوازدهمي تنزيل مي نمايد، اما تسليم نمي شود و در صدد پيدا كردن علت مي برآيد. يحي دراين باره مي گويد: "من روزي از او علت آن را پرسيدم در جواب گفت: "من فكر مي كنم علت اينست كه مضمون رياضي به زبان فرانسوي تدريس مي شود و من همه اصطلاحات آن را نمي دانم." سپس من كتاب مثلثات  غفور پرواني را به او دادم و مسعود شروع كرد به درس خواندن. گاهي تا نيمه هاي شب مي خواند و كوشش مي كرد بر مشكل غلبه کند."
بالآخره مسعود در اين مبارزه پيروز گرديد. اما خواست تجربه خود را به ديگران انتقال دهد و آنها را هم كمك نمايد. ابتدا كورسي در خانه باز كرد و شاگردان صنوف مختلف را كه بيشتر شامل دوره ابتديي بودند، تدريس مي كرد. چون تعداد شاگردان بيشتر مي شود خانه يي در همان محل اجاره مي كند. هدف از ايجاد كورس كمك به آنهايي است كه در موقعيت چندي پيش مسعود قرار دارند. لهذا آنهايي كه توان پرداخت پول ندارند، رايگان مي آموزند و آناني كه توان كمتر دارند، كمتر مي پردازند. حتي هنگام تعطيلات تابستاني كه مسعود با تعدادي از دوستانش غالباً به پنجشير مي رود، نيز از فرصت استفاده كرده به تدريس جوانان محل مي پردازد.

صنف يازده و دوازده
در اين دوره مسعود آهسته آهسته صف خود را روشن و جدا مي كند. او در ميان دوستان و اقارب به مسلمان متدين  شهرت پيدا كرده وگاهي با کمونيست هاي افغاني به بحث و مشاجره مي پردازد. تفسير و قرائت قرآن را نزد امام مسجد كارته پروان مولوي سيد يعقوب هاشمي كه در عين زمان رئيس دار الحافظ كابل نيز است به طور منظم مي خواند. در سال 1368 (1989) داکتر نجيب رئيس جمهور دولت کمونيستي افغانستان بعد از اعلان مشي مصالحه ملي همين مولوي سيد يعقوب هاشمي را به ولايت تخار نزد احمد شاه مسعود فرستاد، تا توجه او را به سياست جديد حکومت خود جلب کند. اما مسعود آن را رد کرد. جزئيات اين تلاش هاي ناکام نجيب در مجلدات بعدي خواهند آمد.
 
 
ختم مكتب و علاقه به دانشگاه نظامي
با ختم دوره مكتب مسعود مي خواهد به دانشگاه نظامي شامل گردد البته اين علاقه مندي او كاملاً قابل درك است، مگر اين تصميم او با مخالفت خانواده از جمله پدر مواجه مي گردد. بر عكس او را به رفتن به بورسي در فرانسه كه از طرف مكتب به آن كانديد شده بود، تشويق مي كنند، اما مسعود به آن تن نمي دهد. بي آن كه بخواهد به انستيتوت پوليتخنيك كابل كه كانون پخش و نشر كمونيزم به حساب مي آمد، شامل مي گردد. گر چه شموليت او در انستيتوت پوليتخنيك خلاف ميل باطني او صورت مي گيرد، اما به زودي به رشته مهندسي علاقمند مي گردد چنان كه تا اخير دوره حيات استعداد خود را در آن رشته به كار مي بست.

آشنايي با صبور
صالح محمد زماني ۳  مي گويد: در سال 1350 در زمان حكومت ظاهر شاه فلمي در پوليتخنيك كابل به نمايش گذاشته شد كه از نظر محصلين مسلمان كفري قلمداد گرديد و سبب اعتراض شديد و تظاهرات بر ضد حكومت در داخل دانشگاه گرديد. پوليس اطراف تظاهر كنندگان را محاصره كرد و كوشش كرد از انتشار تظاهرات به ساير نقاط جلوگيري نمايد. همين فلم سبب تحريك احساسات بسياري از محصلين مسلمان شد، كه هيچ نوع ارتباطي با مسلمانان سازماني نداشتند. ما، صبور و تعدادي ديگر همينطوري با انجنير حبيب‌الرحمن آشنا شديم. صبور خود محصل پوليتخنيك بود، اما آشنايي صبور و مسعود به گفته امين دوست مسعود، در پارك محل صورت گرفت. مسعود گاهگاه عصر روز  با امين به پارك مي رفتند و در آنجا ورزش مي كردند. در همين پارك بود كه مسعود با صبور آشنا شد و صبور مسعود را بعدها يعني زماني كه مسعود دانشجوي سال اول پوليتخنيك بود، با انجنير حبيب‌الرحمن معرفي كرد و شرح آن به قلم خود مسعود خواهد آمد.

صنف اول پوليتخنيك
مسعود در صنف دوازدهم با كلمه اخواني ها آشنا مي شود. در يادداشت هاي خود مي نويسد: "صنف دوازده بودم كه اسم اخواني ها را شنيدم". ۴ چون مسلمانان مبارز افغانستان از نظر فكري از نهضت اخوان المسلمين مصر الهام مي گرفتند، در افغانستان هم به نام اخواني ها شهرت يافتند.
مسعود هنگاميكه به صنف اول دانشكده پوليتخنيك شامل مي گردد، با اخواني ها بيشتر آشنا مي گردد. خودش در اين باره مي نويسد: "بار اول در پوهنتون (دانشگاه) با اخواني ها سر خوردم. چون شوق زيادي در صنف اول به تعليم داشتم و از جانبي دقيقاً اخواني ها را شناسايي نكرده بودم و به خصوص توصيه يك برادر را كه بار بار به من مي گفت، كه در دوره تحصيل نبايد دنبال مسايل سياسي بگردم و بهتر است اول خوب مطالعه كنم، بعد موقف گيري سياسي، سبب شد تا با وجودي آن كه نمازهايم را  قضا نمي كردم و سخت ضد كمونيزم بودم، دفعتاً با اخواني ها خيلي نزديك نشوم. من پيش خود چنين فكر مي كردم، ولي ساير همصنفي ها و برادران اخواني مرا اخواني مي دانستند، چه نماز مي خواندم، از اسلام دفا ع مي كردم و با اخواني ها پايين و بالا مي رفتم.
در اواخر صنف اول و اوايل صنف دوم تقريباً اخواني شده بودم، ولي شوق ماستري و دكتورا گرفتن و تحصيلات عالي داشتن مرا نمي گذاشت، كه بكلي در كار هاي سياسي غرق شوم.
سرطان سال پنجاه و دوم بود، كه داوود كودتا كرد و من يكباره راه خود را تغيير دادم و تصميم خود را گرفتم."
 
كودتاي داوود خان (1352- 1973)
سال 1352 است. محمد داوود با كودتاي سفيد و كمك كمونيستهاي افغاني به قدرت مي رسد. هنوز معلوم نيست كه محمد داوود رئيس جمهور افغانستان در كدام سطح با كمونيست ها كنار آمده بود. اما بعداً معلوم شد كه نزديكي او با كمونيست ها تاكتيكي بود و هر دو در صدد نابودي يكديگر بودند. محمد داوود كه با ائتلاف موقتي با جناح چپ كشور خواست جناح راست را بكوبد، در نيمه راه متوجه شد كه جناح چپ در فكر نابودي او و نظامش هستند. قاعدتاً بايد در اين حال با جناح راست كنار آمده چپ را مي كوبيد، اما اين كار را نكرد و جان بر سر اين اشتباه گذاشت.
شديدترين كانون هاي ضد داوود دانشگاه كابل و پوليتخنيك اند. مسعود تحت رهبري حبيب الرحمن كه دو صنف بالاتر از مسعود قرار دارد، وارد ميدان مبارزه گرديده است. مسعود كودتاي داوود و انگيزه خود براي مبارزه را در يادداشت هايش چنين شرح مي دهد:
 "
به ياددارم همه با خانواده در خانه نشسته بوديم و به راديو گوش مي داديم كه چه خبر است. راديو مسلسل موسيقي عسكري مي نواخت و تا هنوز چيزي معلوم نبود. بالآخره صداي داوود خان از امواج راديو طنين انداخت و از كودتا خبر شديم. پدرم در همان لحظه گفت، كه افغانستان خلاص شد و به كام كمونيزم و روسيه سقوط كرد. رنج و عذاب و خشم در وجودم حدي را نمي شناخت.
روز دوم با اعلان کابينه توسط داوود (كه كمونيستهاي مشهور چون فيض محمد وزير داخله، حسن شرق معاون داوود، پاچاگل وزير سرحدات در آن عضويت داشتند) نزد  همصنفي اخواني خود خواجه عبدالصبور رفتم. من و عبدالصبور بين خود صميمي بوديم و او با برادران بزرگ اخواني روابطي داشت. در اولين نگاه از چهره اش خواندم كه مانند من سخت غمگين است، ولي خواست تظاهر كند و به من بگويد كه تشويش نكن.
بعد از صحبت ها قرار شد يك شب بعد من با انجنير حبيب الرحمن ببينم، چه من به عبدالصبور گفته بودم، كه مي توانم در قسمت جلب و جذب بعضي صاحب منصبان (افسران) كاري كنم."

آشنايي با انجنير حبيب الرحمن و طرح كودتاي اول
حبيب الرحمن بخش جوانان نهضت اسلامي افغانستان را كه تعدادي از استادان دانشگاه كابل در عقب آن قرار داشتند، رهبري مي كرد. مسعود در صنف اول پوليتخنيك بود كه توسط صبور با انجنير حبيب الرحمن معرفي گرديد و اين آغاز يك تحول مهم در زندگي سياسي او بود. فكر مي كنم او يگانه شخصيت مسلمان است كه مسعود در تمام دوره حياتش تحت تاثير شخصيتش قرار داشت. مسعود هميشه از تقوي، شجاعت و خردمندي او ياد مي كرد. هرگاه از او سخن مي رفت كلمات "آن مبارك" و "آن بزرگوار" را در موردش به كار مي برد و او را استاد حبيب الرحمن خطاب مي كرد.
حبيب الرحمن طرفدار مبارزهء منطقي مبتني بر درك درست از اوضاع موجود بود. اقدامات احساساتي و تند را نمي پسنديد و به عقلانيت در كارها تكيه و تاكيد بسيار داشت. مسعود جريان آشنايي خود را با حبيب الرحمن در يادداشتهايش چنين شرح مي دهد:
"
شب موعود در باغ عمومي كارته پروان با حبيب الرحمن ديدن كردم. او را در تظاهرات ديده بودم و مي شناختم. كمي صحبت كرديم و به من وظيفه داد تا با صاحب منصبان ببينم و كار را از طريق صبور برايش برسانم. فوراً دست به كار شدم و اولين بار با جگرن (سرگرد) محمد غوث كه عضو خانواده ما بود و با من همفكر بود مسئله را مطرح كردم. او قبول كرد و حاضر شد با چند تن از رفقاي خود ببيند.
چند روز بعد با حبيب الرحمن، جگرن محمد غوث، ظاهر خان پيلوت، ميرانجام الدين خان پيلوت۵  درمنزل مان جمع شديم و صحبت و قرار و مدار صورت گرفت."
مسعود از كلمه قرار و مدار كودتايي را درنظر دارد، كه به اجراي آن مدت كمي مانده بود. در همينجا مي گويد: " كارها خيلي پيش رفته بود و تقريبا بايد در همان شب و روز كودتا صورت مي گرفت."
اما كودتا افشا شد و به گفته مسعود در اثر بي تجربه گي يكي از مبارزين كه به ديگرش به آواز بلند مي گويد: "شب جمعه، شب جمعه را فراموش نكني!" تصادف يكنفر از استخبارات داوود، كه در محل بوده بر اين جمله مشكوك مي شود. مبارز را دستگير مي كنند و كودتا افشا مي شود. مسعود ادامه مي دهد:
"
به همين نحو كار ادامه پيدا كرد، تا روزي كه استاد حبيب الرحمن دستگير شد و من و عبدالصبور مجبور فراري شديم."
حبيب الرحمن جدا از مشكلات مقابله با داوود، در داخل نهضت با درد سر جوانان تندرو كه حكمتيار در راس آنها قرار داشت، نيز مواجه بود و نمي توانست جلو احساسات گلبدين حكمتيار و سيف الدين نصرتيار را بگيرد. گويا از همان آغاز جناح تندرو در داخل نهضت در حال به وجود آمدن بود. مثلاً درسال 1351 سيدال يكتن از محصلين دانشگاه كابل كشته شد و حكمتيار متهم به قتل او گرديد. انجنير حبيب الرحمن، داكتر عمر، مولوي حبيب الرحمن و نصرتيار هم دستگير گرديدند. بعد از مدتي ديگران برائت يافتند اما حكمتيار و داكتر عمر تا كودتاي محمد داوود در سال 1352 (1973) در زندان ماندند و تنها پس از كودتاي داوود رها شدند.
نگارنده به ياد دارد، که مسعود در اين باره به ما چنين حکايت کرد: "استاد حبيب الرحمن از كارهاي خشونت آميز حكمتيار و نصرتيار ناراضي بود. خوب به خاطر دارم يكبار به استاد حبيب الرحمن اطلاع دادند كه حكمتيار و نصرتيار را پوليس دستگير كرد. استاد حبيب الرحمن گفت: "چقدر خوب شد كه اين دو نفر را پوليس گرفت، تا ما چند روز با فكر آرام كار كنيم."
اما داوود خان رئيس جمهور وقت به حبيب الرحمن و ديگران فرصت نداد كه با فكر آرام كار كنند. او معتقد به از بين بردن مخالفين خود بود. پوليس حكومت در جوزاي 1353 كارته پروان را محاصره كرد تا حبيب الرحمن و ساير پيروان او را دستگير كند.
صالح زماني مي گويد: "بيشتر ملاقات ها در خانه ما، انجنير صبور و مسعود صورت مي گرفت. آن روز هيچكس در خانه ما و صبور كه در همسايگي ما قرار داشت، نبود. قبل از محاصره، حكمتيار و داكتر عمر به خانه ما آمدند و گفتند به انجنير حبيب الرحمن بگوييد حكومت قصد دستگيري او را دارد، متوجه باشد. موضوع را به او خبر داديم، اما مثل اين كه آن را بسيار جدي نگرفت و فرداي همان روز او را دستگير كردند."
با دستگيري انجنير حبيب الرحمن مبارزين پراگنده شدند و هركس در جايي پنهان شد. خانه ميرصفي در فرزه (شمال كابل) يكي از اين پناهگاه ها بود. ۶

شهادت انجنير حبيب الرحمن
چنان كه در بالا آمد دستگيري انجنير حبيب الرحمن براي نهضت تكان جدي بود. به گفته صالح زماني به دنبال حبيب الرحمن در همان سال 1353 صبور، داكتر عمر، نسيم و احمد شاه پسر ملا مولا نيز دستگير شدند.۷ 
احمد شاه مسعود چنين حکايت مي کرد: "استاد حبيب الرحمن را درساختمان وزارت امور داخله زير تحقيق قرار دادند. از او مي خواستند نام اعضاي نهضت را افشا كند. براي گرفتن اعتراف او را شكنجه هاي هولناك مي دادند، اما آن مبارك براي شان در اول گفته بود، كه محال است از دهانش جز نام الله چيز ديگري بشنوند. روزها او را شكنجه مي دادند و شب ها او را در هواي سرد ماه حوت كابل به بيرون مي كشيدند تا عذاب بيشتر بكشد، اما آن بزرگوار در همان حال نيز به عبادت مي پرداخت
."
مسعود جريان حبس و شكنجه او را بسيار با جزئيات نقل مي كرد، كه بايد جداگانه به آن پرداخت. بالآخره در زمستان سال 1353 راديو كابل خبر اعدام انجنير حبيب الرحمن را پخش كرد. مي گويند فيض محمد وزير داخله وقت اصرار بر اعدام او داشت، اما داوود به قتل او وقتي دستور داد كه حبيب الرحمن از توبه كردن در حضور داوود سرباز زد و خطاب به داوود كه عصباني شده بود، گفت: "توبه براي چه؟ توبه از گناهي كه نكرده ام؟"
در حالي كه فشار روز به روز بر مسلمانان بيشتر مي گرديد، كمونيست ها، دشمن اصلي مسلمانان مبارز كه در عقب محمد داوود سنگر گرفته بودند، نفع اصلي را از اين كشمكش مي بردند.

فرار به پاكستان
بعد از سپري كردن هشت ماه در پنجشير مسعود تصميم مي گيرد به پاكستان برود. بايد گفت، که بعد از افشا شدن طرح کودتاي اول، دستگيري انجينير حبيب الرحمان و زير پيگرد قرار گرفتن تعداد ديگري از مبارزان به پنجشير رفته، تقريباً در حالت خفا بسر مي برد. قبل از او تعدادي از مبارزين به پاکستان رفته بودند. استاد رباني هم در پاكستان است. روابط رئيس جمهور محمد داوود با پاكستان بر سر مسئله سرحدات بسيار سرد است و هر دو طرف از مخالفين يكديگر، به گرمي استقبال مي كنند.
مسعود مخفيانه به كابل آمده در بس شهري و با تغيير قيافه با دوستش امين مقابل مي شود. از حال او و خانواده مي پرسد و از  او مي خواهد در اين باره به مادرش چيزي نگويد. اما حدس مي زند كه امين نمي تواند مادرش را كه از غم او اينك به مرض سرطان مبتلا شده چيزي نگويد بناءً در نيمه هاي شب به ديدن مادر مي  رود. اين آخرين ديدار مسعود با مادرش است.
جان محمد، - شرح حال او با تفصيل بيشتر در زير آمده است- ‌دوست ديگر مسعود كه قبل از او به پاكستان رفته به كابل مي آيد، تا مسعود را به آنجا رهنمايي كند. مسعود به كمك او به پاكستان مي رود.

---------------

 

منبع : سایت نوگرا

 


 

شهيد احمد شاه مسعود مثل هر مجاهد وطن جنبه هاي منفي و مثبتي زياد دادشت!

مهم ترين جنبه‌ي مثبت در روند كاري مسعود شهيد، عدالت خواهي و خط بطلان كشيدن بر تماميت خواهي تماميت خواهان، فاشيستان و مستبدان قرون وسطايي بود كه با دلاور مردي تمام در مقابل تماميت خواهان و طالب‌ها مقاومت نمود و تا پاي جان ايستادگي نمود.

زنده سوختاندن وي دو طالب را در دره پنجشير درسي بود به طالب‌ها كه بربريت و وحشي‌گري جواب دارد!

جنبه‌ي منفي وي ناسازگاري با اقليت‌هاي محروم كه در محروميت با وي شريك بودند، «ازبك‌ها و هزاره‌ها» كه متأسفانه هم با جنرال دوستم و هم با شهيد مزاري درگير شد و تاريخ جهاد و مجاهدين را لكه‌دار نمود، و نيز رقابت شديد وي با انجنير حكمتيار باعث شد كه طرف‌هاي درگير كابل را به ويرانه مبدل سازند!

 

آیا وی واقعا قهرمان ملی وطن بود؟

 

چرا تروریستهای القاعده و زرقاوی وی را به شهادت رسانید؟

 

سهم وی در خرابی کابل چقدر بود؟

 

 آیا وی تمامیت خواهان و فاشیستان را درسی خوبی نداد؟

 

با نظرات و انتقادات منطقي به اكمال مطلب پرداخته و بدون منطق و با تعصب نظر ندهيد    امروزما
+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در یکشنبه 1385/06/19 |
ميلاد با سعادت امام زمان مهدي آل محمد ص  را به عموم مسلمانان تبريك عرض مي‌نماييم

بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم كُلِ وليك

الحجة ابن الحسن

صَلَواتُك عليه

و علي آبائه

في هذه الساعة

و في كُل الساعة

ولياٌ و حافظاٌ

و قائداٌ و ناصراٌ

و دليلاٌ و عيناٌ

حتي تُسكِنَه ارضَكَ طوعاٌ

و تمتعه فيها طويلاٌ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 
 
 
 
 
 
 
 

وبلاگ امروز ما ميلاد مهدي موعود را تبريك ميگويد 
 
 
ميلاد با سعادت مولانا صاحب الزمان مباركباد


 
 

 

مهدي موعود در منابع اهل سنت-محمد قاسم عرفاني شوال1426 ه ق

    

بسم الله الرّحمن الرّحيم

مقدمه:

   انديشه مهدويت و ايمان به ظهور منجي جهاني كه دنياي آكنده از ظلم و ستم را، به جهاني سرشار از صفا و اخوت، عدالت و مساوات تبديل كند، يكي از باورهاي مستحكم نزد همه پيروان اديان توحيدي و به خصوص مسلمانان است و در اين ميان اهل سنت نيز مفتخرند كه منجي باوري به شكل محسوسي در زمره ساير معتقدات شان ديده مي شود چنان‌چه ا بن خلدون مغربي مورخ و جامعه شناس شهير در اين زمينه مي نويسد :

   ‹‹ بدان كه در بين مسلمين در طول تاريخ مشهور است كه مردي از اهل بيت در آخر زمان حتما ظهور و دين را ياري و عدالت را حاكم مي‌كند، مسلمانان از او متابعت و او بر همه‌ي ممالك اسلامي مسلط مي‌گردد و نام او مهدي است ››1

   روايات فراواني در اين زمينه از طريق صحابه از رسول خدا (ص) در بيش از 150منبع از منابع معتبر اهل سنت نظير صحاح، مسانيد، معاجم و مستدركات نقل و بخش قابل توجه شان نيز تائيد و تصحيح گرديده است 2

1. ثامر هاشم يكي از پژهشگران در احصاء كه در اين زمينه انجام داده است ؛ 90 نفر از علما ، محدثين ومورخين اهل سنت را نام مي برد كه احاديث مربوط به امام مهدي(عج) را در كتب خود آورده اند از ابن سعد (م230) در طبقات الكبري گرفته تا ابو الاعلي مودودي و ناصر الدين آلباني از معاصرين، نويسنده ديگر 74 نفر ديگر را بر آن تعداد افزوده است كه جمعا به 164 نفر مي رسند.3

   پيشينه تاًليف در اين موضوع به نيمه دوم قرن سوم هجري يعني پنج سال قبل از ولادت امام زمان(عج) باز مي گردد و از آن زمان تا كنون آثاري فراوان در باره آن امام همام توسط اهل سنت برشته‌ي تحرير در آمده است.4 و تنها در همين يك سده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي اخير زائد بر يكصد كتاب تاليف گرديده است.5

   با توجه به گسترده‌گي اين بحث پرداختن به همه زواياي آن از عهده اين نوشتار كه به عنوان يك مقاله تدارك ديده شده است خارج است لذا بنا را بر اختصار و گزيده گوي گزارده سعي بر آن داريم كه يك تصوير گويا و كوتاه از ديدگاه اهل سنت در اين زمينه ارائه دهيم.

مهدي در لغت:

   ابن منظور در لسان العرب مي نويسد :

   ‹‹ مهدي كسي است كه خداوند او را به سوي حق هدايت كرده باشد و به همين اسم ناميده شده است، مهدي كه پيامبر بشارت به ظهورش در آخر الزمان داده است ››6

   كلمه مهدي از ماده هدي است و خليل در العين هدي را نقطه مقابل گمراهي مي داند7.

گزيده از احاديث المهدي در منابع اهل سنت :

1- بشارت به ظهور مهدي:

     

منبع: http://www.freewebs.com/ghazni-af/index.htm

 

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در شنبه 1385/06/18 |

 

كار و توليد

فعاليت‌هاي توليدي، عنصر اساسي در طلب روزي است، اهميت و تشويق به كار را مي‌توان از آيات متعدد استفاده كرد. قرآن كريم به تصرف در عوامل توليد كه خداوند براي بشر خلق كرده، توصيه و به شكر اين نعمت‌ها و استفادة درست و مناسب از آن‌ها تأكيد و دوري كردن از تصرف در عوامل توليد را پيروي از گام شيطان دانسته و نكوهش مي‌كند. خداوند متعال در آيات مختلف با يادآوري اين كه او منابع و امكانات را براي انسان‌ها آفريده و آن‌ها را مسخر «رام» ايشان قرار داده است، به جيتجو در زمين، بهره‌مندي از منافع آن، آباد كردن و برطرف ساختن نيازهاي معيشتي به وسيلة امكانات نهفته در آن تشويق و بيان‌هاي مختلف، اهميت آن را گوشزد نموده و مي‌كند، بدين‌ترتيب مي‌توان پي برد، كه اقدام به عمليات توليدي، امكان دارد، مظهري از مظاهر عبوديت حق باشد و هم‌چنين مي‌توان به خطا بودن ذهنيت افرادي متوجه شد كه اشتغال به امور معيشت را از قبيل پرداختن به امور مادي و منقطع از دين، و تدين را جدا شدن از مظاهر مادي دانسته و رهبانيت را پيشة خود مي‌سازند، قرآن كريم با متذكر شدن اين كه خداوند نعمت‌ها و منابع را براي شما آفريده است، به جستجو در زمين براي طلب روزي، امر و به تهيه قوه (توان و نيرو) دستور داده خواستار اباداني در زمين شده و با بيان‌هاي مختلف، اهميت توليد و تشويق به آن را گوشزد كرده است.[1]

مجموعه‌ي از آيات به جستجوي روزي و طلب از فضل خداوند امر مي‌كند. يكي از شيوه‌هاي بارز جستجو از فضل خداوند، فعاليت‌هاي توليدي به شمار مي‌رود، نكتة مهم در فعاليت‌هاي توليدي براي گسترش روزي، دامنه‌ي اين فعاليت‌ها است، نه تنها خشكي بلكه سراسر زمين و آسمان قلمرو فعاليت‌هاي توليدي بشر هست، نمونة آن، آيات تسخير زمين، آسمان و دريا است، تا بشر بتواند از همه نعمت‌هاي الهي بهره‌مند شود. نكته‌ي نهفته در تسخير آسمان و زمين، دريا و كشتي، اين است كه بشر بدون فن‌آوري لازم نمي‌تواند از اين نعمت‌ها بهره‌مند گردد، پس تصرف در آسمان و زمين و بهره‌مند شدن از نعمت‌هاي آن بدون توليد ابزارهاي لازم و وسايل مدرن و فن‌آوري‌هاي نوين ميسر نيست، در واقع تشويق به توليد، ترغيب به فراهم سازي زمينه‌ي توليد نيز هست. « وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ»[2] ما شب و روز را دو نشانه‌ي (توحيد و عظمت خود) قرار داديم سپس نشانه‌ي شب را محو كرديم و نشانه‌ي روز را روشني‌بخش ساختيم تا (در پرتو آن) فضل پروردگارتان را بطلبيد (و به تلاش زندگي برخيزيد). بعضي از آيات واژة ابتغاء از فضل الهي را ندارند، ولي به جستجوي روزي سفارش مي‌كنند و در آيه‌ي ديگر آباداني را طلب مي‌كند، « وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا...»[3] به سوي قوم ثمود برادرشان صالح را (فرستاديم) گفت: اي قوم من! خدا را پرستش كنيد، معبودي جز او براي شما نيست، اوست كه شما را از زمين آفريد و آبادي آن را به شما واگذاشت ...، در واقع قرآن كريم از انسان‌ها خواسته، زمين را آباد كرد و در اختيار شما گذاشت، بلكه مي‌گويد: عمران و آبادي زمين را به شما تفويض كرد، اشاره به اين كه وسايل از هر نظر آماده است، اما شما بايد با كار و كوشش سهمي نداريد. بديهي است كه طلب عمران حكم تكويني است نه تشريعي. در تعدادي از آيات با لفظ «كلوا» امر به تصرف در مافي الارض رزق و غيره شده است. در برخي آيات به فراهم سازي زمينة توليد و بالملازمه بر اهميت و تشويق به آن دلالت دارند، « وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ»[4] (بنا بر معناي عملي تشكر، يعني استفادة مناسب از نعمت‌ها) مؤيدي بر اهميت و تشويق به توليد است.[5]

 از تأكيدات مهم اسلام به انسان‌ها، آن است كه در هيچ زماني از زندگي خود، از كار و تلاش باز نايستند، انسان همواره بايد در عرصه‌هاي مختلف زندگي- كه بخشي از آن، تلاش براي تأمين نيازهاي اقتصادي و معيشتي است- به صورت جدي و مستمر كوشش كند تا در پرتو چنين تلاش‌ها و زحماتي، جامعة ديني، هم از جهت فردي به صلاح دست يابد و هم از جهت اجتماعي به اهداف خود نايل شود. بيان نوراني حضرت رسول اكرم(ص) به خوبي روشن كنندة ميزان سعي مسلمان در زندگي خود است، «ان قامت الساعة و في يد احدكم فسيلة فان استطاع ان لايقوم حتي يغرسها فليغرسها»[6] يعني اگر خوشه يا نهالي در دست تو است و قيامت هم در آستانة برپايي است، و چيزي نمانده كه بميري، اين نهال را بكار و بمير. طبق اين بيان، انسان تا نفس دراد، بايد كار كند و در جامعة اسلامي هركسي به تناسب استعداد و قابليتي كه دارد، بايد تلاش و كوشش كند.[7]

انسان دين باور وظيفه دارد به عمران و آبادي زمين بپردازد و به اين وسيله بر بسياري از خواسته‌هاي خويش نايل آيد، يكي از مهم‌ترين اهرم‌ها در اين راستا كار و تلاش سازنده است. كار و تلاش در فرهنگ دين از امور لازم و اجتناب ناپذير است كه همه لحظات زندگي را دربر مي‌گيرد، خداوند از انسان بي‌كار بيزار و رو گردان است. امام كاظم(ع) فرمود: «ان الله ليبغض البد الفارغ»[8] خداوند انسان بي‌كار را دشمن مي‌دارد. در رهنمودهاي ديني، فردي كه براي تذمين نيازهاي خود تلاش نمي‌كند مورد لعن قرار گرفته است. پيامبر(ص) فرمود: «ملعون ملعون من ضيع من يعول»[9] آنكه عايلة خويش را ضايع سازد ملعون است. سستي، تنبلي و بي‌كاري، جامعه را به شدت آسيب‌پذير مي‌سازد، و انواع فسادها در آن رواج مي‌يابد و از علل مهم واپسگرايي است. دين اجازه نمي‌دهد در صورت امكان حتي در سخت‌ترين شرايط از كار و تلاش دست بكشد و به سوال و تكدي بپردازد، كار و تلاش در سلامت جسمي و رواني انسان نقش به‌سزا دارد، راه بهره‌مندي انسان از يافته‌هاي علمي است، و خود زمينه‌ساز آگاهي به ناشناخته‌ها است، سرمايه‌ي بس گران‌بها است كه با آن مي‌توان به اهداف مورد نظر دست يافت. كار و عمل عرصه‌ي نمايش قدرت برتر واقعي ملتي بر ملت ديگر است و پيشينه‌هاي ناخوش‌آيند را مي توان با آن جبران كرد و روشن است كه انسان سرمايه‌ي جز حاصل تلاش عملي خويش ندارد. هر قدر ملتي در وادي كار و تلاش كوشا باشد، درصد دست‌يابي به كمال‌هاي مطلوب در آن بيشتر است، از اين رو است كه اسلام توصيه مي‌كند انسان‌ها فرصت‌ها را غنيمت شمارند و از كار و تلاش غفلت نورزند. كار و تلاش سازنده خواست خداوند، سيرة انبيا و بزرگان دين است. امام كاظم(ع) فرمود: «رسول الله(ص) و اميرالمؤمنين، و آبائي كلهم كانوا قد عملوا بايديهم، و هو من عمل النبين و المرسلين و الاوصياء و الصالحين»[10]

كار و تلاش زن و مرد نمي‌شناسد و در صورت نياز وقت خاص ندارد، ليكن شايسته است برنامه‌ريزي لازم براي همه فعاليت‌ها به‌عمل آيد. و با رعايت اعتدال از افراط‌ها و تفريط‌ها جلوگيري شود. فعاليت‌هاي كاري مي‌بايست خدا پسندانه، حق محورانه، عالمانه و عاقلانه صورت گيرد و با پشتكار ادامه يابد. در يك كلام مي‌توان گفت كار گوهر ذاتي انسان را مي‌نماياند، و آن‌كه با كار بيگانه است با فرهنگ دين ناآشنا است، فرهنگ دين فرهنگ شور و نشاط است. انسان ديني در هر شرايطي كار و تلاش را رها نمي‌سازد و آن را مايه عزت و كرامت مي‌داند و تركش را خطاي بزرگ و سبب بي‌ثمر شدن زندگي انسان مي‌پندارد.[11]

بدون شك نوع انسان از طريق كار توانسته است تا بر محيط خود چيره شود، بر طبيعت تسلط يابد، معيارهاي براي رفتار خود ابداع نمايد و قوانين حاكم بر روابط اجتماعي و زنگي عاطفي خود به وجود آورد، مسلماً جوانب تيره و منفي در بعض كارها وجود دارد، كه بايد به آن‌ها توجه شود، ليكن عادلانه است كه بگوييم تمام فرهنگ بشر محصول كار است، و مادامي كه بشر هست كار هم هست.[12]

در اسلام بيكاري مردود و مطرود است و كار به عنوان يك امر مقدس شناخته شده است، در زبان دين وقتي مي‌خواهند تقدس چيزي را بيان كنند به اين صورت بيان مي‌كنند كه خداوند فلان چيز را دوست دارد، مثلاً در حديث وارد شده است: «ان الله يحب المؤمن المحترف»[13] خداوند مؤمني را كه دراي يك حرفه است و بدان اشتغال دارد دوست دارد. يا اين كه گفته‌اند: «الكاد لعياله كالمجاهد في سبيل الله»[14] كسي كه خود را براي اداره زندگي‌اش به مشقت بياندازد مانند كسي است كه در راه خدا جهاد مي‌كند. يا ان حديث معروفي كه فرمود: «ملعون من القي كله علي الناس»[15] هركس بيكار گردد و سنگيني (اقتصادي) خود را بر دوش مردم بياندازد ملعون است و لعنت خدا شامل اوست.[16]

اسلام جهاد كننده در راه دعوت به اسلام و كسي را كه براي كسب روزي و فعاليت اقتصادي مي‌كوشد، مساوي دانسته چنان‌كه در قرآن كريم آمده‌است: «وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»[17] برخي از شما براي تجارت و كسب درآمد به سفر مي‌روند و از كرم خدا روزي مي‌طلبند و برخي ديگر به جهد در راه خدا مي‌پردازند. افزون بر اين، اسلام كوشش براي كسب روزي و خدمت به جامعه و رشد آن را از برترين اقسام عبادت به شمار آورده است.

اسلام به‌عنوان مكتب نجات‌بخش و تعالي‌بخش انسان‌ها از هر قشر، ملت و نژاد و وابسته به هر بخش از بخش‌هاي جهان، قشر كارگر را داراي ارزش و حرمت مي‌شناسد، ما مفتخريم كه رهبر عزيز و عالي‌قدر الهي ما يعني رسول اكرم(ص) در برابر چشم همگان خم شدند و بوسه بر دست كارگر زدند، اين حادثه‌ي است كه ما هرگز آن را فراموش نمي‌كنيم. هم‌چنين ما مفتخريم، كه رهبران ديني ما، اميرالمؤمنين(ع) و ائمة ديگر در شمار كارگران بودند، كار كردند، آباد كردند، توليد كردند، ساخته‌اند و با سازندگي خود، خود را با خدا نزديك كردند، كار جزء چيزهايي است كه هر بندة مؤمن و صالحي مي‌تواند با آن قصد قربت كند و به خدا نزديك شود. ارزشي كه كار و كارگر در ديدگاه اسلام و منطق آن دارا است از ارزش كار و كارگر در هر مكتب مادي بيشتر است.[18]

اين درست برعكس آن چيزي است كه در ميان برخي متصوفه و زاهدمآبان و احياناً در فكر خود ما رسوخ داشته كه كار را فقط در صورت بيچارگي و ناچاري درست مي‌دانيم، يعني هركس كاري دارد مي‌گوييم اين بي‌چاره محتاج است و مجبور است كار كند. في حد ذاته آن چيزي كه آن را توفيق و مقدس مي‌شمارند، بيكاري است، كه خوشا به حال كساني كه نياز ندارند، كاري داشته باشند، حال كسي كه بيچاره است، ديگر چه كارش مي‌شود كرد؟ در صورتي كه اصلاً موضوع نياز و بي‌نيازي مطرح نيست. اولاً كار يك وظيفه است. حديث «ملعون من القي كله علي الناس» ناظر به اين جهت است. دو رباعي منسوب به اميرالمؤمنين(ع) در ديوان منسوب به ايشان است كه در يكي مي‌فرمايد:

لنقل الصخر من قلل الجبــــــال                      احب الي من منن الرجـــــــال

يقول الناس في الكسب عـــــار                      فان العار في الذل الســـــــوال[19]

براي من سنگ‌كشي از قله‌هاي كوه‌ها، يعني چنين كاري سختي گواراتر و آسان‌تر است از اين كه منت ديگران را به‌دوش بكشم، به من مي‌گويند: در كار و كسب ننگ است، و من مي‌گويم: ننگ اين است كه انسان نداشته باشد و از ديگران بخواهد. در رباعي ديگر مي‌فرمايد: 

«كد كد العبد ان احببت ان تصبح حـــراً     واقطع الآمال من مـال بني آدم طـــــراً»    لاتقل ذا مكسب يزري فقصد الناس ازري ** انت ما استغنيت عن غيرك اعلي الناس قدراً»[20]

اگر مي‌خواهي آزاد زندگي كني، مثل برده زحمت بكش،  آرزويت را از مال هركس كه باشد ببر و قطع كن، نگو اين كار مرا پست مي‌كند، زيرا از مردم خواستن از هر چيزي بيشتر ذلت آور است، وقتي كه از ديگران بي‌نياز باشي، هر كاري داشته باشي، از همه مردم بلند قدرتر هستي.[21]

 

الگو قرار دادن سيره عملي پيشوايان دين

علي(ع) مردي بود كه بيش از هركسي وارد اجتماع مي‌شد، فعاليت‌هاي اجتماعي و توليد ثروت مي‌كرد، ولي ثروت در كف‌اش قرار نمي‌گرفت، ثروت را اندوخته و ذخيره نمي‌كرد، كدام كار توليدي مشروع است كه در آن زمان وجود داشته و علي(ع) انجام نداده است؟ اگر تجارت است او عمل كرده، اگر زراعت، اگر باغ‌داري و درخت‌كاري است او انجام داده، اگر حفر قنوات است او انجام داده است.[22]

شيوه عملي آن‌حضرت اشتغال به اصل كار مفيد بود و شكل كار برايش اهميت نداشت، گروهي چنان مي‌پندارند، كه كار انسان براي خود، با موقعيت اجتماعي‌اش ناسازگار است، ولي كار در برابر دستمزد با جايگاه اجتماعي‌اش منافات دارد، اين پندار با سيرة امام علي(ع) مخالف است، جامعه بايد هر كار مفيد و سازنده‌ي را با موقعيت و جايگاه اجتماعي افراد سازگار بداند، امام علي(ع) گاه خود به كارگري تن مي‌داد و روزگار مي‌گذراند «جعت يوماً بالمدينة جوعاً شديداً فخرجت اطلب العمل في عوالي المدينه فاذا انا بامرأة قد جمعت مدراً فظننتها تريد بلة فاتيتها فقاطعتها عليه، كل ذنوب علي تمرة فمررت ستة عشر ذنوباً حتي مجلت يداي ثم اتيت الماء فاصبت ثم اتيتها فقلت: بكفي هذا بين يديها فعدت لي ستة عشرة تمرة، فاتيت النبي(ص) فاخبرته فاكل معي منها»[23] در اطراف مدينه در پي كار بودم، ديدم زني مقدار كلوخ گرد آورده و مي‌خواهد گل كند، با او در برابر هر ظرف آب، يك دانه خرما قرار گذاشتم، شانزده ظرف آب آوردم، تا دستانم تاول زد، پس مقداري آب نوشيدم، ماجرا را با پيامبر(ص) تعريف كردم

ابن ابي‌الحديد نيز در بارة آن‌حضرت مي‌گويد و باز هم از آن خرما خورديم.

امام صادق(ع) در باره حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «كان اميرالمؤمنين(ع) يضرب بالمر و يستخرج الارضين»[24] علي ابن ابي‌طالب(ع) با بيل زمين را آمادة كشت مي‌كرد.: «كان اميرالمؤمنين(ع) يعمل بيده و يحرث الارض و يستقي الماء و يغرس النخل كل ذالك يباشره بنفسه الشريفه»[25] او با دستان خود كار مي‌كرد، همواره زمين را آبياري و كشت مي‌كرد و هسته‌ي خرما مي‌كاشت.

كار و كوشش، راه و رسم انبياء الهي و پرهيزگاران است، اين نكته را امام كاظم(ع) به يكي از شيعيان خود گوشزد كرده‌اند: «رأيت اباالحسن(ع) يعمل في ارض له و قد استنقعت قدماه في العرق، فقلت له: جعلت فداك اين الرجال، فقال: يا علي، عمل باليد من هو خير مني و من ابي في ارضه، فقلت له: من هو؟ فقال: رسول الله(ص) و اميرالمؤمنين و آبائي(ع) كلهم قد عملوا بايديهم و هو عمل النبيين و المرسلين و الاوصياء و الصالحين»[26] زماني كه او حضرت را عرق ريزان مشغول كار ديد، پرسيد: كارگران و غلامان كجايند؟ حضرت فرمود: «كار و تلاش، سيرة عملي رسول  گرامي اسلام(ص) و اميرمؤمنان و امامان بزرگوار از پدران‌شان بوده‌است و همة انبياء، پيامبران و صالحان چنين راه و رسمي داشته‌اند.[27] يكي از شيعيان مي‌گويد در يكي از روزهاي گرم تابستان، در ميان گرماي شديد امام باقر(ع) را در زمين‌هاي اطراف مدينه، عرق‌ريزان مشغول كار ديدم، با خود گفتم، بوم و او را نصيحت كنم، نزد آن‌حضرت رفته و گفتم: آيا سزاوار است كه بزرگي از بزرگان قريش در چنين ساعتي در پي طلب دنيا باشد، و اگر در اين ساعت و با اين حال عمرت تمام شود چه مي‌كني؟ امام(ع) در جواب فرمود: «لو جائني الموت و انا علي هذه الحال جاءني و انا في طاعة من طاعات الله ‌عزوجل، اكف بها نفسي و عيالي عنك و عن الناس و انما كنت اخاف ان لو جائني الموت و انا علي معصية من معاصي الله عزوجل، فقلت صدقت يرحمك الله اردت ان اعظك فوعظتني.[28] اگر در اين ساعت مرگ من فرا رسد در حال اطاعت و بندگي خدا براي تذمين و بي‌نياز ساختن خانواده‌ام از دنيا رفته‌ام، و ترس من اين است كه در ساعتي مرگم فرا رسد كه در حال معصيت الهي باشم، به آن حضرت گفتم: كلام شما منطقي و صحيح است، من خواستم شما را نصيحت كنم، ولي شما با جواب خود مرا پند و اندرز داديد.[29]

 

 



[1] - ر.ك. رجايي، پيشين، ص61- 70.

[2] - اسراء، 12.

[3] - هود، 61.

[4] - اعراف، 10.

[5] - ر.ك. رجايي، پيشين، ص 61- 70.

[6] - مستدرك، 11/ 460/ 1.

[7] - جوادي آملي، نسبت دين و دنيا (بررسي و نقد نظريه سكولاريسم) ص227.

[8] - من لايحضره الفقيه، 3/ 169. عوالي الئالي، 3/ 301. وسايل، 17/ 58.

[9] - كافي، 4/ 3. الفقيه، 3/ 168 و 55. وسايل، 17/ 68.

[10] - الكافي، 5/75. وسايل، 17/ 38. عوالي الآلي، 3/ 300.

[11] - سيد هادي حسيني، پيشين، عناصر فرهنگي توسعه در نگرش اسلامي، ج1، ص  261- 268.

[12] - ر.ك. وزارت آمزش و پرورش، برنامه‌ريزي تحصيلي و شغلي، بخش اول، (1378).

[13] - الكافي، 5/ 113. الفقيه، 3/ 158. وسايل، 17/ 33 و 34.

[14] - الكافي، 5/ 88. بحار، 98/ 7/1 و 100/ 13. عدة الداعي، 83.

[15] - الكافي، 5/ 73. التهذيب، 6/ 337.

[16] - شهيد مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص412.

[17] - مزمل، 20.

[18] - رهبر معظم انقلاب، پيام، نشر مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361، ص 125.

[19] - ديوان امام علي(ع) ص342.

[20] - پيشين، ص 210، ارشاد به كسب حلال.

[21] -شهيد مطهري تعليم و تربيت در اسلام، ص34.

[22] - شهيد مطهري، حق و باطل، ص130.

[23] - بحار، 41/ 33/ 103 و41/ 266/ 112. كشف الغمه، 1/ 75.

[24] - الكافي، 5/ 74. وسايل، 17/ 37/ 9. بحار، 41/ 37/ 103 و 41/ 51/ 105.

[25] - شرح نهج البلاغه، 15/ 146/ 24.

[26] - الكافي، 5/ 75. الفقيه، 3/ 162/ 35939. وسايل، 17/ 38/ 9/ 21923. بحار، 48/ 115/ 2. عوالي اللآلي، 3/ 200.

[27] - محمد جمال خليليان اشكذري، فرهنگ اسلامي و توسعه اقتصادي، ص 93.

[28] - الكافي، 5/ 73. التهذيب، 6/ 325/ 93. وسايل، 17/ 19 / 4. مستدرك، 13/ 11/ 3. بحار، 46/ 287/ 6 و 46/ 350/ 9 و 100/ 8/ 1. الارشاد، 2/ 161. اعلام الوري، 269. كشف الغمه، 2/ 125.

[29] -  خليليان، پيشين، ص 94.

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در چهارشنبه 1385/06/08 |
  

سوم شعبان

سال 4 ه ق

سالروز ولادت با سعادت

امام حسين(ع)

مباركباد

 

 

چهارم شعبان

سال 26 ه ق

سالروز ولادت علمدار كربلا

اباالفضل العباس

مباركباد

 

پنجم شعبان

سال 38 ه ق

سالروز تولد با سعادت

حضرت امام زين العابدين(ع)

بر تمامي مسلمين عالم

مباركباد

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در دوشنبه 1385/06/06 |

 

 

«قحط الرجال»قحط الرجال در غزني

رقابتهاي ناسالم و پيامدهاي آن در ولايت غزني!

ولايت غزني  اقوام مختلف، به صورت تقريبي، 50 % مردم هزاره و سادات، 20 % پشتون و 20 % تاجيك و نيز  قزلباش و اقليتي هندو را در خود جا داده و فراز و نشيبهاي زيادي را در طول زمان جنگ پشت سر گذاشته است.

در زمان جنگهاي داخلي، چيزي كه در اين ولايت مانند هر ولايت افغانستان،‌‍ِ زياد چشمگير بود «رجال سياسي و نظامي» بود كه هر كدام طبل «انا الرجل» و «هل من مبارز» را مي‌نواختند!

با پايان جنگ، صداي اين طبل‌ها خاموش گرديده و رجال سياسي و نظامي، هر ك