تبليغاتX

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

فقر در افغانستان

 

۲۰/ ۱۲ / ۱۳۸۷

20 صفر سالروز اربعین حسینی و 28 صفر سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم و نیز شهادت امام رضا (ع) را تسلیت میگویم

20 صفر سالروز اربعین حسینی و 28 صفر سالروز رحلت پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و اصحابه و سلم و نیز شهادت امام رضا (ع) را تسلیت میگویم

 

 


منبع: سایت وحدت

22 حوت 1373 صداي حق طلبي مردم ما را در گلو خفه نمودند

۲۲ حوت ۱۳۷۳

 

شهيد مزاري، قهرمان ملي 20/12/1383
( سخنراني انجنير احمد ضياء مسعود معاون اول رئيس جمهور در مراسم تجليل ازدهمين سالگرد رهبر شهيد استاد مزاري )
انجنير احمد ضياء مسعود سرپرست دولت و معاون اول رئيس جمهور، در

ابتداي سخنان خود با تسليت گفتن فرار رسيدن سالگرد شهادت استاد مزاري از طرف هيئت رهبري دولت گفت؛ امروز روز يادبود و سالگرد شهادت برادر مجاهد ما شهيد مزاري است. كسي كه تمام زندگي و مبارزه اش بخاطر عدالت، حقيقت و آزادي مردم افغانستان بود. امروز، روز سالگرد و شهادت يكي از مبارزين ملي افغانستان است، كسي كه آزادي، حاكميت ملي، استقلال و تماميت ارضي از آرزوهايش بود و امروز روز سالگرد شهادت يكتن از رجال ديني ما است، يكتن از مجاهدين و مبارزين اسلامي، كه هدف او به غير از ايجاد يك جامعه و حكومت عادلانه و يك حكومت عاري از تعصب و تبعيض چيز ديگري نبود.
شهيد مزاري، قرباني منافع ملي كشورگرديد و در اين راستا از طرف يك عده عناصر دهشت افگن و غير ملي به شهادت رسيد، او بخاطر آزادي، استقلال و تماميت ارضي كشور تا پايان جان ايستادگي كرد و در نهايت بخاطر وطن، جان شيرين خود را از دست داد.
در تاريخ مبارزات درخشان مردم افغانستان چهره هاي درخشان ظهور كرده است، مردم افغانستان فرزندان شايسته و قهرمان را در دامن پاك خود پرورش داده است و ملت و مردم افغانستان، شاهد قهرماني، قهرمانان بزرگ در تاريخ مبارزاتي خود بوده است. همت، شجاعت، وطن دوستي، ايثارگري و راد مردي قهرمانان ملي ما زينت بخش تاريخ پر از فراز و نشيب كشور عزيزما است.
روحيه آزاد منشي قهرمانان ملي ما، سرمشق و الگوي مبارزات آزادي خواهانه و استقلال طلبانه مليت‌هاي محكوم جهان بوده، ارزش هاي اسلامي و روحيه پاك بودن و پاك زيستن و آزاد زيستن، اساسات فرهنگ ملي مردم ما را در طول تاريخ زندگي شان مي ساخته است.
همانطور كه قهرمانان ملي ما بزرگترين شاهكاري‌ها و راد مردي‌ها را در طول حيات سياسي كشور ما بازي كرده اند، شهيد مزاري نيز يك تن از همان قهرمانان ملي ما بود كه بخاطر وطن و آزادي وطن، آرمان‌هاي مردم شريف افغانستان، جان شيرين خود را فداي منافع مردم و ملت افغانستان كرد.
همانگونه كه قهرمانان ملي ما هميشه در طول تاريخ كشور از طرف بعضي گروپ‌هاي ناشناس و غير ملي به شهادت رسيدند، اين بار نيز مي بينيم كه شهيد مزاري، احمد شاه مسعود، عبدالحق شهيد و حاجي قدير از طرف گروپ‌ها، حلقات خارجي و گروپ‌هاي ارتجاعي كه ارتباطات با حلقات خارجي داشتند در كشور ما به شهادت مي رسند. دوران سياه طالبان و كسانيكه مرتكب اين جنايت شدند بزرگترين ضربات كشنده را به پيكرفرهنگ و بر پيكره ارزش‌هاي جامعه، نهادها و موسسات مدني افغانستان وارد كردند، كسانيكه به نام دين انسان‌ها را مي كشند.
دوران كه همه ارزش‌هاي مدني به فراموشي سپرده شده بود. اما مبارزين و كسانيكه پيشگامان آزادي مردم افغانستان بودند،هيچ وقت سر تسليم به اين گروپ‌هاي زورگو و اقتدار گرا فرود نياوردند و با اراده انساني و ملي خود، تا آخرين مرحله حيات به مبارزات آزادي بخش خود ادامه دادند.
عناصر ملي و قهرمانان ملي ما بعد از اين دوران سياه، دوباره در صفحه سياست تبارز كردند و صفحات جديد را در صفحه سياسي كشور ما باز نمودند. مجاهدين ما از هرگونه سعي و تلاش در بوجود آوردن يك تغيير كلي در جامعه ما دريغ ننمودند و با رسالت‌هاي ديني و ملي كه داشتند، توانستند صفحه جديد سياسي را باز نمايند.
اين بار نبايد به خطا برويم و به عناصري كه مي خواهند افغانستان را از مسير اصلي رفتن به يك جامعه مدرن و ملي منحرف سازند و جامعه و ملت ما را به سوي قهقرايي سوق بدهند، فرصت دهيم. اين وظيفه و رسالت همه به خصوص نخبگان ما است كه اين بار همه با هم مساعي به خرج دهيم و براي ايجاد يك دولت و جامعه ملي و مبتني به يك فرهنگ ملي از هيچ گونه سعي و كوشش دريغ نورزيم .
خوشبختانه انتخابات رياست جمهوري و شركت گسترده زن و مرد در آن، نشان دهنده اين حقيقت است كه مردم تصيم دارند تا اساسات يك نظام سياسي مستحكم و با ثبات را در افغانستان پي ريزي نمايد. اين بار دولت ملي و نهادها و موسسات قانوني ما وظيفه دارند، ملت و كشور را به طرف ارزش ها و يك جامعه جديد ببرند.
اين بار مردم ما خواهان يك جامعه عادلانه و عاري از هرگونه تعصب و تعبيض مذهبي و نژادي و زباني هستند. مردم ما خواهان حاكميت ارزش ها و ايدآل‌ها هستند.
اين بار آزادي، برادري، برابري و عدالت اساسات ساختمان جامعه ملي ما را تشكيل خواهد داد. مردم ما مصمم هستند تا ايدآل‌ها و خاطرات قهرمانان ملي خود را در راستاي ايجاد يك جامعه ملي و عدالت پسند در افغانستان پي ريزي نمايد

http://www.freewebs.com/ghazni-af/index.htm

منبع خبر: سايت حزب وحدت

تلاش کنیم تا هزاره بودن جرم نباشد   (شهید مزاری)

نوع جرم:  هزاره بودن

برای دیدن تصاویر جنایات طالبان اینجا را کلیک کن

http://www.rawa.org/k-nam-beg.htmو این لینک را باز کن تا از فقر مردم بیبینی

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در شنبه 1385/11/28 |
 

 

 

تخریب قبور ایمه شیعه در راستای ایجاد اختلاف بین امت اسلامی و توسط آمریکا و انگلیس را محکوم مینماییم


+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در سه شنبه 1385/11/24 |

 

توسعه: بی تردید افغانستان یکی از سنتی ترین و توسعه نایافته ترین کشور های جهان به شمار می رود. لذا بحث توسعه در افغانستان با دشواری های فراوانی مواجه خواهد بود. اما باید توجه داشت که طرح بحثی از این قبیل و ارایه هر تعریفی از مقوله فرهنگی و اجتماعی باید پاسخ گوی نیاز ها و بر اساس شرایط فرهنگی، اجتماعی و بحران های تاریخی و سیاسی کشور باشد. امروزه کمتر کشوری در جهان وجود دارد - و یا شاید  اصلا وجود نداشته باشد - که توسعه یافتگی و پیشرفت را آرمان خود نداند. بویژه کشور های فقیر و دارای وضعیت نابسامان اجتماعی و فرهنگی که انبوه از مشکلات امنیتی و بهداشتی و ... دارند. فراگیری بحث توسعه و تجدد در اکثر کشور های جهان نشانگر این واقعیت جهان شمول اجتماعی است که توسعه فی نفسه امر مطلوب و در راستای حل مشکلات اجتماعی بشر است. در مقابل، فقر، خشونت، جنگ، مشکلات بهداشتی و نا هنجاری اجتماعی، و نابرابری که از پدیده های دامنگیر کشور های توسعه نایافته است، امر مذموم و منفور تلقی میشود.

مباحثی که بدنبال مدرنیته در غرب مطرح شد بعد از آنیکه در جهان اسلام وارد شد، همواره واکنش های خام و نپخته ای را به همراه داشته است. اگر توسعه در غرب سامانی یافته است، و مانند میوه از فرط رسیدگی به فساد کشیده شده است؛ در جهان اسلام و کشور های عقب مانده بحدی نارس است که طرح بحث از آن همواره با افراط و تفریط مواجه بوده است. انرژی زیاد و وقت طلائی درین کشورها حول محور نفی و اثبات مطلق صرف شده است. عده طرفدار بی چون و چرای بحث توسعه و ... شده اند و خواسته اند آنرا آنطوریکه در غرب مطرح است اجرا کنند؛ در مقابل، کسانی دیگر مخالف صد در صد شده اند و آنرا محصول غرب و لذا ملعون و مطرود دانسته اند. افغانستان نیز از این افراط و تفریط ها مصون نمانده است، اما به نظر می رسد که امروزه این گرایش افراطی منسوخ شده است.

وجود الگو های توسعه ملی، که بر اساس سنت ها و باور های ملکی و مدنی سامان یافته است نشانگر این واقعیت است که تحولات اجتماعی، تابع منطق گفتمانی متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی خاص کشور ها است. از این رو حتی اگر هم بخواهیم، آنچه را که در غرب تحقق یافته است، به اجرا در بیاوریم باز هم نخواهد شد« چنانچه تا هنوز نشده است» هر چند ظاهرا به نظر می رسد که نمود های توسعه در کشورهای مختلف بطور چشمگیر یکسان است؛ اما بر بنیاد های متفاوت فرهنگی و اجتماعی استوار و در صدد حل مشکلات خاص همان کشور است.

برای توسعه تعریف های گوناگون آورده شده است و هر کس از زاویه و بعدی و مناسب با رویکرد خاصی آنر تعریف کرده اند، اما به نظر می رسد که « باید توسعه را جریان چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهاد های ملی و نیز رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است. توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی، هماهنگ با نیاز های متنوع اساسی و خواسته های افراد و گروه های اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی گذشته، نابرابری در فرصت ها و... خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادی و معنوی بهتر است سوق یابد»(1) در این فرآیند توسعه باید ساخت اجتماعی ساختارهای سیاسی فرهنگی سنتی ناکار آمد وتلقی عامه مردم که در طی سالیان طولانی قالب شده است دگرگون نموده و علی رغم از بین بردن کانون های بحران تاریخی بتواند جامعه را بسوی وحدت انسجام و مشارکت ملی سوق دهد و درک صحیح از هویت و منافع ملی برای افراد جامعه ایجاد نماید و بستری بوجود آورد که در آن همه ی افراد جامعه بتواند توانمندی قابلیت و استعداد خود را به فعلیت برساند.

توسعه در افغانستان نه صرفا به معنی ایجاد امکانات زیستی و رفاهی و نه به معنی بسط و انکشاف تکنولوژیکی و اقتصادی است بلکه به معنی دگرگونی در نگرش ها باورها و روش زندگی است که در گفتار رفتار و پندار مردم افغانستان قالب شده است. زیرا آنچه تا هنوز ساخت اجتماعی بر آن استوار بوده است و تلقی و باور مردم روشنفکران را جهت و کردار دولتمردان را سمت و سو بخشیده هویت های پراکنده قومی وتعصبات نژادی بوده که بعنوان فرهنگ غالب نهادینه شده است.

توسعه فرهنگی: اگر توسعه ملی را هدف نهائی توسعه در افغانستان بگیریم، توسعه ای سیاسی، توسعه ای اجتماعی، توسعه ای اقتصادی و توسعه فرهنگی پایه های اصلی توسعه بحساب می آید. درین میان نقش توسعه فرهنگی حساس تر و پر اهمیت تر می باشد. زیرا هیچ تحول و دگرگونی اجتماعی و سیاسی بدون زمینه ها و بستر های مناسب فرهنگی امکان پذیر نیست. در چشم انداز جدید، توسعه یک ضرورت حیاتی و مبرم است مشروط به اینکه برای تعلیم و تربیت مشارکت و تامین نیاز های بنیادین انسان، بخصوص فرهنگ زمینه سازی کند.

فرهنگ بعنوان ژرف_ساخت و بنیان جامعه انسانی تلقی میشود و از این جهت دارای اهمیت فراوان است، زیرا نوع نگرش فرهنگی جایگاه خاصی در پیش رفت و توسعه و نیز انحطاط و عقب ماندگی کشور ها دارد. فرهنگ بعنوان ممثل نحوه زیست و شکل تفکر جامعه از پیوند ارگانیک با سیاست ، اقتصاد، مدنیت و دین برخوردار است. فرهنگ شامل ابزارها،ساز و برگ ها، کار افزار ها، پوشاک ها، آذین ها، رسمها، نهادها، باور داشت ها، شعائر، و کارهای هنری و زبان می باشد.

یادر تعریف دگر آمده است: منظور ازین کلیت فرهنگ مجموعه ایست از ابزارها ، کالاهای مصرفی منشورهای ارگانیک که تنظیم امور گروه های مختلف اجتماع، اندیشه، هنرها ، اعتقادات ، آداب و رسوم درون آن جای می گیرند این دو تعریف و تعاریف دیگر فرهنگ، دارای دو بخش معنوی و مادی است و هردو ساحت حیات انسانی را تحت پوشش قرار می دهد ، کارکرد معنوی فرهنگ در کنش و رفتار اجتماعی سیاسی انسان تبارز پیدا می کند، اگر درون مایه ای معنوی فرهنگ بصورت منطقی و صحیح که ریشه در مصالح اجتماعی و سنت های اجتماعی و تاریخی یک جامعه داشته باشد، رفتار و تعامل بین افراد جامعه و به تبع آن با جوامع دگر را عقلانی و براساس مصالح و منافع ملی سوق خواهد داد. باور داشت ها، اعتقادات، شعائر، ارزشها و هنجارها، اندیشه و هنر شاکله ای فرهنگ یک جامعه را می سازد .، چنانچه این عناصر مهم و تاثیر گذار که چار چوب و ساخت هویت و شخصیت یک جامعه را می سازد ،آمیخته با خرافات، عادات مبتذل، کژی و اعوجاج باشد، فرهنگ یک جامعه نیز دچار اعوجاج و انحطاط خواهد شد. چنانچه فرهنگ و اندیشه مردم افغانستان بر محورهای سلطه طلبی قوم مداری وانحصار گرایی و جنبه های غیر انسانی دیگر ساخت یافته و هنوز به صورت رویداد های ممتد و تاریخی ادامه دارد. بی شک انسان ریشه، عامل و هدف نهایی توسعه است. ازین رو نمی توان توسعه ای را ترسم نموده که انسان و یا بخش مهم از ابعاد وجودی انسان مورد غفلت یا انکار قرار گیرد. زیرا بخش معنوی فرهنگ که همان اعتقادات، باورداشت ها،اندیشه، هنر، زبان و...می باشد به هویت و ماهیت انسانی ساخت و شکل می دهد و در واقع ماهیت و هویت انسان قلمداد می شود.

 امروزه بحث توسعه از حالت صرف اقتصادی فراتر رفته و به دامنه وجودی انسان و جامعه انسانی و نیاز های بنیادین اش توسعه یافته است. به نظر می رسد که با توجه به گسترۀ مفهومی و تطور تاریخی آن می شود از توسعه فرهنگی چنین تعریفی ارائه کرد: توسعه فرهنگی به معنی تغیرات بنیادی و شالوده شکنانه در جهت توسعه یافتگی و بسامان شدن در بخش های از باورها، نگرش ها، و سنت های ناکار آمد است که مانع ترقی و پیشرفت محسوب می شوند. و این شامل باور های کلامی اندیشه های فلسفی و فقهی و نگرش های انسان شناسی، که حاکم بر تفکرات جمعی است و به ساخت ارزشی در یک جامعه سمت وسو می دهد نیز می شود. زیرا ساخت ارزشی وفرهنگ غالب در یک جامعه معیار و میزان رفتار و تعامل است و تا هنگامی که تغییر جدید درآن حاصل نشود رفتار و عمل مردم یکنواخت باقی مانده خواهند ماند و جامعه همواره در یک دور باطل و بی حاصل حرکت خواهد کرد. بنابراین برای این که افغانستان از وضعیت رکود سیاسی اجتماعی و نابرابری و استبداد و انحصار و سائر بحران های دامنه دار تاریخی خارج شود و در بسترهای جدید از تجارب و حیات اجتماعی سیاسی و علمی قرارگیرد باید اول و پیش ازهمه برای خروج از رکود فکری و فرهنگی تلاش کنیم. ذهنیت های متفاوت فکری و فرهنگی که هم بتواند کشور را از بحران هایی که تا کنون دچار آن بود خارج نماید و هم راهبردهای برای پیشرفت های بعدی از لحاظ فکری و فرهنگی ایجاد نماید.؛ درجوامع مختلف به حسب شرایط فرهنگی تاریخی و...که وجود دارد عامل یا عوامل توسعه نیافتگی متفاوت است. اما در افغانستان همه ی عوامل دیگر برگشت عوامل فرهنگی دارد یعنی عامل اصلی توسعه نیافتگی عامل فرهنگی و فکری است زیرا تا هنگامی که انسان درست نیاندیشد درست رفتار و عمل نخواهد کرد. لذا وقتی که اندیشه ها و ایده های حاکم برمناسبات حیات اجتماعی و سیاسی در کشور مورد تردید قرار نگیرد و نا کار آمدی آن در عرصه های مختلف حیات انسانی مکشوف و برملا نشود جامعه همچنان بسته راکد و ایستا خواهد ماند. بنا براین هر تغییر و تحول در جهت پیشرفت و توسعه بدون یک انقلاب فکری و فرهنگی امکان نخواهد یافت زیرا توسعه یافتگی و تغیرات بنیادین اجتماعی بدون دخالت جهان بینی جدید که دگرگونی عمیق در طرز تفکر و روحیه ی افراد ایجاد نماید امکان پذیر نخواهد بود.

 البته دگرگونی درطرز تلقی مردم ایجاد جهان بینی به معنی ویرانی ارزشها و سنت های گذشته و تردید در آنها و جایگزین کردن ارزشهای وارداتی نیست بلکه به معنی احیای تفکر و تغیر در نحوه نگرش به آنها، و زندگی است که بتواند کاستی ها وبحران های گذشته را برطرف کند.

در گفتمان توسعه ارزشها و سنت ها که به عنوان بخش نرم افزاری وجنبه معنوی فرهنگ به حساب می آید باید درمیزان خرد عقلانیت مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد. زیرا همانطوریکه می دانیم، دین در افغانستان با سنت های قومی و معیارهای نژادی اختلاط یافته و هر قوم خواسته ها مطامع و ارزشها و تمایلات قوم خود راعین دین و یا به عنوان بخش از دین می شمارند. انتظارات پیش فرض ها و قالب های ذهنی خواستگاه و منشأ قومی دارد که بصورت حاد و غیر متعارف دخالت در فهم و برداشت از دین داشته و باعث شده که در دراز مدت سنت های قومی محلی و نژادی در درون اعتقادات مردم اقوام مختلف در افغانستان رسوخ کند و منزلت قدسی و فرا تاریخی بیابد. و لذا ساخت اجتماعی در افغانستان نه براساس دین و عقلانیت بلکه بر مدار قوم گرایی سلطه طلبی و انحصار گرایی شکل گرفته و به عنوان باور مسلط در سرشت مردم قوام یافته و دین را به نفع خود مصادره می کند. بنابراین با توجه به شرایط فرهنگی و تاریخی فهم مردم افغانستان از دین، توسعه فرهنگی و تغیر در نگرش و رویکرد از آن راهبردی است که می تواند باور داشت و فهم جمعی از دین سیاست اجتماع و فرهنگ را ترقی دهد. و این مسیر نیست مگر به دوری گزیدن حب و بغض و تعصب و روی آوردن به عقلانیت و خرد ورزی.

چالش های توسعه در افغانستان: اگر بخواهیم بطور مبسوط موانع توسعه در افغانستان را مورد بررسی قرار دهیم شاید بتوان لیست مفصل تری را ارائه داد، زیرا موانع در یک تقسیم بندی اولیه به درونزا و بیرونزا، که هر کدام متناسب باشرایط بومی کشور می تواند تقسیات مختلف بپذیرد؛ تقسیم می شود. اما به نظر می رسد که

میتوان همه موانع درونزا را به دو چالش اساسی فرو کاست.

1- چالش های ساختی توسعه در افغانستان ساخت اجتماعی و ساختار سیاسی و فرهنگی در جامعه ما بصورت نابرابر و ظالمانه و ناکار آمد سامان یافته است و از کم تحرکی و ناسازگاری کردار ها و کنش های بر خاسته از باور جمعی با مقتضیات زمان بشدت رنج می برد. بگونه که قدرت انطباق و سازگاری باشرائط جدید و پیشرفت و تحولات عصر را دارا نمی باشد. زیرا در صورت بندی قدرت، منزلت، و ارزش ها، همه اقشار و گروهها اجتماعی «قومی، زبانی، جنسی» از پایگاه و نقش اجتماعی یکسان بر خوردار نیستند. به تعبیر دگر روش، قواعد و الگوهای حاکم بر مناسبات زندگی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه ما به لحاظ ساختاری و بنیادی نابرابر، ناکافی و ناکار آمد است؛ و از عهده پاسخ گوئی به نیاز های اساسی و گسترش یافته انسان در شرائط جدید بر نمی آید. ازطرف طرح ایده های نو و گفتمان جدید، که ساخت های سنتی نا کار آمد را به چالش می کشد؛ در آن ساختار سنتی، بیگانه و هنجار شکن تلقی شده و درمقابل آن بشدت مقاومت می کند. ازین رو چنین به نظر می رسد که تغیر این ساخت های نهادی شده و عمیق کاری بس دشوار است.

 2- چالش های فرهنگی توسعه در افغانستان جامعه ای که رویکرد جبر گرایانه به تاریخ دارد و معتقد است که تاریخ روند اجباری را طی می کند و انسان با خواست خود نمی تواند مسیر آنرا دگر گون نماید؛ یا کسانیکه در نگرش انسان شناسی آنان انسان مجبور است و هیچ گونه نقش در سرنوشت خود ندارد و همواره رفتار آنان با قضا و قدر الهی رقم می خورد؛ یا آنانیکه عقل را منبع و ابزار مهم شناخت و توسعه نمی دانند چگونه می تواند از توسعه سخن بگوید؟ هم چنانکه اگر مردمی به ظل الله بودن سلطان و پادشاه باورمند باشند نمی توانند از توسعۀ سیاسی و دموکراسی سخن بگویند.

باری فقه سنتی و الهیات سلفی به قدمت تاریخ تأسیس افغانستان ریشه دارد؛ آنهم بگونۀ که از فقر تئوریک و انعطاف ناپذیری و نا سازگری و انطباق نا پذیری با دنیای جدید و انتظارات و نیاز های انسان در شرائط نو به شدت رنج می برد. فلسفه سیاسی که ازین رویکرد فقهی و الهیاتی می تراود برآیند بهتر از اتحصارگرایی، استبداد، و اقتدارگرایی ندارد. ناکار آمدی وچالش های که این طرز تفکر و یا این قرائت از دین با خواست های مردم افغانستان و جهان معاصر دارد امری نیست که بر کسی پوشیده باشد. و لذا می بینیم که در قالب تروریزم، خشونت مداری و جنگ سالاری نشان می دهد.

 الهیات سلفی و فقه سنتی با روایت و قرائت واپسگرایانه ای آن در دوره طالبان«اندیشه طالبانی» آخرین ره آورد این طرز تفکر در تفسیر دین وبه عنوان بخشی از واقعیات تاریخ معاصر افغانستان است. چالش های که این رویکرد و قرائت از دین و فلسفۀ سیاسی مترشح از آن بر سر راه توسعه ایجاد می کند، بسیار جدی است وبا حذف فزیکی طالبان از بین نخواهد رفت.

 http://www.paymanemeli.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1022



 

سلام بر خميني

احياگر اسلام ناب محمدي

۲۲ بهمن

پيروز انقلاب اسلامي

بر عاشقان مبارك

http://www.imam-khomeini.com/



قدرداني آيت‌الله صافي گلپايگاني از رييس جمهور افغانستان


رسا، سرويس سياسي ـ حضرت آيت‌الله صافي گلپايگاني، از مواضع رييس جمهور افغانستان در باره عاشوراي حسيني قدرداني كرد.


به گزارش خبرگزاري رسا، حضرت آيت الله صافي گلپايگاني  با صدور پيامي كه به رسا فاكس شد از سخنان رييس جمهور افغانستان ، تقدير كرد.
متن اين پيام بدين شرح است : « سخنراني رسا و پرمعناي آقاي حامد كرزاي رئيس جمهو كشور برادر افغانسان در يوم الله بزرگ عاشورا در شرايط حساس كنوني عالم اسلام و كوشش‌هايي كه دشمنان براي اختلاف افكني بين امت اسلام دارند، پاسخي دندان شكن به تفرقه اندازان و حاكي از درك صحيح و بينش درست و اظهار ارادت به ساحت مقدس اهل بيت (ع) و تعظيم و تجليل از واقعه عاشورا است. محبت و ولايت اهل بيت پيامبر (ص) قدر مشترك و حلقه محكم و عروه الوثقايي است كه عموم مسلمانان و دوستداران رسول الله (ص) را به هم متصل مي‌سازد. همه بايد در بزرگداشت آن، كه بزرگداشت حق و گراميداشت شخص پيامبر عظيم الشأن پيامبر (ص) است سهيم و شريك باشند و آن را كه يكي از مايه‌ها و پايه‌هاي بزرگ اتحاد و اخوت اسلامي است، زنده نگاه دارند و بر محور آن حركت كنند، و پيام‌هاي آموزنده و درس‌هاي انسان ساز آن را همواره و هميشه به گوش دل بشنوند و براي فداكاري در راه اسلام و نجات انسان‌ها از كفر و ضلالت و ظلم و خودكامگي، حسين (ع) را اسوه خود قرار دهند. مكتب حسين (ع) مكتب قرآن و مكتب جد بزرگوارش حضرت رسول (ص) است و واقعه عاشورا، آن حماسه تاريخي حسيني، براي همه مسلمانان، موجب سرافرازي و سربلندي است و هر مسلماني بايد به آن افتخار نموده، از آن الهام بگيرد. انتظار از سائر سران جوامع و ممالك اسلامي هم اين است كه مانند آقاي حامد كرزاي، با بيداري و هشياري، علاقه و ارادت خود را به اهل بيت (ع) در مثل چنين فرصت عظيم و جهان‌گيري اظهار نمايند، و همه با هم و يك زبان، به حضرت رسول اكرم (ص) تعزيت و تسليت عرض نموده، و اعلام محبت و ولايت كنند و با شركت در برنامه عاشورايي در صف واحد كانهم بنيان مرصوص اعلان و جود نمايند، ولا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم »
گفتني است حامد كرزي  در ميان سوگواران مراسم عاشورا در کابل حضور يافته و مردم کشورش را به صلح و دوستي با هم ديگر تشويق کرده بود.
وي كه در يك حسينيه در كابل سخن مي گفت ، اظهار داشت : مسلمانان امروز هم بايد در راه مبارزه با چالش‌هايي که سر راه شان قرار دارد از روش نواده پيامبر اسلام پيروي کنند.
رئيس‌جمهوري افغانستان، تاکيد کرد : شهامت و ايثارگري امام حسين (ع) بايد براي ساير مسلمانان الگو باشد و  حوادث عاشورا به ما ياد مي دهد چگونه در برابر ظلم و استبداد مقاومت کنيم.
حامد كرزاي با تاكيد بر اين كه امروز هم مي توان از درسهاي که حوادث عاشورا بر جا گذاشته، استفاده کرد، گفت با توجه به فداکاري نواده پيامبر اسلام، افغانستان امروز به دشمنان خود فرصت مي دهد تا از جنگ دست کشيده و در فضاي صلح آميز زندگي کنند.
وي افزود: در حالي که براي عزت خود مي جنگيم، براي دشمني که در پي نابودي ما و در حال ريختن خون ما است، راه مذاکره و مصالحه را باز مي‌کنيم.


انتهاي خبر // خبرگزاری رسانیوز //www.rasanews.com

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در سه شنبه 1385/11/17 |
آنگاه كه فقر پديدار شود، آثار شوم و زيان‌بار فراواني را با خود به همراه دارد، كه يكي از راه‌هاي بررسي بهتر اين موضوع گشت و گذاري به مناطق فقيرنشين، پايين‌شهرها، روستاهاي دور افتاده و ...، و لحظه‌اي گوش فرا دادن به درد دل‌ها و آلام افرادي كه با فقر و فلاكت دست و پنجه نرم مي‌كنند خواهد بود. اين افراد قلب‌هاي‌شان مملو از عقده‌هاي گوناكون، نفرت، كينه نسبت به خود و خلق خدا و احياناً نسبت به آفريدگار عالم بوده سيما و منظرة غمبار، اخم و گرفتگي چهره‌ها، كيفيت پايين تغذيه، نوع لباس و محيط زندگي، معاشرت‌ها برخوردها، رفتارهاي نامطلوب، توخود فرو رفتگي‌ها و احياناً اعتياد، سرقت و ارتكاب جرم و جنايت مي‌توانند از ويژه‌گي‌هاي اين طبقه‌ي از اجتماع بشري به حساب آيند. اينجا است كه در قرآن كريم و روايات پيشوايان دين، توجه لازم به فقر و آثار آن مبذول داشته شده و به صورت واضح و روشن تبيين گرديده است.

 

آثار اقتصادي فقر

خرابي وضع تغذيه، سرپناه، پوشاك و آموزش به فشارها و تنش‌هاي روحي و رواني فقرا منجر مي‌شود، فرزندان فقرا از سوء تغذيه در رنج بوده سلامتي جسم و جان‌شان با مخاطراتي همراه مي‌باشد. زيستن در اجتماعات آلونكي و محلات فقير با مسكن زير استاندارد (اگر مسكني داشته باشند) به‌دور از هرگونه وسايل بهداشتي و پوشاك نامناسب و محروم بودن از آموزش، ناتواني از ورود به مدرسه و يا اتمام تحصيلات، بر فقر فقرا افزوده و نسل بعد نيز معمولاً فقير خواهد ماند. چون فقر والدين زمينه‌ساز فقر فرزندان در اغلب موارد خواهد بود. مورد استفاده قرار نگرفتن امكانات بالقوه‌ي اقتصادي، فقدان سرماية لازم براي سرمايه‌گذاري، كمبود تقاضا براي نيروي كار، پايين بودن مزدها و رشد منفي، از ديگر آثار اقتصادي فقر است، زيرا فقرا به سبب محروميتي كه دارند به‌طور معمول از تحصيلات و تخصص لازم بي‌بهره‌اند. در نتيجه از ظرفيت كارخانه‌ها و مزارع و ديگر منابع و امكانات استفاده  كامل نمي‌شود، توليد كاهش مي‌يابد، و در نهايت كشور فقير براي تأمين نيازهاي اساسي‌اش، ناگزير ارزش‌هاي خود را زير پا مي‌نهد، دست نياز به سوي كشورهاي ثروتمند دراز مي‌كند و به وابستگي اقتصادي كه اغلب به وابستگي سياسي مي‌انجامد، تن مي‌دهد و بالاخره احتياج و فقر عزتي كه به نص قرآن مال مؤمنين است را تبديل به اسارت و ذلت نموده[66] و راه تسلط كفار بر مسلمين را كه مخالف رضاي الهي و دور از شأن مسلمين خواهد بود باز مي‌كند.[67]

 

آثار فرهنگي فقر

محروميت‌هاي اقتصادي ناشي از فقر براي افرادي كه ظرفيت كافي نداشته باشند و از فلسفة مرگ و حيات چيزي ندانند، عقده مي‌شود. اين عقده‌ها بر عقيده‌ها در بيشتر مواقع غلبه نموده احياناً موجب دوري و بيزاري از دين مي‌گردد. حضرت علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع)  فرمود: «يا بني من ابتلي بالفقر فقد ابتلي باربع خصال: بالضعف في يقينه، و النقصان في عقله والرقة في دينه و قلة الحياء في وجهه فنعوذ بالله من الفقر»[68] هركه به فقر گرفتار آيد به چهار خصلت مبتلا شود: به سستي در يقين و كاستي در خرد و شكنندگي در دين و كمي شرم و حيا در چهره، پس پناه مي‌برم به خدا از فقر! و در بيان رسول گرامي اسلام(ص) فقر و كفر در كنار هم آمده و مترادف مي‌باشند: «اللهم اني اعوذ بك من الكفر و الفقر، فقال رجل أيعدلان؟ قال(ص) نعم»[69] و از آنجا كه فقر مالي و فقر فرهنگي ارتباط نزديكي باهم‌ديگر دارند، فرد فقير قدرت و توانايي كافي براي فراهم نمودن زمينة تحصيل فرزندانش را نداشته و در اغلب موارد، فرزندان از سنين كودكي مجبور به كار كردن براي رفع مايحتاج زندگي مي‌باشند، معمولاً فرزندان فقرا يا اصلاً پا به مدرسه نمي‌گذارند، يا در نيمه راه با درس و قلم خداحافظي نموده دنبال نان مي‌روند و بالاخره فقر موجب پريشاني خاطر شده و قوة تفكر و تعقل درست را سلب مي‌كند، اميرالمؤمنين(ع) در اين باره مي‌فرمايد: «فان الفقر مذلة للنفس مدهشة للعقل جالب للهموم»[70] فقر نفس را خوار مي‌كند و خرد را سرگشته مي‌سازد و غم و اندوه‌ها را [به سوي آدمي] مي‌كشاند.

در اين كه رابطه جسم و جان، بدن و روان انسان رابطه و پيوندي است محكم، عميق و ناگسستني، شكي نيست. بديهي است كه كمبود ويتامين‌ها، به ناراحتي‌هاي جسماني مي‌انجامد، تأثير مستقيم بر جان و روان انسان مي‌گذارد، فعاليت، تحرك، تلاش و كوشش فرد را مي‌كاهد. بيماري‌هاي طولاني ناشي از فقر و گرسنگي خلق و خوي انسان را دگرگون كرده و آن نيرو و تلاش را از او باز مي‌ستاند. تن رنجور و فرسوده فرصت شادكامي نداشته و فرد گرسنه نمي‌تواند دنبال كار تحقيقي برود، چه موقع فرصت فعاليت علمي مي‌تواند بيابد؟ با چه حوصله و نيرو و با چه پشتوانه؟ كسي كه تابستان‌ها از گرما مي‌سوزد، و زمستان‌ها از سرما مي‌لرزد چگونه مي‌تواند روحيه سالم براي پيشرفت داشته باشد؟ از انسان‌هاي كه به نان شب محتاج‌اند، چگونه مي‌شود توقع داشت، فعاليت فكري و فرهنگي داشته باشند؟ آري احساس حقارت ناشي از فقر، بيماري رواني ناشي از آن، كينه‌ها، سرخوردگي‌ها، كمبودهاي شخصيتي و غيره از حقايق غير قابل انكار است  و در ساختن انسان‌ تأثير به‌سزايي دارد[71]

به‌طور كلي فقر در جلوگيري از رشد فكري، سلامت رواني، رشد شخصيت، فوق العاده مؤثر است. هنگامي كه فرد داراي عقده‌هاي فراوان، كينه‌ها و كمبودهاي دروني است، يا فرد سست اراده، سرخورده، زبون، خوار و ذليل، خودفروخته و ترسو، سازش‌كار و وابسته، بي‌فرهنگ و بي‌شخصيت، بازيچه‌ي دست هركس مي‌شود و يا فرد جاني، خطرناك، شرور، خائن مي‌گردد . به اعمال جنايت‌كارانه براي جبران عقده‌ها و سرخوردگي‌هاي خود دست مي‌زند و حاضر است در هرگونه خيانتي شركت كند.[72]

 

آثار اجتماعي فقر

ضعف شخصيت، تحقير و حذف تحميلي مي‌توانند شاخص‌هايي براي فرد فقير باشند. فقرا به دليل فقدان سرماية مالي و علمي ناچار‌اند پست‌ترين، سخت‌ترين شغل‌ها را با كم‌ترين دست‌مزد بپذيرند. اين مسأله در برده‌داري مدرن و روابط كارگر و كارفرما كاملاً مشهود است، به اين ترتيب وضع مالي پايين، نوع شغل، پوشاك، مسكن و ...، در روح و روان اثرگذار بوده و كم‌كم احساس پستي در ضمير ناخودآگاه فرد فقير جا گرفته و مانع از حضور در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي كه در تصرف طبقات بالا يا متوسط جامعه مي‌باشد، مي‌گردد. اميرالمؤمنين(ع) قبر را بهتر از فقر دانسته مي‌فرمايد: «القبر خير من الفقر»[73] و به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «لاتلم انساناً يطلب قوته، كثرت خطاياه، يا بني الفقير حقير لايسمع كلامه و لايعرف مقامه، لو كان صادقاً يسمونه كاذباً و لو كان زاهداً يسمونه جاهلاً»[74] كسي را كه در پي تحصيل خوراك روزانه‌ي خود است، سرزنش مكن، زيرا كسي كه قوت خود را نداشته باشد، خطاهايش بسيار است. فرزندم! آدم فقير حقير است، سخنش خريدار ندارد، مقام و مرتبتش شناخته و دانسته نمي‌شود، فقير اگر راستگو باشد، او را دروغگو مي‌نامند و اگر زاهد و دنياگريز باشد، نادانش مي‌خوانند. و امام صادق(ع) فرمود «الهيبة من الفقير محال» هيبت از فقير محال است.

از آثار ديگر فقر، سلب شخصيت است. زيربناء اركان اصلي هستي آدمي شخصيت او است و بازده زندگي هر انساني و كميت و كيفيت آن به شخصيت او بستگي دارد. انسان‌هاي تحقير شده و بي‌شخصيت نمي‌توانند مبدأ حركت و منشأ كارهاي مهم اجتماعي باشند، افراد بامنش و با شخصيت، خاستگاه حركت‌هاي مهم و ارزنده‌اند و پشتوانة حركت و اقدام‌ انسان‌هاي ديگر نيز مي‌توانند باشند. براي اهميت اين موضوع امام سجاد(ع) در دعايي آموخته است كه همواره از خداوند بخواهيد كه شخصيت شما حفظ شود و منش و حيثيت شما پايمال تنگدستي و نيازمندي نگردد: « اللهم صن وجهي باليسار و لاتبتذل جاهي بالاقتار...»[75] خداوندا آبروي مرا با گشادگي [در امور زندگي] نگاه دار و با سختي و تنگدستي حيثيت مرا پايمال نگردان. در طبقه فقير نخستين اثر فقر، سلب شخصيت است كه در حديث امام رضا(ع) آمده است: «اذا اقبلت الدنيا علي انسان اعتطه محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه»[76] هرگاه دنيا [مال و ثروت] به انسان روي آورد، نيكي‌هاي ديگران را به او مي‌دهد و هرگاه به كسي پشت كند [و او فقير شود] نيكي‌هاي خودش را نيز از او مي‌گيرد. فقر موجب ناتواني جسمي است و ناتواني جسمي در ناتواني روحي و رواني اثر مي‌گذارد و اين خود علت تزلزل در شخصيت و ضعف اراده و احساس خودكم‌بيني و عدم اعتماد به نفس مي‌گردد.[77]

 

آثار سياسي فقر

نيازمندان در اغلب مواقع مشكلات اقتصادي خود را ناشي از عدم توجه دولت به آنان دانسته و به‌خصوص اگر دولتمردان، با هر نام و نشان و پست و مقامي، در درجة بالاي از رفاه قرار داشته باشند و يا به تجمل‌گرايي و تبذير گرفتار باشند، احساس كينه و خصومت با دولتمردان در آنان به وجود آمده و به‌صورت ويروس خطرناك در جامعه تكثير مي‌گردد و در كشورهاي جهان سوم چون اكثريت مطلق با فقرا مي‌باشد، نقش تعيين كننده را دارا مي‌باشند، به‌ويژه اگر جريانات و احزاب سياسي مخالف دولت موجود باشد، فقيران به دليل بدست آوردن لقمه ناني به‌راحتي مي‌توانند آلت دست قرار گيرند. حضرت علي(ع) در نامه‌اش به مالك اشتر در باره تهي‌دستان چنين سفارش مي‌كند: «وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضي الرعية، فان سخط العامة يجحف برضي الخاصه، و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامة ... و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم ...»[78] ...كارهاي تو بايد خوشنودي رعيت را به‌دنبال داشته باشد، زيرا خشم توده‌هاي مردم خوشنودي خواص را پايمال مي‌كند و حال آن‌كه خشم نزديكان، اگر توده‌هاي مردم از تو خوشنود باشند ناچيز است ... همانا عامه مردم ستون دين و ساز وبرگ در برابر دشمنان شمرده مي‌شوند، پس بايد توجه تو به آنان بيش‌تر و ميل تو به ايشان افزون‌تر باشد.

+ نوشته شده توسط مخالف جنگ و ترور در شنبه 1385/11/14 |