نقش نيروي انساني در توسعه
آيندة هر ملتي را نيروي انساني آن (دانشمندان، مهندسان، پزشكان، كارگران ماهر و...) تعيين ميكند، چه اين كه مواد خام هر كشور را نيروي انساني آن تغيير داده و قابل استفاده ميكنند بدون شك پيشرفتها و عقبماندگي كشورها در كنار عوامل ديگر ريشه در سوابق كاري آنها در عرصهي آموزش و پرورش دارد.
عموم اطفال از يكصد سال پيش، در اروپاي غربي به مدرسه رفته و ميروند ولي هنوز در بعض كشورها امكان تحصيل براي همگان فراهم نيست. حال آنكه سرماية دانش بسيار مهمتر از سرماية توليد است، زماني كه (سموئل اسليتر Somuel slater) در سال (1789) بدون داشتن حتي يك طرح از انگلستان به آمريكا رفت، تا در آنجا روش ساختن ماشينهاي نخريسي را آموزش دهد، به قول (تاردن Tardin ) تمام سرمايهاي كه صنعت بزرگ آمريكا از آن ناشي ميشد، را در مغزش حمل نمودهبود.
سوادآموزي شرط اصلي توسعه است، مدرسه علاوه بر آموزش، خواندن و نوشتن، حس كنجكاوي افراد را بيدار ميكند و او را اجباراً از محيط محدود خانواده يا قبيله بيرون ميكشد، فرد وجود دنياي متفاوت با دنياي خودش را كشف ميكند، فقط به همين يك دليل هم كه باشد، ميتوان مدرسه را محرك اصلي توسعه و پيشگيري از فقر و عقبماندگي تلقي كرد. معلومات مدرسه عملاً براي فردي كه ميخواهد به منظور فعاليتهاي صنعتي از ده خود بيرون رود و كارگر ساده باقي نماند، ضروري است و اگر در كشورهاي جهان سوم به آموزش توجه نشود تلاشهاي كه براي رشد، توسعه و مبارزه با فقر انجام ميگيرد، موفق نميشود، زيرا اين جوامع با گذشتهي خويش پيوند سختي دارند و رو در روي هرگونه نوآوري قرار ميگيرند
ملتي كه از نعمت سواد و دانش محروم است، هميشه توسري خور و زيردست كشورهاي مترقي و باسواد است، خرافات و موهومات و تقليدهاي كوركورانه، فقر و گرسنگي، شيوع امراض گوناگون، پيدايش عقايد باطل و مرامهاي نادرست، بيشتر در ميان مردمي پيدا ميشود كه از نعمت سواد و فرهنگ محروم اند. پنجههاي شوم استعمار، هميشه به اعماق جان و حيات ملتي فرو ميرود كه رشد فكري و فرهنگي درستي ندارند، كانها و مواهب طبيعي ملتي به غارت ميرود كه فاقد قدرت علمي صحيح، در بهرهبرداري از آنها هستند. و لذا است كه ميبينيم كشورهاي استعماري سعي ميكنند، مردم كشورهاي تحت استعمار را همچنان در جهالت و بيسوادي نگهداشته و نگذارند سواد و دانش در ميان آنها همگاني گردد، و باز ميبينيم كشورهاي كه توانستند خود را به كاروان تمدن برسانند، كمكم قدرت پيدا كردند، از زير يوغ استعمار، نجات يافته استقلال از دست رفتهي خود را باز يابند. آيا عاملي جز فرهنگ و دانش باعث شده كه هم اكنون بلوكهاي سرمايهداري و...، بر ملتهاي ضعيف و ناتوان ديگر، فرمانروايي و آقايي كرده و مالك بر جان و مال آنها باشند؟ اين است كه گفتهاند «دانايي توانايي است، و آدم بيسواد كور است
منبع:http://ghazni.parsiblog.com/
حركت كردن كلمه مورد نظر شما به دنبال موس:
باز شدن صفحه پاپ آپ همزمان با وبلاگ:
جنتری دری





