
آنگاه كه فقر پديدار شود، آثار شوم و زيانبار فراواني را با خود به همراه دارد، كه يكي از راههاي بررسي بهتر اين موضوع گشت و گذاري به مناطق فقيرنشين، پايينشهرها، روستاهاي دور افتاده و ...، و لحظهاي گوش فرا دادن به درد دلها و آلام افرادي كه با فقر و فلاكت دست و پنجه نرم ميكنند خواهد بود. اين افراد قلبهايشان مملو از عقدههاي گوناكون، نفرت، كينه نسبت به خود و خلق خدا و احياناً نسبت به آفريدگار عالم بوده سيما و منظرة غمبار، اخم و گرفتگي چهرهها، كيفيت پايين تغذيه، نوع لباس و محيط زندگي، معاشرتها برخوردها، رفتارهاي نامطلوب، توخود فرو رفتگيها و احياناً اعتياد، سرقت و ارتكاب جرم و جنايت ميتوانند از ويژهگيهاي اين طبقهي از اجتماع بشري به حساب آيند. اينجا است كه در قرآن كريم و روايات پيشوايان دين، توجه لازم به فقر و آثار آن مبذول داشته شده و به صورت واضح و روشن تبيين گرديده است.
آثار اقتصادي فقر
خرابي وضع تغذيه، سرپناه، پوشاك و آموزش به فشارها و تنشهاي روحي و رواني فقرا منجر ميشود، فرزندان فقرا از سوء تغذيه در رنج بوده سلامتي جسم و جانشان با مخاطراتي همراه ميباشد. زيستن در اجتماعات آلونكي و محلات فقير با مسكن زير استاندارد (اگر مسكني داشته باشند) بهدور از هرگونه وسايل بهداشتي و پوشاك نامناسب و محروم بودن از آموزش، ناتواني از ورود به مدرسه و يا اتمام تحصيلات، بر فقر فقرا افزوده و نسل بعد نيز معمولاً فقير خواهد ماند. چون فقر والدين زمينهساز فقر فرزندان در اغلب موارد خواهد بود. مورد استفاده قرار نگرفتن امكانات بالقوهي اقتصادي، فقدان سرماية لازم براي سرمايهگذاري، كمبود تقاضا براي نيروي كار، پايين بودن مزدها و رشد منفي، از ديگر آثار اقتصادي فقر است، زيرا فقرا به سبب محروميتي كه دارند بهطور معمول از تحصيلات و تخصص لازم بيبهرهاند. در نتيجه از ظرفيت كارخانهها و مزارع و ديگر منابع و امكانات استفاده كامل نميشود، توليد كاهش مييابد، و در نهايت كشور فقير براي تأمين نيازهاي اساسياش، ناگزير ارزشهاي خود را زير پا مينهد، دست نياز به سوي كشورهاي ثروتمند دراز ميكند و به وابستگي اقتصادي كه اغلب به وابستگي سياسي ميانجامد، تن ميدهد و بالاخره احتياج و فقر عزتي كه به نص قرآن مال مؤمنين است را تبديل به اسارت و ذلت نموده[66] و راه تسلط كفار بر مسلمين را كه مخالف رضاي الهي و دور از شأن مسلمين خواهد بود باز ميكند.[67]
آثار فرهنگي فقر
محروميتهاي اقتصادي ناشي از فقر براي افرادي كه ظرفيت كافي نداشته باشند و از فلسفة مرگ و حيات چيزي ندانند، عقده ميشود. اين عقدهها بر عقيدهها در بيشتر مواقع غلبه نموده احياناً موجب دوري و بيزاري از دين ميگردد. حضرت علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «يا بني من ابتلي بالفقر فقد ابتلي باربع خصال: بالضعف في يقينه، و النقصان في عقله والرقة في دينه و قلة الحياء في وجهه فنعوذ بالله من الفقر»[68] هركه به فقر گرفتار آيد به چهار خصلت مبتلا شود: به سستي در يقين و كاستي در خرد و شكنندگي در دين و كمي شرم و حيا در چهره، پس پناه ميبرم به خدا از فقر! و در بيان رسول گرامي اسلام(ص) فقر و كفر در كنار هم آمده و مترادف ميباشند: «اللهم اني اعوذ بك من الكفر و الفقر، فقال رجل أيعدلان؟ قال(ص) نعم»[69] و از آنجا كه فقر مالي و فقر فرهنگي ارتباط نزديكي باهمديگر دارند، فرد فقير قدرت و توانايي كافي براي فراهم نمودن زمينة تحصيل فرزندانش را نداشته و در اغلب موارد، فرزندان از سنين كودكي مجبور به كار كردن براي رفع مايحتاج زندگي ميباشند، معمولاً فرزندان فقرا يا اصلاً پا به مدرسه نميگذارند، يا در نيمه راه با درس و قلم خداحافظي نموده دنبال نان ميروند و بالاخره فقر موجب پريشاني خاطر شده و قوة تفكر و تعقل درست را سلب ميكند، اميرالمؤمنين(ع) در اين باره ميفرمايد: «فان الفقر مذلة للنفس مدهشة للعقل جالب للهموم»[70] فقر نفس را خوار ميكند و خرد را سرگشته ميسازد و غم و اندوهها را [به سوي آدمي] ميكشاند.
در اين كه رابطه جسم و جان، بدن و روان انسان رابطه و پيوندي است محكم، عميق و ناگسستني، شكي نيست. بديهي است كه كمبود ويتامينها، به ناراحتيهاي جسماني ميانجامد، تأثير مستقيم بر جان و روان انسان ميگذارد، فعاليت، تحرك، تلاش و كوشش فرد را ميكاهد. بيماريهاي طولاني ناشي از فقر و گرسنگي خلق و خوي انسان را دگرگون كرده و آن نيرو و تلاش را از او باز ميستاند. تن رنجور و فرسوده فرصت شادكامي نداشته و فرد گرسنه نميتواند دنبال كار تحقيقي برود، چه موقع فرصت فعاليت علمي ميتواند بيابد؟ با چه حوصله و نيرو و با چه پشتوانه؟ كسي كه تابستانها از گرما ميسوزد، و زمستانها از سرما ميلرزد چگونه ميتواند روحيه سالم براي پيشرفت داشته باشد؟ از انسانهاي كه به نان شب محتاجاند، چگونه ميشود توقع داشت، فعاليت فكري و فرهنگي داشته باشند؟ آري احساس حقارت ناشي از فقر، بيماري رواني ناشي از آن، كينهها، سرخوردگيها، كمبودهاي شخصيتي و غيره از حقايق غير قابل انكار است و در ساختن انسان تأثير بهسزايي دارد[71]
بهطور كلي فقر در جلوگيري از رشد فكري، سلامت رواني، رشد شخصيت، فوق العاده مؤثر است. هنگامي كه فرد داراي عقدههاي فراوان، كينهها و كمبودهاي دروني است، يا فرد سست اراده، سرخورده، زبون، خوار و ذليل، خودفروخته و ترسو، سازشكار و وابسته، بيفرهنگ و بيشخصيت، بازيچهي دست هركس ميشود و يا فرد جاني، خطرناك، شرور، خائن ميگردد . به اعمال جنايتكارانه براي جبران عقدهها و سرخوردگيهاي خود دست ميزند و حاضر است در هرگونه خيانتي شركت كند.[72]
آثار اجتماعي فقر
ضعف شخصيت، تحقير و حذف تحميلي ميتوانند شاخصهايي براي فرد فقير باشند. فقرا به دليل فقدان سرماية مالي و علمي ناچاراند پستترين، سختترين شغلها را با كمترين دستمزد بپذيرند. اين مسأله در بردهداري مدرن و روابط كارگر و كارفرما كاملاً مشهود است، به اين ترتيب وضع مالي پايين، نوع شغل، پوشاك، مسكن و ...، در روح و روان اثرگذار بوده و كمكم احساس پستي در ضمير ناخودآگاه فرد فقير جا گرفته و مانع از حضور در عرصههاي مختلف اجتماعي كه در تصرف طبقات بالا يا متوسط جامعه ميباشد، ميگردد. اميرالمؤمنين(ع) قبر را بهتر از فقر دانسته ميفرمايد: «القبر خير من الفقر»[73] و به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «لاتلم انساناً يطلب قوته، كثرت خطاياه، يا بني الفقير حقير لايسمع كلامه و لايعرف مقامه، لو كان صادقاً يسمونه كاذباً و لو كان زاهداً يسمونه جاهلاً»[74] كسي را كه در پي تحصيل خوراك روزانهي خود است، سرزنش مكن، زيرا كسي كه قوت خود را نداشته باشد، خطاهايش بسيار است. فرزندم! آدم فقير حقير است، سخنش خريدار ندارد، مقام و مرتبتش شناخته و دانسته نميشود، فقير اگر راستگو باشد، او را دروغگو مينامند و اگر زاهد و دنياگريز باشد، نادانش ميخوانند. و امام صادق(ع) فرمود «الهيبة من الفقير محال» هيبت از فقير محال است.
از آثار ديگر فقر، سلب شخصيت است. زيربناء اركان اصلي هستي آدمي شخصيت او است و بازده زندگي هر انساني و كميت و كيفيت آن به شخصيت او بستگي دارد. انسانهاي تحقير شده و بيشخصيت نميتوانند مبدأ حركت و منشأ كارهاي مهم اجتماعي باشند، افراد بامنش و با شخصيت، خاستگاه حركتهاي مهم و ارزندهاند و پشتوانة حركت و اقدام انسانهاي ديگر نيز ميتوانند باشند. براي اهميت اين موضوع امام سجاد(ع) در دعايي آموخته است كه همواره از خداوند بخواهيد كه شخصيت شما حفظ شود و منش و حيثيت شما پايمال تنگدستي و نيازمندي نگردد: « اللهم صن وجهي باليسار و لاتبتذل جاهي بالاقتار...»[75] خداوندا آبروي مرا با گشادگي [در امور زندگي] نگاه دار و با سختي و تنگدستي حيثيت مرا پايمال نگردان. در طبقه فقير نخستين اثر فقر، سلب شخصيت است كه در حديث امام رضا(ع) آمده است: «اذا اقبلت الدنيا علي انسان اعتطه محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه»[76] هرگاه دنيا [مال و ثروت] به انسان روي آورد، نيكيهاي ديگران را به او ميدهد و هرگاه به كسي پشت كند [و او فقير شود] نيكيهاي خودش را نيز از او ميگيرد. فقر موجب ناتواني جسمي است و ناتواني جسمي در ناتواني روحي و رواني اثر ميگذارد و اين خود علت تزلزل در شخصيت و ضعف اراده و احساس خودكمبيني و عدم اعتماد به نفس ميگردد.[77]
آثار سياسي فقر
نيازمندان در اغلب مواقع مشكلات اقتصادي خود را ناشي از عدم توجه دولت به آنان دانسته و بهخصوص اگر دولتمردان، با هر نام و نشان و پست و مقامي، در درجة بالاي از رفاه قرار داشته باشند و يا به تجملگرايي و تبذير گرفتار باشند، احساس كينه و خصومت با دولتمردان در آنان به وجود آمده و بهصورت ويروس خطرناك در جامعه تكثير ميگردد و در كشورهاي جهان سوم چون اكثريت مطلق با فقرا ميباشد، نقش تعيين كننده را دارا ميباشند، بهويژه اگر جريانات و احزاب سياسي مخالف دولت موجود باشد، فقيران به دليل بدست آوردن لقمه ناني بهراحتي ميتوانند آلت دست قرار گيرند. حضرت علي(ع) در نامهاش به مالك اشتر در باره تهيدستان چنين سفارش ميكند: «وليكن احب الامور اليك اوسطها في الحق و اعمها في العدل و اجمعها لرضي الرعية، فان سخط العامة يجحف برضي الخاصه، و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضي العامة ... و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العدة للاعداء العامة من الامة فليكن صغوك لهم و ميلك معهم ...»[78] ...كارهاي تو بايد خوشنودي رعيت را بهدنبال داشته باشد، زيرا خشم تودههاي مردم خوشنودي خواص را پايمال ميكند و حال آنكه خشم نزديكان، اگر تودههاي مردم از تو خوشنود باشند ناچيز است ... همانا عامه مردم ستون دين و ساز وبرگ در برابر دشمنان شمرده ميشوند، پس بايد توجه تو به آنان بيشتر و ميل تو به ايشان افزونتر باشد.




