آغاز اختلاف سيد گرايي و هزاره گرايي بر ميگردد به دوران داودخان در كابل كه عوامل تفرقه افكن دولت وقت شروع نمود به دامن زدن به اختلافات كه متاسفانه عالمان وقت هم به اين دام گرفتار آمدند. و مرحوم شهيد واعظ به دفاع از فضايل سادات پرداخت و مرحوم مبلغ به انتقاد از فضايل و بحث برابري و برادري را مطرح نمود تا مرحوم آقاي سيد عالم به روشنگري پرداخت و طرفين را متوجه اشتباهات شان نموده و تفرقه افكني عوامل دولتي را گوشزد نمود.
مقالهي دارد مرحوم شهيد اسماعيل مبلغ در نفي برتري جويي سادات كه براي ديدن آن اينجا را كليك كنيد، و ما در اينجا به بندي از آن اكتفا ميكنيم:
مقاله اي حاضر، دست نوشته اي است که هرچند، از جهت شان صدور مربوط به دهه اي
پنجاه شمسي ودر اوج تنش، ميان آيت الله سيد سرور واعظ، بعنوان مدافع سرسخت برتري سادات، واستاد شهيد اسماعيل مبلغ، بعنوان مخالف سرسخت برتري جويـي سادات، به رشته اي تحرير درآمده، ومنتسب به آقاي مبلغ مي باشد.
................. مسئوليت طرح احساساتى مسئله سادات را نمىتوان بطور يك جانبه به گردن
سيدگرايان سيد انداخت و جوانان هزاره را كاملا تبرئه كرد. از اينرو براى بيان
تمام حقيقت بايد گفت كه برخى از جوانان احساساتى هزاره بجاى آنكه مسئله را به
دور از هر گونه تنگ نظرى براى رسيدن به يك راه معقول، مورد برسى قرار دهند،
شيوه توهين و تحقير سادات را در پيش گرفتند و بدين ترتيب كينه و دشمنى آنان
را تحريك كردند.
طرح احساساتى تفوقطلبى سادات و موضعگيرى متعصبانه سيدگرايان در قبال آن
نزديك است كه فضاى دوستى ديرينه هزارهها و سادات را تيره سازد و رفته رفته
به سوءتفاهم منجر شود. لذا ما با درك اهميت تأثير مسئله بر حيات اجتماعى
هزارهها و سادات در اين مقاله مىكوشيم كه موضوع را بر اساس احكام آئين مقدس
اسلام و جامعهشناسى علمى تجزيه و تحليل كنيم و راه حل منطقى و دينى آن را
خاطرنشان سازيم و اكيدا از همه روشنفكران و مخصوصا روحانيان بادرد و جوانان
آگاه سادات تقاضا مىكنيم كه اين مقاله را عميقا بخوانند و پس از مطالعه دقيق
و كامل آن، ابراز نظر نمايند.
بار ديگر در غرب كابل كه تعدادي انگشت شمار از برادران سادات، عليه آقاي مرحوم شهيد مزاري قيام نموده و در صف سياف پيوستند، اين موضوع دوباره داغ و داغتر شد.
هرجند تعدادي كثيري از سادات در كنار رهبر شهيد ماندند و سكرترش شهيدسيد علي تا پاي مرگ در كنارش بود، و هم اكنون تعداد زيادي از سادات گرامي را ميشناسم كه به آرمانهاي بزرگ رهبر شهيد وفاداراند و خود را جزء جامعه هزاره دانسته و همسرنوشتي شان را كتمان نميكنند.
«امروز ما» و عصري براي عدالت دو ماهنامه بود كه توسط آقاي رويش و همكارانش در پشاور منتشر و در جهت شعلهور ساختن احساسات مردم هزاره ايفاي نقش ميكردند، كه تفصيل و توضيح آن يك من كاغذ ميخواهد و در حدود اين نوشتار نميگنجد، تو خود حديث مفصل خوان ازين مجمل!
حال سوال اين است كه فلسفه تفاوت انسانها در نژاد و زبان و... چيست؟ و نژاد برتر كيست؟
از آنجايي كه 99% از مردم افغانستان مسلمان اند، ناگزيرجواب اين پرسش را از قرآن كريم بگيريم و پاي سخنان شهيد مطهري ره بنشينيم كه تمامي آثارش مورد تاييد بزرگترين سادات قرن حاضر حضرت امام رحمه الله عليه ميباشد:
حكمرانان كشورهاى اسلامى براى جهان اسلام به وجود آوردند , دامن زدن به آتش تعصبات قومى و نژادى بود .
چنانكه مى دانيم , اسلام با اين تعصبات به مبارزه برخاست و بر آنها فائق گشت . اسلام به طور اعجاز آميزى اقوام و ملل و نژادهاى مختلف از عرب و ايرانى و ترك و رومى و هندى و غيره را زير پرچم يك فكر و عقيده در آورد . اسلام با اجراى اصل : يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و اثنى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقيكم { اى مردم ! شما را از مردى و زنى آفريديم و شما را ملتها و قبيله ها قرار داديم تا به اين وسيله يكديگر را باز شناسيد ( نه اينكه به اين وسيله بر يكديگر تفاخر كنيد ) . همانا گرامى ترين شما نزد خداوند متقى ترين شماست} به عاليترين و شريفترين آرزوى بشر جامه عمل پوشيد .
اما سياستگران اموى و عباسى و همچنين امراء و حكمرانان جاه طلب ديگر كه در گوشه و كنار قد برافراشتند از نو اين آتش را شعله ور كردند و (( شعوبى گرى )) را رائج ساختند .
جالب توجه اين است كه خود آن سياستگران و افرادى ذى نفع در اين جريانها , كه سلسله جنبان اينگونه احساسات احمقانه هستند , هيچ گونه علاقه و تعصبى ندارند و در دل خود به كوته فكرانى كه به دام آنها مى افتن مى خندند .[1]
(( ايها الناس ان اباكم واحد , و ان ربكم واحد , كلكم لادم و آدم من تراب , لا فخر لعربى على عجمى الا بالتقوى )) ( 1 ) . (( اى مردم همه شما داراى يك پدر و يك خدا هستيد , همگى از آدم آفريده شده ايد و آدم از خاك آفريده شده است يعنى اصل و نسب همه كس به خاك بر مى گردد , عرب را بر عجم فخر و امتيازى نيست , تنها سبب امتياز , تقواست )) .
سلمان فارسى كه در طلب حقيقت گام برمى داشت به جايى رسيد كه رسول اكرم ( صلى الله عليه و آله ) درباره اش فرمود :
سلمان منا اهل البيت [2] .
در اين آيه كريمه ضمن يك دستور اخلاقى , به فلسفه اجتماعى آفرينش خاص انسان اشاره مى كند به اين بيان كه انسان به گونه اى آفريده شده كه به صورت گروههاى مختلف ملى و قبيله اى درآمده است , با انتساب به مليتها و قبيله ها بازشناسى يكديگر كه شرط لاينفك زندگى اجتماعى است صورت مى گيرد , يعنى اگر اين انتسابها كه از جهتى وجه اشتراك افراد و از جهتى وجه افتراق افراد است نبود , بازشناسى ناممكن بود و در نتيجه زندگى اجتماعى كه براساس روابط انسانها با يكديگر است امكان پذير نبود . اين امور و امثال اين امور از قبيل اختلاف در شكل و رنگ و اندازه است كه به هر فردى زمينه شناسنامه اى ويژه خود او اعطا مى كند . اگر فرضا همه افراد يك شكل و يك رنگ و يك قالب بودند و اگر رابطه ها و انتسابهاى مختلف ميان آنها حكمفرما نبود , افراد در برابر يكديگر نظير كالاهاى متحدالشكل يك كارخانه بودند كه تميز آنها از يكديگر و درنتيجه بازشناسى آنها از يكديگر و در نتيجه نهايى زندگى اجتماعى آنها براساس روابط و مبادله انديشه و كار و كالا غيرممكن بود . پس انتساب به شعبها و قبيله ها حكمت و غايتى طبيعى دارد و آن تفاوت و بازشناسى افراد از يكديگر است كه شرط لاينفك زندگى اجتماعى است نه تفاخر و مايه برترى شمردنها , كه همانا مايه كرامت و شرافت تقواست .
در سوره فرقان آيه 54 مى فرمايد :
و هو الذى خلق من الماء بشرا فجعله نسبا و صهرا .
اوست كه از آب , بشرى آفريد و آن بشر را به صورت نسبها ( رابطه هاى نسبى ) و خويشاوندى دامادى ( رابطه هاى سببى ) قرارداد . صفحه : 23
اين آيه كريمه نيز روابط نسبى و سببى را كه مايه پيوند افراد با يكديگر و پايه بازشناسى آنها از يكديگر است , به عنوان طرحى كه در متن خلقت براى حكمت و غايتى كلى قرار داده شده عنوان نموده است . در سوره مباركه زخرف آيه 32 مى فرمايد :
أهم يقسمون رحمة ربك ؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا و رحمة ربك خير مما يجمعون .
آيا آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مى كنند ؟ ( آيا كار خلقت به آنها واگذار شده كه هرچه را به هر كه بخواهند بدهند و از هر كه نخواهند باز گيرند ؟ ) ما مايه هاى معيشت و وسايل زندگى ( امكانات و استعدادها ) را ميان آنها در زندگى دنيا تقسيم كرديم و برخى را بر برخى ديگر از نظر امكانات و استعدادها به درجاتى برترى داديم تا به اين وسيله , و به صورت متقابل , برخى برخى ديگر را مسخر خود قرار دهند ( و در نتيجه همه به طور طبيعى مسخر همه واقع شوند ) , و همانا رحمت پروردگارت ( موهبت نبوت ) از آنچه اينها گرد مى آورند بهتر است .
مفاد آيه كريمه اين است كه انسانها از نظر امكانات و استعدادها , يكسان و همانند آفريده نشده اند , كه اگر چنين آفريده شده بودند , هر كس همان را داشت كه ديگرى دارد و همان را فاقد بود كه ديگرى فاقد است و طبعا نياز متقابلى و پيوندى و خدمت متبادلى در كار نبود . خداوند انسانها را از نظر استعدادها و امكانات جسمى و روحى و عقلى و عاطفى , مختلف و متفاوت آفريده است ,
صفحه : 24
بعضى را در بعضى از مواهب بر بعضى ديگر به درجاتى برترى داده است و احيانا آن بعض ديگر را بر اين بعض , در بعضى ديگر از مواهب برترى داده است و به اين وسيله همه را بالطبع نيازمند به هم و مايل به پيوستن به هم قرار داده و به اين وسيله زمينه زندگى به هم پيوسته اجتماعى را فراهم نموده است . اين آيه كريمه نيز دلالت دارد بر اينكه زندگى اجتماعى انسان امرى طبيعى است نه صرفا قراردادى و انتخابى و نه اضطرارى و تحميلى[3] .
امام صادق ( عليه السلام ) مى فرمايد :
تعصى الا له و انت تظهر حبه
هذا لعمرى فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته
ان المحب لمن يحب مطيع
( 1 )
(( خدا را معصيت مى كنى در حالى كه مدعى محبت او هستى ! به جانم قسم كه اين كار , در ميان كارها , شگفت آور است .
اگر محبت تو راستين مى بود او را اطاعت مى كردى , زيرا طبيعى است كه هر دوستى مطيع دوست خويشتن است )) .
دوستان واقعى اميرالمؤمنين ( ع ) همواره از گناهان دورى مى گزيده اند , ولايت آن حضرت نگاهدارنده از گناه بوده است نه تشويق كننده به آن . امام باقر ( ع ) مى فرمايد :
ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع ( 2 ) .
(( به ولايت ما نتوان رسيد جز با عمل نيك و پرهيزكارى و دورى از گناه )) .
اكنون چند روايت در تأييد اين مطلب :
. 1 طاووس يمانی میگويد :
حضرت علی بن الحسين ( ع ) را ديدم كه از وقت عشاء تا سحر به دور خانه
خدا طواف میكرد و به عبادت مشغول بود . چون خلوت شد و كسی را نديد به
آسمان نگريست و گفت : خدايا ستارگان در افق ناپديد شدند و چشمان مردم
به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست كنندگان گشوده است . . .
طاووس جملههای زيادی در اين زمينه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن
حضرت نقل میكند و میگويد : اما چند بار در خلال مناجات خويش گريست .
میگويد :
سپس به خاك افتاد و بر زمين سجده كرد ، من نزديك رفتم و سرش را بر
زانو نهاده و گريستم ، اشكهای من سرازير شد و قطرات آن بر چهرهاش چكيد
، برخاست و نشست و گفت : كيست كه مرا از ياد پروردگارم مشغول ساخت ؟
عرض كردم : من طاووس هستم ای پسر پيامبر . اين زاری و بی تابی چيست ؟
ما میبايد چنين كنيم كه گناهكار و جفا پيشهايم . پدر تو حسين بن علی و
مادر تو فاطمه زهرا و جد تو رسول خداست - يعنی شما چرا با اين نسب
شريف و پيوند عالی در وحشت و هراس هستيد ؟ - به من نگريست و فرمود :
« هيهات هيهات يا طاووس دع عنی حديث ابی و امی و جدی ، خلق الله
الجنة لمن اطاعه و احسن و لو كان عبدا حبشيا ، و خلق النار لمن عصاه و لو
كان ولدا قرشيا . أما سمعت قوله تعالی : « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب
بينهم يومئذ و لا يتسائلون ». و الله لا ينفعك غدا الا تقدمة تقدمها من
عمل صالح » ( 1 ) .
" نه ، نه ، ای طاووس ! سخن نسب را كنار بگذار ، خدا بهشت را برای
كسی آفريده است كه مطيع و نيكوكار باشد هر چند غلامی سياه چهره باشد ، و
آتش را آفريده است برای كسی كه نافرمانی كند ولو آقازادهای از قريش
باشد . مگر نشنيدهای سخن خدای تعالی را : " وقتی كه در صور دميده شود ،
نسبها منتفی است و از يكديگر پرسش نمیكنند " به خدا قسم فردا تو را
سود نمیدهد مگر عمل صالحی كه امروز پيش میفرستی " .
. 2 رسول اكرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) پس از فتح مكه بالای تپه
صفا رفته فرياد كرد : " ای پسران هاشم ! ای پسران عبدالمطلب ! "
فرزندان هاشم و عبدالمطلب [4]
پاورقی :
. 1 بحار الانوار ، چاپ كمپانی ، ج 11 ، ص 25 ، باب مكارم اخلاق حضرت
سجاد .
309
براي ديدن بقيه احاديث در كتاب عدل الهي اينجارا كليك كنيد در فهرست روي اين پيوندها كليك نماييد
|
|
305 |
|
306 | |
|
306 | |
|
307 | |
|
307 | |
|
309 | |
|
312 | |
|
|
حال ما چرا بايد سادات را احترام كنيم در حالي كه به اين نتيجه رسيديم كه معيار برتري تقوي و عمل صالح است و طبق فرمايش شهيد مطهري كه نسب فايدهاي نميبخشد؟
در پاسخ بايد خلاصه گفت كه: اكثر اهل سنت(به استثناي وهابيها) در و ديوار مسجد بوسيده و زيارت اولياي خدا را انجام ميدهند و در غزني ما به عقيده اهل سنت 99 اولياء وجود دارد كه همه روزه زايرين اهل سنت به زيارت آنها ميپردازند و شيعيان هم در و ديوار مسجد ميبوسند و هم زيارت ميكنند.
سوال اينجا است كه چه كسي حاضر است چوب و درخت يا گل و خشت و آجر را ببوسد و تكريم نمايد؟ هيچكس! پس غير ازين است كه اين زيارات از گل و خشت و آجر تشكيل شدهاند و آيا درب مسجد تا ديروز غير از تنه درخت معمولي چيزي ديگري بود؟
روشن است كه اين تكريم و اين زيارت جز به دليل انتساب شان به مسجد و اولياي خدا دليلي ندارد، و سادات چون فرزندان پيامبر اند به دليلي كه در مثال فوق بيان شد مورد تكريم قرار ميگيرند، كه البته وظيفهي ديگران است تا تكريم كنند و سادات گرامي از استكرام جدا بايد خودداري نموده عليگونه تواضع و خشوع داشته و توقع تكريم را نداشته باشند، با تجربهي كه حقير دارم تنها در اين صورت است كه محبت و الفت و صميميت در بين سادات و غير سادات افزايش يافته و حتي انتي ساداتها در مقابل ساداتي كه متصف اند به صفت خضوع و برابري و عرضهنكردن دست براي بوسيدن، احترام قايل اند، باور نداريد تجربه كنيد به تجربهاش ميارزد!
آيهي ما اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي را هم فراموش نكنيد
قوله : » قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا « : الشورى - 23 ، و يمكن أن يكون من التفسير لما سيجيء في سورة المائدة أنها العمل بما يقتضيه التوحيد و إنما نسب إلى علي )عليهالسلام( لأنه أول فاتح من هذه الأمة لهذا الباب فانتظر .
تفسير نمونه ج : 14 ص : 334
الا بذكرك ، و ما طابت العقبى الا بعفوك ، و ما طابت الايام الا بطاعتك ، و ما طابت القلوب الا بمحبتك و ما طابت النعيم الا بمغفرتك ! : اى خداى من و اى آقا و مولاى من ! دنيا بى ذكر تو پاكيزه نيست ، و آخرت بى عفو تو شايسته نيست ، روزهاى زندگى بى طاعتت بى ارزش است ، و دلهاى بى محبتت آلوده ، و نعمتها بى آمرزشت ناگوار ... .
اصمعى مىگويد : آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب ديگرى در همين مضمون بيان كرد و آنقدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد نزديك او رفتم به صورتش خيره شدم ) نور ماهتاب در صورتش افتاده بود ( خوب دقت كردم ناگهان متوجه شدم او زين العابدين على بن الحسين امام سجاد )عليهالسلام( است .
سرش را به دامان گرفتم و سخت به حال او گريستم ، قطره اشكم بر صورتش افتاد به هوش آمد و چشمان خويش را گشود و فرمود : من الذى اشغلنى عن ذكر مولاى ؟ ! كيست كه مرا از ياد مولايم مشغول داشته عرض كردم اصمعى هستم اى سيد و مولاى من ، اين چه گريه و اين چه بيتابى است ؟ تو از خاندان نبوت و معدن رسالتى ، مگر آيه تطهير در حق شما نازل نشده ؟ مگر خداوند درباره شما نفرموده : انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا .
امام برخاست و نشست و فرمود : اى اصمعى ! هيهات هيهات ! خداوند بهشت را براى مطيعان آفريده ، هر چند غلام حبشى باشد و دوزخ را براى عاصيان خلق كرده هر چند فرد بزرگى از قريش باشد مگر قرآن نخواندهاى و اين سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون ... هنگامى كه نفخ صور مىشود و قيام قيامت ، نسبها به درد نمىخورد بلكه ترازوى سنجش اعمال بايد سنگين وزن باشد ، اصمعى مىگويد : هنگامى كه چنين ديدم
تفسير نمونه ج : 19 ص : 131
محسن در اينجا به معنى مؤمن و مطيع فرمان خدا است ، و چه احسان و نيكوكارى از اين برتر تصور مىشود ؟ و ظالم به معنى كافر و گنهكار است و تعبير به لنفسه اشاره به اين است كه كفر و گناه در درجه اول ظلم بر خويشتن است ، آنهم ظلمى واضح و آشكار .
و به اين ترتيب آيه فوق به گروهى از يهود و نصارى كه افتخار مىكردند ما از فرزندان انبياء هستيم پاسخ مىگويد كه پيوند خويشاوندى به تنهائى افتخار نيست ، مگر اينكه در سايه پيوند فكرى و مكتبى قرار گيرد .
شاهد اين سخن حديثى است كه از پيامبر گرامى اسلام )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( نقل شده كه خطاب به بنى هاشم فرمود : لا ياتينى الناس باعمالهم و تاتونى بانسابكم ! اى بنى هاشم نكند در روز قيامت مردم با اعمالشان به سراغ من بيايند و شما با انساب و پيوند خويشاونديتان ! ) آنها پيوند مكتبى داشته باشند و شما پيوند جسمانى .
تفسير نمونه ج : 22 ص : 198
و از آنجا كه تقوا يك صفت روحانى و باطنى است كه قبل از هر چيز بايد در قلب و جان انسان مستقر شود ، و ممكن است مدعيان بسيار داشته باشد و متصفان كم ، در آخر آيه مىافزايد : خداوند دانا و آگاه است ) ان الله عليم خبير ( .
پرهيزگاران را به خوبى مىشناسد ، و از درجه تقوا و خلوص نيت و پاكى و صفاى آنها آگاه است ، آنها را بر طبق علم خود گرامى مىدارد و پاداش مىدهد مدعيان دروغين را نيز مىشناسد و كيفر مىدهد .
نكته :
1 - ارزشهاى راستين و ارزشهاى كاذب
بدون شك هر انسانى فطرتا خواهان اين است كه موجود با ارزش و پر افتخارى باشد ، و به همين دليل با تمام وجودش براى كسب ارزشها تلاش مىكند .
ولى شناخت معيار ارزش با تفاوت فرهنگها كاملا متفاوت است ، و گاه ارزشهاى كاذب جاى ارزشهاى راستين را مىگيرد .
گروهى ارزش واقعى خويش را در انتساب به قبيله معروف و معتبرى مىدانند ، و لذا براى تجليل مقام قبيله و طائفه خود دائما دست و پا مىكنند ، تا از طريق بزرگ كردن آن خود را به وسيله انتساب به آن بزرگ كنند .
مخصوصا در ميان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل رائجترين افتخار موهوم بود ، تا آنجا كه هر قبيلهاى خود را قبيله برتر و هر نژادى خود را نژاد والاتر مىشمرد ، كه متاسفانه هنوز رسوبات و بقاياى آن در اعماق روح بسيارى از افراد و اقوام وجود دارد .
گروه ديگرى مساله مال و ثروت و داشتن كاخ و قصر و خدم و حشم و امثال اين امور را نشانه ارزش مىدانند ، و دائما براى آن تلاش مىكنند
تفسير نمونه ج : 15 ص : 138
از ضميمه كردن اين سه تعبير بهم چنين نتيجه مىگيريم كه : اگر در مورد پيامبر اسلام )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( اجر رسالت مودت ذى القربى شمرده شده است ، اين مودت از يكسو به سود خود مؤمنان است ، نه به سود پيامبر ، و از سوى ديگر اين محبت وسيلهاى است براى هدايت يافتن به راه خدا .
بنابر اين مجموع اين آيات نشان مىدهد كه مودت ذى القرباى رسول خدا )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( تداوم برنامه رسالت و رهبرى آن پيامبر است ، و به تعبير ديگر براى ادامه راه پيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( و هدايت و رهبرى او بايد دست به دامن ذوى القربى زد ، و از رهبرى آنها استمداد جست ، اين همان چيزى است كه شيعه در مسئله امامت از آن جانبدارى مىكند ، و معتقد است رشته رهبرى بعد از پيامبر نه در شكل نبوت كه در شكل امامت براى هميشه ادامه خواهد داشت .
توجه به اين نكته نيز لازم است كه محبت عامل مؤثرى است براى پيروى كردن ، همانگونه كه در سوره آل عمران آيه 31 مىخوانيم : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى : بگو اگر خدا را دوست ميداريد از من پيروى كنيد چرا كه من مبلغ فرمان او هستم .
اصولا پيوند محبت با كسى انسانرا به سوى محبوب و خواستههاى او مىكشاند و هر چه رشته محبت قويتر باشد اين جاذبه قوىتر است ، مخصوصا محبتى كه انگيزه آن كمال محبوب است ، احساس اين كمال سبب مىشود كه انسان سعى كند خود را به آن مبدء كمال و اجراى خواستههاى او نزديكتر گرداند .
تفسير نمونه ج : 20 ص : 421
اين زمينه يعنى در فهم معنى آيه از نظر دور داشت .
قابل توجه اينكه آلوسى شخصا اهميت زيادى براى مودت اهل بيت قائل شده ، و در چند خط پيش از بحث فوق مىگويد : حق اين است كه محبت خويشاوندان پيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( بخاطر قرابتشان با پيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( واجب است ، و هر قدر قرابت قويتر باشد محبت وجوب بيشترى دارد ، و سرانجام مىگويد : آثار اين مودت تعظيم و احترام و قيام به اداء حقوق اقرباى پيغمبر است ، در حالى كه بسيارى از مردم در اين امر سستى كردهاند تا آنجا كه محبت قرابت پيامبر )صلىاللهعليهوآلهوسلّم( را يكنوع رافضى گرى شمردهاند ! ولى من چنين نمىگويم ، بلكه همان مىگويم كه شافعى در آن كلام جالب و گوياى خود گفته است .
سپس اشعارى را كه در بالا از شافعى نقل كرديم ذكر كرده ، مىافزايد : با اين حال من معتقد به خروج از اعتقادات بزرگان اهل سنت در مورد صحابه نيستم ، و محبت آنها را نيز از واجبات مىشمرم .
2 - كشتى نجات !
فخر رازى در ذيل اين بحث نكتهاى را نقل كرده و آن را پسنديده است و آلوسى در روح المعانى نيز آن را به عنوان نكتهاى لطيف به نقل از فخر رازى آورده ، نكتهاى كه فكر مىكنند از طريق آن بعضى از تضادها بر طرف مىگردد ، و آن اينكه : پيغمبر گرامى اسلام از يكسو فرموده است : مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركب فيها نجى : مثل اهل بيت من همچون كشتى نوح است هر كس سوار بر آن شود نجات مىيابد .
و از سوى ديگر فرموده است : اصحابى كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم : اصحاب من همچون ستارگان آسمانند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت مىيابيد
[1] - ر.ك. داستان راستان ج2، صفحه : 237، تهران، انتشارات صدرا، صفحه : 237.
[2] - ر.ك. عدل الهي، تهران، صدرا، ص 313.
[4] - عدل الهي، كناهان مسلمان، http://www.aviny.com/Library/Motahari/books/67/pages/309.html
نقد کنید
![]()




