«قحط الرجال»
رقابتهاي ناسالم و پيامدهاي آن در ولايت غزني!
ولايت غزني اقوام مختلف، به صورت تقريبي، 50 % مردم هزاره و سادات، 20 % پشتون و 20 % تاجيك و نيز قزلباش و اقليتي هندو را در خود جا داده و فراز و نشيبهاي زيادي را در طول زمان جنگ پشت سر گذاشته است.
در زمان جنگهاي داخلي، چيزي كه در اين ولايت مانند هر ولايت افغانستان،ِ زياد چشمگير بود «رجال سياسي و نظامي» بود كه هر كدام طبل «انا الرجل» و «هل من مبارز» را مينواختند!
با پايان جنگ، صداي اين طبلها خاموش گرديده و رجال سياسي و نظامي، هر كدام در مسيرهاي متفاوتي رهسپار شدند، از مافياي زمين خواري تا انزواي كامل و خانه نشيني!
كساني هم در ادارات دولتي راه يافتند، آنهم با داشتن روابط با مقامات عاليه! يا با پشتوانهي مردمي كه با لطايف الحيل حاصل شده بود،
در انتخابات رياست جمهوري، هم همين آش و همين كاسه، در سطح وسيع تر!
مردم هم مثل هميشه، حقايق را پذيرفتند و 11 لك راي به استاد محقق، دادند و در غزني بيشترين رأي از آن آقاي الحاج علي اكبر قاسمي گرديد.
بر خلاف انتظار، در روزهاي انتخاب رييس پارلمان، تمامي 11 لك راي و ... يكجا براي تكميل پروژهي تماميتخواهي تماميت خواهان، به صندوق استاد عبد رب رسول سياف ريخته شد، و دليل آن هم مصالح ملي قلمداد گرديد.
در آن ايام «حاجي اسد الله خالد» والي ولايت غزني بود و معاون وي جناب الحاج رمضان حيدري مقرر گرديده بود.
از آن جايي كه رقابت ناسالم و منفي شديدي در ميان بزرگان اين ولايت وجود داشت، والي نامبرده، نتوانست در غزني به ولايت خويش ادامه دهد و به قندهار منتقل شد، و معاون وي هم به حيث معاون ولايت دايكندي، راهي آن ولايت گرديد.
قحط الرجال بزرگي پيش آمد و آدمي كه لياقت تصدي پست ولايت را در غزني داشته باشد، پيدا نشد، تا اين كه رئيس جمهور محترم و منتخب، براي پيدا نمودن آدم لايق براي اين پست، دست و پا زد و شخصيت عالي و باسواد را از ولسوالي پغمان به اسم «شيرعلم» پيدا كرده بر مردم غزني حاكم نمود.
شير علم كيست و سابقهاش چيست؟
وي را همه ميشناسند و نياز به معرفي ندارد، ريش دراز و لنگي كلان دارد و...كوتاه سخن اين كه وي از فرماندهان ارشد استاد سياف در جبهه مهاجمين عليه غرب كابل بود و به وجود آرندهي فاجعهي افشار!
در ولايت غزني، كارنامهي خوب! را به يادگار گذاشته و در عرصههاي توليد و سازندگي، كارهايي را نموده است كه از آن جمله ميتوان به جغل (شن) ريزي سرك نوآباد و قلعهشاده، و تصرف صدها جريب زمين در نواحي مختلف شهر، اشاره نمود.
دليل جغل ريزي سرك مذبور، به دليل اقناع مردم و سرپوش گذاشتن به گذشتههاي خصمانه اش با مردم هزاره، و پاداش به راي دادن استاد محقق و يارانش، به استاد سياف بود، و تصرف زمينهاي بكر وباير هم كه لازمه قدرت در افغانستان بوده و استفاده مطلوب از فرصت، ميباشد!
در غزني تا كنون هيچ واكنشي به عملكرد وي از جانب مردم يا دولت نشان داده نشده است،
اما در ولسوالي پغمان:
اخبار روز 2شنبه 30 اسد سال 1385
سياف متهم به غصب اموال مردم
جمعی از باشندگان ولسوالی پغمان ولايت کابل امروز با حضور در مقابل پارلمان کشور، نسبت به غصب زمين هايشان توسط عبدالرب رسول سياف اعتراض کردند. آن ها می گويند که سياف هزاران جريب از زمين هايشان را غصب کرده است. همچنين افراد او چند تن از مردم را به قتل رسانده و بزرگان و ريش سفيدان ما در زندان شخصی و غير قانونی وی بسر می برند.
قابل ذکر است که بر اساس گزارش کميساريای حقوق بشر سازمان ملل، عبدالرب رسول سياف علاوه بر متهم بودن در غصب اموال و دارايی های مردم، در کشتار گسترده شيعيان در کابل نيز نقش اصلی را دارد که شامل جنايت جنگی می شود.
منبع: كابل پرس
حقير كه از نزديك با آقايان الحاج قاسمي و الحاج حيدري، آشنايي داشته و ارادتي هم به ايشان دارم، رقابت ناسالم آنان را موجب بدبختي مردم در غزني دانسته و عاجزانه از آنان و مقامات ولايت غزني تقاضامندم كه:
هرات، قندهار و مزار و چندين ولايت كشور ساخته شدند و يا در حال بازسازي هستند، افغانستان را باید ساخت!
غزني را هم بسازيد!
غزني را بايد ساخت!
چه كسي بايد بسازد؟
آيا شير علم غزني را تا كنون ساخته و در آينده خواهد ساخت؟

منبع كاريكاتور : http://kabulpress.org/cartonajmalbaha21asade85.htm




